blank
blank - جای خالی
adjective - صفت
UK :
US :
بدون هیچ گونه نوشته، چاپ یا صدای ضبط شده
چهره یا نگاه خالی هیچ احساس، درک یا علاقه ای را نشان نمی دهد
یک فضای خالی روی یک تکه کاغذ، جایی که قرار است کلمه یا حرفی را بنویسید
فشنگ (= ظرف گلوله در تفنگ) که حاوی مواد منفجره است اما گلوله ندارد
اگر شما خالی باشید، یا اگر ذهنتان خالی باشد، ناگهان نمی توانید چیزی را به خاطر بسپارید
نادیده گرفتن کسی که معمولاً با او سلام می کنید یا با او صحبت می کنید
بدون هیچ نوشته و چاپی
فضای خالی روی یک تکه کاغذ یا صفحه کامپیوتر که قرار است اطلاعاتی را در آن بنویسید
یک تکه کاغذ کامل یا صفحه کامپیوتر با فضاهایی برای نوشتن اطلاعات
خالی یا واضح، یا حاوی هیچ اطلاعات یا علامتی نیست
نشان دادن هیچ درک یا هیچ احساسی در بیان صورت شما
کامل و مطلق
نادیده گرفتن کسی یا وانمود کردن به اینکه او را ندیده اید یا نمی شناسید
فراموش کردن چیزی که می دانی
یک تیم یا بازیکن ورزشی را شکست دهید و اجازه ندهید آن یا آنها امتیازی کسب کنند و غیره.
فضایی در یک نوشته یا روی یک فرم که برای افزودن اطلاعات خالی گذاشته می شود
an absence of information memories, ideas, facts, etc.
فقدان اطلاعات، خاطرات، ایده ها، حقایق و غیره
چیزی که هنوز کشیده یا تمام نشده است، مانند کلیدی که هنوز به شکل تمام شده بریده نشده است
a small tube containing explosive but no bullet used in a gun in order to make a loud noise without causing harm
یک لوله کوچک حاوی مواد منفجره اما بدون گلوله، که در تفنگ به منظور ایجاد صدای بلند بدون ایجاد آسیب استفاده می شود.
بدون چاپ، نوشته یا تصویر
A blank expression on someone’s face shows no emotion.
یک حالت خالی در صورت کسی هیچ احساسی را نشان نمی دهد.
فرمی که دارای فضاهایی برای نوشتن است، یا یک فاصله روی یک فرم
A blank is also a cartridge (= container filled with explosive powder) that does not contain a bullet.
بلنک نیز فشنگ (= ظرف پر از پودر انفجاری) است که گلوله ای در آن نباشد.
فرمی با فضاهای خالی برای نوشتن
اگر فیلد خالی بماند، یک مقدار پیش فرض ارائه و نمایش داده می شود.
a blank expression
یک عبارت خالی
با چشمان درشت و خالی به سمت آنها چرخید.
حتی تلویزیون درهایی برای پنهان کردن صفحه خاکستری خالی خود داشت.
ماریا از نگاه خالی چشمانم میتوانست بفهمد که من نمیفهمم.
سلام کردم و او نگاهی خالی به من انداخت.
وقتی النور آمد، نایجل در دفتر نصب شده بود و یک کاغذ خالی جلویش بود.
نام خود را در فضای خالی زیر امضا کنید.
a blank CD
یک سی دی خالی
روی یک طرف کاغذ بنویسید و طرف دیگر را خالی بگذارید.
او به صفحه ای خالی در دفترش برگشت.
ستون سوم را خالی گذاشتم.
blank whitewashed walls
دیوارهای سفید سفید شده
ناگهان صفحه نمایش خالی شد.
با حالتی بی رنگ روی صورتش به من خیره شد.
استیو خالی به نظر می رسید و می گفت که نمی داند من در مورد چه چیزی صحبت می کنم.
ناگهان ذهنم خالی شد (= چیزی به خاطر نیاوردم).
من از چند نفر در مورد آن پرسیدم و در مقابل فقط خیره های خالی دیدم.
a blank refusal/denial
امتناع / انکار آشکار
این ساختمان یک بوم خالی برای یک سرمایه گذار باهوش است که به طور بالقوه پول زیادی به دست می آورد.
Alice was a blank slate in the first film because she had memory loss and knew nothing about herself.
آلیس در فیلم اول یک لوح خالی بود زیرا حافظه اش از دست رفته بود و چیزی در مورد خودش نمی دانست.
His expression remained studiously blank.
قیافهاش بهطور مطالعهای خالی ماند.
Her explanation was met with blank looks.
توضیحات او با نگاههای خالی مواجه شد.
یک ورق کاغذ خالی
یک صفحه کامپیوتر خالی
نام خود را در فضای خالی پایین فرم امضا کنید.
a blank stare/expression
یک نگاه / بیان خالی
blank incomprehension
عدم درک خالی
وقتی شب بعد او را در یک باشگاه دیدم، مرا خالی کرد.
بدون اینکه در موردش بحث کنیم، همه به او پشت کردیم و او را خالی کردیم.
وقتی سعی کرد شعر را به خاطر بسپارد، خالی کرد.
I completely blanked on his name.
نامش را کاملاً خالی کردم.
یانکی های پیشرو در بخش، یکشنبه شب متس را 8-0 خالی کردند.
وقتی جک وسترن سنتنیال را با نتیجه 2-0 رد کرد، اولین زنی بود که عنوان منطقه ای را به دست آورد.
جاهای خالی این فرم را پر کنید.
وقتی او این سوال را از من پرسید، ذهنم خالی بود.
من یک فلش نور دیدم و همه چیز بعد از آن خالی است.
شوک چند جای خالی در حافظه او باقی گذاشته است.
bare
برهنه
خالی
روشن
vacant
جلگه
plain
شدید
void
پر نشده
stark
رایگان
unfilled
عقیم
vacuous
توم
devoid
باکره
تمیز
barren
خالی شده
toom
بدون مطالب
virgin
بدون اشغال
متروک
emptied
حاوی هیچ چیز
without contents
رها شده است
unoccupied
غیر مسکونی
desolate
رها شده
vacated
متروکه
containing nothing
بدون اجاره
deserted
بدون مستاجر
abandoned
تخلیه شده
uninhabited
توخالی
forsaken
بدون مبله
derelict
untenanted
tenantless
drained
hollow
unfurnished
filled
پر شده است
پر شده
مشغول
کامل
marked
مشخص شده است
occupied
تکمیل شد
completed
بسته بندی شده
packed
انباشته
stacked
مملو
laden
لود شده
loaded
مملو از
replete
فشرده
filled in
سرریز
stuffed
پر
crammed
انبار شده
overflowing
لبه دار
brimming
گیر کرده
stocked
شلوغ
brimful
بیش از حد
jammed
تنگ
crowded
ترکیدن
teeming
پر از آب
overfull
پر ازدحام
cramped
خفه کننده
bursting
سخاوتمند
chock-full
thronged
overcrowded
chockful
congested
bounteous
