gizmo

base info - اطلاعات اولیه

gizmo - Gizmo

noun - اسم

/ˈɡɪzməʊ/

UK :

/ˈɡɪzməʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gizmo] در گوگل
description - توضیح

  • یک قطعه کوچک از تجهیزات - زمانی استفاده می شود که نام درست آن را به خاطر نمی آورید یا نمی دانید


  • هر وسیله کوچک با هدف خاص


  • هر دستگاه کوچک


  • یک شی یا ماشین کوچک که برای هدف خاصی طراحی شده است

  • Each isolated farm has electricity a newish car or two and is full of gadgets and gizmos.


    هر مزرعه ایزوله دارای برق است، یک یا دو ماشین جدید و مملو از وسایل و ابزارها است.

  • He didn't seem to miss the gadgets and gizmos, though.


    با این حال، به نظر نمی رسید که او از ابزارها و ابزارها غافل شود.

  • In the works as well are touch-screen pump menus and other electronic gizmos.


    منوهای پمپ صفحه لمسی و سایر ابزارهای الکترونیکی نیز در دست ساخت هستند.

  • Some may even love all those silly electronic gizmos you want to wow them with.


    برخی حتی ممکن است عاشق تمام ابزارهای الکترونیکی احمقانه ای باشند که می خواهید آنها را شگفت زده کنید.

  • And in this issue I review yet another anti-heron gizmo which switches on the fountain when the heron alights.


    و در این شماره، من یک ابزار ضد حواصیل دیگر را مرور می کنم که با روشن شدن حواصیل، فواره را روشن می کند.

  • The latest is an outpatient procedure with a new gizmo that removes throat tissues with radio frequencies.


    جدیدترین روش یک روش سرپایی با یک دستگاه جدید است که بافت های گلو را با فرکانس های رادیویی برمی دارد.

  • Tian yanked a black plastic gizmo out of the box.


    تیان یک ابزار پلاستیکی سیاه را از جعبه بیرون آورد.

  • Children used to computer games will enjoy this but the gizmos will soon seem out of date.


    کودکانی که به بازی های رایانه ای عادت کرده اند از این کار لذت خواهند برد، اما به زودی این ابزارها قدیمی به نظر می رسند.

example - مثال
  • It’s a new car full of gadgets and gizmos.


    این یک ماشین جدید است، پر از وسایل و ابزارها.

  • electronic gizmos


    ابزار الکترونیکی

  • The store is full of gizmos like pagers and cellular telephones.


    فروشگاه پر از ابزارهایی مانند پیجر و تلفن همراه است.

  • Oh the gadgets and gizmos you can buy - for only $100.


    اوه، ابزارها و ابزارهایی که می توانید بخرید - فقط با 100 دلار.

  • high-tech/electronic gizmo


    گیزموی پیشرفته/الکترونیکی

synonyms - مترادف

  • دستگاه

  • gadget


    ابزار

  • contraption


    ساخت و ساز

  • appliance


    تدبیر

  • contrivance


    ویجت


  • حیله


  • دوداد


  • دوهکی

  • widget


    چیزماجیگ

  • gimmick


    چیزماباب

  • doodad


    چیز

  • doohickey


    whatchamacallit

  • thingamajig


    دوده

  • thingamabob


    jigger


  • دستگاه مکانیکی

  • whatchamacallit


    پیاده سازی

  • doodah


    این چیست

  • jigger


    شیک

  • mechanical device


    شیطون

  • apparatus


    وسایل آشپزی


  • سازوکار

  • whatsit


    تجهیزات

  • thingy


    دنده

  • thingummy


    دنگوس

  • utensil


    چیزوماجیگ


  • gismo



  • dingus


  • thingumajig


  • gismo


antonyms - متضاد

  • تخریب

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • ruin


    خراب کردن

لغت پیشنهادی

sunglasses

لغت پیشنهادی

edition

لغت پیشنهادی

rightness