forays

base info - اطلاعات اولیه

forays - حملات

N/A - N/A

ˈfɔːr.eɪ

UK :

ˈfɒr.eɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forays] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She made a brief foray into acting before becoming a teacher.


    او قبل از اینکه معلم شود، برای بازیگری تلاش کوتاهی کرد.

  • I made a quick foray into town before lunch to get my sister a present.


    قبل از ناهار به سرعت وارد شهر شدم تا برای خواهرم هدیه ای بگیرم.

  • The opera company has made curious forays into contemporary music in recent seasons.


    این کمپانی اپرا در فصول اخیر هجوم های عجیبی به موسیقی معاصر داشته است.

  • This is the company's first foray into the US market.


    این اولین حمله این شرکت به بازار ایالات متحده است.

  • The supermarket has made a foray into the financial services market.


    این سوپرمارکت به بازار خدمات مالی نفوذ کرده است.

  • a brief/disastrous/successful foray


    یک حمله کوتاه / فاجعه بار / موفق

synonyms - مترادف
  • attacks


    حملات


  • حمله

  • raids


    توهین آمیز


  • تهاجمات

  • onslaughts


    شارژ

  • incursions


    بلیتز


  • سورتی پرواز

  • invasions


    عجله می کند

  • blitzes


    اعتصاب می کند

  • sorties


    شروع

  • rushes


    سالی ها

  • strikes


    رانش

  • onsets


    نزول

  • sallies


    کمپین ها

  • thrust


    هل می دهد

  • descent


    هجوم

  • campaigns


    هجوم می آورد

  • pushes


    تلاش می کند

  • inroads


    اختلال

  • onrushes


    بمباران

  • attempts


    شناسایی

  • irruption


    swoops

  • bombardment


    غارت

  • reconnaissance


    اعزام

  • swoops


    سرمایه گذاری

  • depredation


    اعمال جنگی

  • expedition


    بلیتز کریگ

  • ventures


    جنایات ایالات متحده

  • acts of war


  • blitzkriegs


  • offensesUS


antonyms - متضاد
  • abstentions


    ممتنع

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • laziness


    تنبلی

لغت پیشنهادی

stereotyping

لغت پیشنهادی

ingredient

لغت پیشنهادی

fueled