paces

base info - اطلاعات اولیه

paces - سرعت

N/A - N/A

peɪs

UK :

peɪs

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paces] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a slow/fast pace


    سرعت آهسته/سریع

  • When she thought she heard someone following her she quickened her pace.


    وقتی فکر کرد شنیده است که کسی او را تعقیب می کند، قدم هایش را تندتر کرد.

  • Could you slow down - I can't keep pace with (= walk or run as fast as) you.


    آیا می‌توانی سرعتت را کم کنی - من نمی‌توانم همگام با تو (= راه بروم یا بدوم)

  • For many years this company has set the pace (= has been the most successful company) in the communications industry.


    این شرکت برای سالیان متمادی سرعت (= موفق ترین شرکت) را در صنعت ارتباطات تعیین کرده است.

  • These changes seem to me to be happening at too fast a pace.


    به نظر من این تغییرات با سرعت بسیار زیاد اتفاق می افتد.

  • I don't like the pace of modern life.


    من سرعت زندگی مدرن را دوست ندارم.

  • Sylva, in a red shirt and shorts, forced the pace lap after exhausting lap.


    سیلوا با پیراهن قرمز و شلوارک، پس از یک دور طاقت فرسا، به اجبار به دور زدن سرعت پرداخت.

  • He plays on the right wing and has pace as well as skill.


    او در جناح راست بازی می کند و سرعت و مهارت دارد.

  • Chelsea lacked pace up front.


    چلسی در جلو بازی نداشت.

  • Take two paces forwards/backwards.


    دو قدم به جلو/عقب بردارید.

  • The runner collapsed just a few paces from the finish.


    دونده تنها در چند قدمی پایان سقوط کرد.

  • No more soup thank you. I'm pacing myself so that I have room for a dessert.


    دیگه سوپ نیست ممنون دارم قدم می زنم تا جایی برای دسر داشته باشم.

  • Don't try to do everything at once - pace yourself.


    سعی نکنید همه کارها را به یکباره انجام دهید - با خودتان سرعت بگیرید.


  • چیزهای بسیار زیادی برای دیدن و انجام دادن در شهر وجود دارد، بنابراین خودتان را با سرعت بالا نگه دارید و سعی نکنید همه این کارها را در روز اول انجام دهید.


  • راز این است که با سرعت خود قدم بردارید و تنها یک بار در هفته طول دویدن خود را افزایش دهید.

  • I've had to learn to pace myself in order to preserve my energy.


    من باید یاد می گرفتم که برای حفظ انرژی خود قدم بگذارم.

  • She's not very good at pacing herself and can get pretty exhausted.


    او در سرعت دادن به خودش خیلی خوب نیست و می تواند بسیار خسته شود.

  • He paced the room nervously.


    عصبی اتاق را قدم زد.

  • He paced up and down waiting for the doctor to call.


    بالا و پایین می رفت و منتظر بود تا دکتر زنگ بزند.

  • She walks four miles every day at a brisk pace.


    او هر روز چهار مایل را با سرعتی تند راه می‌رود.

  • You seem to be working at a slower pace than normal.


    به نظر می رسد که شما با سرعت کمتری نسبت به حالت عادی کار می کنید.

  • fig. The Orioles won their ninth straight game to keep pace with Boston.


    شکل. Orioles نهمین بازی متوالی خود را برد تا با بوستون همگام شود.

  • She paced back and forth outside the courtroom.


    او بیرون از دادگاه به جلو و عقب رفت.

  • It was a cheaply produced film sluggishly paced and poorly acted.


    این یک فیلم ارزان تولید شده بود، با سرعت کم و بازی ضعیف.

  • Smith scored 17 points to pace North Springs to a 78-38 victory.


    اسمیت با کسب 17 امتیاز توانست نورث اسپرینگز را با نتیجه 78-38 به پیروزی برساند.

  • a fast/rapid pace


    یک سرعت سریع/سریع

  • a slow/leisurely/sustainable pace


    سرعت آهسته / آرام / پایدار

  • Their economy is expanding at an increasing pace.


    اقتصاد آنها با سرعت فزاینده ای در حال گسترش است.

  • They are struggling to keep up with the pace of change in the industry.


    آنها در تلاش هستند تا با سرعت تغییرات در صنعت همگام شوند.

  • New technologies are forcing the pace of globalization.


    فن آوری های جدید سرعت جهانی شدن را تحمیل می کند.

  • There will be no attempt to force the pace at next week's meeting.


    در جلسه هفته آینده هیچ تلاشی برای افزایش سرعت انجام نخواهد شد.

synonyms - مترادف
  • rates


    نرخ ها

  • momentums


    تکانه ها

  • speeds


    سرعت ها

  • tempos


    سرعت

  • clip


    کلیپ

  • licks


    لیس میزند

  • velocity


    نشاط

  • alacrity


    می زند

  • beats


    فرکانس ها

  • frequencies


    جنبش


  • منظم بودن

  • regularity


    کرفس

  • celerity


    حرکت - جنبش


  • ثبات

  • fastness


    تسریع

  • swiftness


    پایین آمدن

  • expeditiousness


    الگوها

  • quickness


    تند بودن

  • downbeats


    عجله

  • patterns


    ریتم

  • rapidity


    معیارهای

  • briskness


    آهنگ و ریتم

  • hurriedness


    پیش رفتن


  • سریع بودن

  • measures


    شتاب

  • rapidness


    ناوگان

  • cadence



  • promptness


  • acceleration


  • fleetness


antonyms - متضاد
  • sits


    می نشیند

  • perches


    نشسته

  • sets


    مجموعه ها

  • stays


    می ماند

  • ensconces


    دربر می گیرد

  • hunkers


    هنکرها

  • stands


    می ایستد

  • bears


    خرس ها

  • relaxes


    آرام می کند

  • settles


    مستقر می شود

  • squats


    چمباتمه زدن

  • holds


    دارای

  • lies


    دروغ

  • plants oneself


    خود را می کارد

  • sets down


    تنظیم می کند

  • seats oneself


    خودش می نشیند

  • parks yourself


    خودت پارک کن

  • settles down


    خود را تسخیر می کند

  • ensconces yourself


    سقوط می کند

  • sits down


    صندلی را می گیرد

  • plops down


    خود را نصب می کند

  • grabs a chair


    صندلی می گیرد

  • installs oneself


    صندلی دارد

  • takes a chair


  • takes a seat


  • has a seat


لغت پیشنهادی

resorting

لغت پیشنهادی

bitumen

لغت پیشنهادی

terrible