gizmo
gizmo - Gizmo
noun - اسم
UK :
US :
یک قطعه کوچک از تجهیزات - زمانی استفاده می شود که نام درست آن را به خاطر نمی آورید یا نمی دانید
هر وسیله کوچک با هدف خاص
هر دستگاه کوچک
یک شی یا ماشین کوچک که برای هدف خاصی طراحی شده است
هر مزرعه ایزوله دارای برق است، یک یا دو ماشین جدید و مملو از وسایل و ابزارها است.
با این حال، به نظر نمی رسید که او از ابزارها و ابزارها غافل شود.
منوهای پمپ صفحه لمسی و سایر ابزارهای الکترونیکی نیز در دست ساخت هستند.
برخی حتی ممکن است عاشق تمام ابزارهای الکترونیکی احمقانه ای باشند که می خواهید آنها را شگفت زده کنید.
And in this issue I review yet another anti-heron gizmo which switches on the fountain when the heron alights.
و در این شماره، من یک ابزار ضد حواصیل دیگر را مرور می کنم که با روشن شدن حواصیل، فواره را روشن می کند.
The latest is an outpatient procedure with a new gizmo that removes throat tissues with radio frequencies.
جدیدترین روش یک روش سرپایی با یک دستگاه جدید است که بافت های گلو را با فرکانس های رادیویی برمی دارد.
تیان یک ابزار پلاستیکی سیاه را از جعبه بیرون آورد.
کودکانی که به بازی های رایانه ای عادت کرده اند از این کار لذت خواهند برد، اما به زودی این ابزارها قدیمی به نظر می رسند.
این یک ماشین جدید است، پر از وسایل و ابزارها.
electronic gizmos
ابزار الکترونیکی
فروشگاه پر از ابزارهایی مانند پیجر و تلفن همراه است.
اوه، ابزارها و ابزارهایی که می توانید بخرید - فقط با 100 دلار.
high-tech/electronic gizmo
گیزموی پیشرفته/الکترونیکی
دستگاه
gadget
ابزار
contraption
ساخت و ساز
appliance
تدبیر
contrivance
ویجت
حیله
دوداد
دوهکی
widget
چیزماجیگ
gimmick
چیزماباب
doodad
چیز
doohickey
whatchamacallit
thingamajig
دوده
thingamabob
jigger
دستگاه مکانیکی
whatchamacallit
پیاده سازی
doodah
این چیست
jigger
شیک
mechanical device
شیطون
apparatus
وسایل آشپزی
سازوکار
whatsit
تجهیزات
thingy
دنده
thingummy
دنگوس
utensil
چیزوماجیگ
gismo
dingus
thingumajig
gismo
تخریب
disorganisationUK
سازماندهی بریتانیا
disorganizationUS
بی سازمانی ایالات متحده
ruin
خراب کردن
