flattened
flattened - مسطح شده
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از صاف کردن
تراز شدن یا تراز شدن چیزی
برای متوقف کردن افزایش، سقوط، یا تغییر به این سرعت، یا کاهش سرعت تغییر
to make the rate of change slower for something that might be shown as a line on a graph, especially to make the increase in the rate of infections slower when a disease is spreading
کندتر کردن سرعت تغییر برای چیزی که ممکن است به صورت یک خط در نمودار نشان داده شود، به ویژه برای کندتر کردن افزایش نرخ عفونت در هنگام گسترش بیماری
همسطح و لاغرتر شدن یا باعث تراز و نازک شدن چیزی
چند درخت بر اثر طوفان صاف شد (= کوبید).
راه که به بالای تپه می رسد (= زیاد بالا نمی رود) صاف می شود.
Television ad rates have flattened, if not declined slightly.
نرخهای تبلیغات تلویزیونی اگر اندکی کاهش نیافته باشد، کاهش یافته است.
در دهه گذشته شاهد کاهش و کاهش میزان مصرف سیگار بودیم.
The use of a retardant coating on the surface of the powder slows the initial burn rate and flattens out the rate of change.
استفاده از یک پوشش بازدارنده روی سطح پودر، سرعت سوختگی اولیه را کاهش می دهد و سرعت تغییر را صاف می کند.
این اقدامات بهداشت عمومی برای صاف کردن منحنی گسترش بیماری طراحی شده است.
Preventing a health care system from being overwhelmed in an epidemic requires a society to flatten the curve - that is, slow the rate of infection so there aren't too many cases that need hospitalization at one time.
جلوگیری از تحت فشار قرار گرفتن سیستم مراقبت بهداشتی در یک بیماری همه گیر مستلزم آن است که جامعه منحنی را صاف کند - یعنی سرعت عفونت را کاهش دهد تا موارد زیادی وجود نداشته باشد که در یک زمان نیاز به بستری شدن در بیمارستان داشته باشند.
این نوع بانکداری نرخ بهره بلندمدت را کاهش می دهد. منحنی را صاف می کند.
شیرینی را با دست به یک دیسک نازک صاف کنید.
با پختن بیسکویت ها صاف می شوند.
depressed
افسرده
planed
برنامه ریزی شده
smoothed
صاف شده
تخت
planate
پلات دار
lively
زنده
inflated
باد کرده
