disciplinary

base info - اطلاعات اولیه

disciplinary - انضباطی

adjective - صفت

/ˈdɪsəpləneri/

UK :

/ˌdɪsəˈplɪnəri/

US :

family - خانواده
disciplinarian
انضباطی
discipline
انضباط
disciplined
منضبط
google image
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disciplinary] در گوگل
description - توضیح
  • relating to the punishment of someone who has not obeyed rules, or to trying to make people obey rules


    مربوط به مجازات کسی است که قوانین را رعایت نکرده است، یا تلاش برای وادار کردن مردم به اطاعت از قوانین


  • نگران این است که افراد در یک سازمان یا گروه چگونه باید رفتار کنند و در صورت عدم رعایت قوانین چگونه باید مجازات شوند.

  • relating to discipline


    مربوط به نظم و انضباط

  • connected with the punishment of people who break the rules


    مرتبط با مجازات افرادی که قوانین را زیر پا می گذارند

  • relating to the methods used by companies for dealing with employees who break company rules or do not do their job properly


    مربوط به روش‌هایی است که شرکت‌ها برای برخورد با کارکنانی که قوانین شرکت را زیر پا می‌گذارند یا کارشان را به درستی انجام نمی‌دهند.

  • So far not a single person has faced prosecution or disciplinary action over the case.


    تا کنون حتی یک نفر در مورد این پرونده با پیگرد قانونی یا برخورد انضباطی مواجه نشده است.

  • We may also consider taking disciplinary action.


    همچنین ممکن است اقدامات انضباطی را در نظر بگیریم.

  • He will then decide whether to prefer disciplinary charges.


    او سپس تصمیم خواهد گرفت که آیا اتهامات انضباطی را ترجیح دهد یا خیر.

  • The committee members promised that appropriate disciplinary measures would be taken against the offenders.


    اعضای کمیته قول دادند که با متخلفان برخوردهای انضباطی مناسب انجام شود.

  • Furthermore there is already a perception that the decks are stacked at the disciplinary tribunals.


    علاوه بر این، در حال حاضر این تصور وجود دارد که عرشه ها در دادگاه های انضباطی انباشته شده اند.

example - مثال
  • a disciplinary hearing (= to decide if somebody has done something wrong)


    جلسه انضباطی (= تصمیم گیری در مورد اینکه آیا کسی کار اشتباهی انجام داده است)

  • The company will be taking disciplinary action against him.


    این شرکت با او برخورد انضباطی خواهد کرد.

  • She will have to explain her actions before the disciplinary committee.


    او باید اقدامات خود را در کمیته انضباطی توضیح دهد.

  • Students need to broaden and deepen their disciplinary knowledge.


    دانش آموزان نیاز به گسترش و تعمیق دانش انضباطی خود دارند.

  • disciplinary measures/action (= punishment)


    اقدامات انضباطی / اقدام (= مجازات)

  • Some disciplinary action was obviously called for.


    بدیهی است که برخی از اقدامات انضباطی درخواست شده است.

  • Disciplinary measures could damage her career.


    اقدامات انضباطی می تواند به حرفه او آسیب برساند.

  • the disciplinary board/committee/counsel


    هیئت / کمیته / مشاور انضباطی

  • disciplinary investigations/meetings


    تحقیقات/جلسات انضباطی

  • a disciplinary memo/notice/letter


    یادداشت/اطلاعیه/نامه انضباطی

synonyms - مترادف
  • correctional


    اصلاحی

  • punitive


    تنبیهی

  • penal


    جزایی

  • corrective


    جریمه کردن انگلستان

  • penalisingUK


    جریمه کردن آمریکا

  • penalizingUS


    محکوم کردن

  • castigating


    تنبیه کردن

  • chastening


    تنبیه کننده

  • chastising


    تصحیح

  • correcting


    انضباط

  • disciplining


    انتقام جویانه

  • retaliative


    تلافی جویانه

  • retaliatory


    سفارش داده شده

  • punitory


    ندامتگاه

  • punishing


    توهین آمیز

  • ordered


    قصاص

  • penitentiary


    انضباطی

  • castigatory


    کینه جویانه

  • retributive


    انتقام جو

  • disciplinarian


    در تلافی

  • reformatory


    توجیه گر

  • castigative


    توجیه کننده

  • vindictive


    دفاعی

  • revengeful


  • in retaliation


  • in reprisal


  • reformative


  • retributory


  • vindicatory


  • justificatory



antonyms - متضاد
  • nonpunitive


    غیر مجازاتی

  • nonpunishable


    غیر قابل مجازات

لغت پیشنهادی

linked

لغت پیشنهادی

style

لغت پیشنهادی

capture