belabour
belabour - belabour
verb - فعل
UK :
US :
ضربه محکم به کسی یا چیزی
برای توضیح چیزی بیش از نیاز
ضربه محکم و مکرر به کسی یا چیزی
از کسی انتقاد کردن
در اینجا نیازی به اصرار به موضوع نیست.
من نمیخواهم این موضوع را تحت الشعاع قرار دهم، اما مهم است که درک کنید این موضوع چقدر مهم است.
نیازی به اصرار به این موضوع نیست.
با چوب دستی اش او را اذیت کرد.
ضرب و شتم
اصابت
batter
خمیر
ضربه
پوند
thrash
کوبیدن پی در پی
عرشه
buffet
بوفه
clobber
کلوبگر
pummelledUK
pummelledUK
pummelUS
pummelUS
smack
بو
حمله
حمله کنند
bombard
بمباران
pelt
پوست انداختن
wallop
ولوپ کردن
کمربند
biff
بیف
bop
باپ
clout
نفوذ
در زدن
plug
پلاگین
punch
مشت زدن
sock
جوراب
whack
ضربت زدن
whip
شلاق زدن
کتک زدن
cudgel
چماق
flog
باران می وزد
praise
ستایش
از دست دادن
compliment
تعریف و تمجید
شکست
surrender
تسلیم شدن
uphold
حفظ کردن
دفاع
محافظت
ضربه زدن
retreat
عقب نشینی
کمک
رها کردن
نزول کردن
بازده
exonerate
تبرئه کردن
endorse
تایید و امضا
laud
آرام باش
دست برداشتن از
چاپلوس کردن
flatter
تایید
حمایت کردن
تزئین کنید
decorate
تعمیر
repair
زیبا کردن
beautify
ساختن
درمان
cure
زینت
ornament
تشويق كردن
ثابت
شفا دادن
heal
