byzantine
byzantine - بیزانسی
adjective - صفت
UK :
US :
پیچیده و درک آن دشوار است
مربوط به بیزانس یا امپراتوری بیزانس
مربوط به شهر باستانی بیزانس یا امپراتوری روم شرقی است
3 مجموعه عالی از تفسیرها در مورد ارسطو وجود دارد: نو ارسطویی، نوافلاطونی و بیزانسی.
There are 3 great sets of commentaries on Aristotle: the neo-Aristotelian, the neo-Platonic and the Byzantine.
اما امپراتورهای بیزانس خود دیگر مورد اعتماد نبودند و عموماً نمایندگان خارجی خود را در انزوای مجازی نگه می داشتند.
But the Byzantine emperors were themselves no more trusting and would generally keep their foreign envoys in virtual isolation.
کلیسای ارتدکس از 23 کلیسای خودگردان تشکیل شده است که از امپراتوری بیزانس به وجود آمده است.
The Orthodox Church is composed of 23 self-governing churches that emerged from the Byzantine Empire.
به غیر از گنبد و ساخت و ساز آویزان، روش ها و مصالح بیزانسی بسته به محل متفاوت است.
Apart from the dome and pendentive construction Byzantine methods and materials vary according to locality.
در داخل، نقاشیهای دیواری با رنگهای غنی و نمونهای از بهترین آثار اواخر بیزانس وجود دارد.
کمپانی مجاور نیز جالب است و تلفیقی از آثار نورمن و بیزانس است.
The adjacent campanile is also interesting and is a combination of Norman and Byzantine work.
an organization of byzantine complexity
سازمانی با پیچیدگی بیزانسی
rules of byzantine complexity
قوانین پیچیدگی بیزانسی
مجتمع
بغرنج
گرفتار
intricate
پیچیده
elaborate
دارای جزئیات - بسیط
convoluted
درهم
tangled
گره دار
knotty
هزارتویی
labyrinthine
درگیر
باروک
involute
daedal
labyrinthian
پر پیچ و خم
baroque
دقیق
daedal
پیچیده کردن
tortuous
دشوار
فریبنده
complicate
غیر قابل نفوذ
گیج کننده
devious
سردرگم
impenetrable
درگیر شده است
confusing
بیزانسی
entangled
تفننی
confused
گوردین
involuted
baffling
Byzantine
bewildering
fancy
Gordian
puzzling
perplexing
noncomplex
غیر پیچیده
noncomplicated
بدون عارضه
plain
جلگه
ساده
uncomplicated
سرراست
straightforward
آسان
بدون دردسر
effortless
ابتدایی
بدون درد
painless
بی تقاضا
undemanding
پایه ای
غیر دقیق
facile
غیر درگیر
unexacting
بدون چالش
uninvolved
روشن
unchallenging
قابل مدیریت
unsophisticated
ضربه محکم و ناگهانی
واضح
manageable
هیچ چی
بی سر و صدا
در دسترس
آشکار
unfussy
چنگ زدن
accessible
مستقیم
بدون مشکل
cinch
آسان-پیزی
یک سینچ
trouble-free
یک doddle
easy-peasy
a cinch
a doddle
