forgettable

base info - اطلاعات اولیه

forgettable - فراموش شدنی

adjective - صفت

/fərˈɡetəbl/

UK :

/fəˈɡetəbl/

US :

family - خانواده
forgetfulness
فراموشی
forgetful
فراموشکار
unforgettable
فراموش نشدنی
forget
فراموش کردن
forgetfully
از روی فراموشی
unforgettably
به طور فراموش نشدنی
google image
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgettable] در گوگل
description - توضیح
  • not very interesting or goodoften used humorously


    خیلی جالب یا خوب نیست - اغلب به صورت طنز استفاده می شود

  • not important or good enough to be remembered


    آنقدر مهم یا خوب نیست که به خاطر بسپارد

  • He was of medium height and had regular even features of the kind which are instantly forgettable.


    او قد متوسطی داشت و دارای ویژگی هایی منظم و حتی از آن دست بود که فوراً فراموش می شوند.

  • He'd played in some eminently forgettable horror movies and I felt I could not seriously consider him.


    او در برخی از فیلم‌های ترسناک فراموش‌نشدنی بازی کرده بود و من احساس می‌کردم که نمی‌توانم او را جدی بگیرم.

  • a completely forgettable movie


    یک فیلم کاملا فراموش نشدنی

  • However that morning Agnes intended to be neither forgettable nor invisible.


    با این حال، آن صبح اگنس قصد داشت نه فراموش شدنی باشد و نه نامرئی.

  • But being forgettable was part of her job; a jigsaw piece that fitted invisibly into any puzzle.


    اما فراموش شدنی بودن بخشی از کار او بود. یک قطعه اره منبت کاری اره مویی که به طور نامرئی در هر پازلی قرار می گیرد.

  • But that was 1995, a lamentable and hopefully forgettable year for him.


    اما آن سال 1995 بود، سالی غم انگیز و امیدوارانه فراموش نشدنی برای او.

example - مثال
  • an instantly forgettable tune


    آهنگی که فورا فراموش می شود

  • a forgettable movie/song


    یک فیلم/آهنگ فراموش نشدنی

  • Dennis White scored the only goal in an otherwise forgettable game.


    دنیس وایت تنها گل را در یک بازی فراموش نشدنی به ثمر رساند.

synonyms - مترادف

  • معمولی

  • unremarkable


    غیر قابل توجه

  • mediocre


    متوسط

  • undistinguished


    نامشخص

  • unmemorable


    به یاد ماندنی

  • uninteresting


    غیر جالب

  • boring


    حوصله سر بر

  • unexceptional


    غیر استثنایی

  • indifferent


    بي تفاوت

  • uninspired


    بدون الهام

  • lacklustreUK


    ضعیف بریتانیا


  • میانگین

  • lacklusterUS


    بی درخشش ایالات متحده

  • pedestrian


    عابر پیاده

  • vanilla


    وانیل

  • run-of-the-mill


    اجرا شده از آسیاب

  • half-pie


    نیم پای

  • middle-of-the-road


    میانه راه


  • هر روز

  • prosaic


    منثور

  • no great shakes


    بدون لرزش بزرگ

  • unexciting


    غیر هیجان انگیز

  • middling


    میانه


  • چیزی برای نوشتن در خانه نیست


  • زیاد نیست

  • so-so


    نه خوب نه بد

  • commonplace


    عادی

  • bog-standard


    باتلاق استاندارد


  • مشترک

  • bland


    ملایم

  • workaday


    روز کاری

antonyms - متضاد
  • unforgettable


    فراموش نشدنی

  • memorable


    بیاد ماندنی

  • indelible


    پاک نشدنی

  • exceptional


    استثنایی


  • خارق العاده


  • چشمگیر

  • striking


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • catchy


    جذاب

  • spectacular


    دیدنی و جذاب - تماشایی


  • قابل توجه

  • outstanding


    برجسته

  • notable


    خاص


  • متمایز


  • دستگیر کردن

  • distinctive


    علامت

  • haunting


    هرگز فراموش نشود

  • arresting


    در ذهن تثبیت شده است


  • پر حادثه

  • never to be forgotten


    مهم

  • fixed in the mind


    افراطی

  • eventful


    آموزنده


  • نادیده گرفتن


  • informative


  • noticeable


  • unignorable


لغت پیشنهادی

Blighty

لغت پیشنهادی

atmospherics

لغت پیشنهادی

lethal