blazing
blazing - شعله ور
adjective - صفت
UK :
US :
فوق العاده داغ
full of strong emotions, especially anger
پر از احساسات قوی، به خصوص خشم
بسیار روشن و گرم؛ قدرتمند و چشمگیر
خشونت آمیز و ترسناک
گرمای خودروی شعله ور در چندین متر دورتر احساس می شد.
روی مبل مقابل آتشی فروزان نشستند.
Tiny figures in the distance silhouetted against the flames, rushed about trying to extinguish the blazing hangars.
چهرههای کوچک در دوردست، که در برابر شعلههای آتش نقش بسته بودند، با عجله سعی در خاموش کردن آشیانههای فروزان داشتند.
Soon after lunch as they sheltered from the blazing heat Julie stretched out on a towel and blanket.
بلافاصله پس از ناهار، در حالی که از گرمای شدید در امان بودند، جولی روی یک حوله و پتو دراز کرد.
چراغ های فروزان کازینو در سراسر خلیج می درخشید.
در گرگ و میش، غروب نارنجی درخشان به صورتی خاموش تبدیل شد.
این موجودات توانا لانه های خود را در زیر قله های فروزان کوه های Dragon Spine ساخته اند.
قرمز و نارنجی درخشان گلها
Charles summoned Adeane, they had yet another blazing row and Adeane returned to the more predictable workings of the Bar.
چارلز آدین را احضار کرد، آنها یک دعوای آتشین دیگر داشتند و آدین به کار قابل پیشبینیتر بار بازگشت.
ساعت ها زیر آفتاب سوزان ایستادیم.
The lightning was the forked kind and it branched suddenly like a firework and yet like the limb of a blazing tree.
رعد و برق از نوع دوشاخه ای بود و ناگهان مانند آتش بازی و در عین حال مانند اندام درختی فروزان شاخه شد.
بقایای شعله ور تنها در هشت مایلی فرودگاه به حومه وحشی و غیرقابل دسترس سقوط کرد.
burning
سوزش
flaming
شعله ور
fiery
آتشین
ablaze
مشتعل
aflame
شعله ور شدن
alight
آتش سوزی
afire
مشتعل شد
ignited
روشن شده است
lighted
روشن شد
lit
ملتهب
enflamed
افروخته شد
kindled
احتراق
inflamed
سوزاننده
conflagrant
smoulderingUK
combusting
سوزاندن
scorching
پخت
smoulderingUK
تاول زدن
searing
smolderingUS
baking
غرش
blistering
در آتش
smolderingUS
در شعله های آتش
roaring
خشمگین
قرمز تند
in flames
درخشان
raging
سوسو زدن
red-hot
رشته ای
glowing
سوزان
flaring
flickering
incandescent
sizzling
سرد
بی عاطفه
dispassionate
بی احساس
emotionless
آرام
impassive
بي تفاوت
unemotional
تشکیل شده
calm
دور
indifferent
بی پاسخ
composed
جمع آوری شده
unfeeling
بی تفاوت
aloof
بلغمی
unresponsive
غیر صمیمی
collected
جدا
apathetic
بی روح
passionless
غیر نمایشی
phlegmatic
ناآرام
بی حرکت
detached
رزرو شده است
stolid
رواقی
undemonstrative
بی دغدغه
unruffled
منجمد
unmoved
از راه دور
serene
کنترل می شود
reserved
بی همدردی
stoical
unconcerned
tranquil
frigid
controlled
unsympathetic
