hob

base info - اطلاعات اولیه

hob - اجاق گاز

noun - اسم

/hɑːb/

UK :

/hɒb/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hob] در گوگل
description - توضیح
  • the flat top of a cooker


    صفحه صاف یک اجاق گاز

  • the top part or surface of a cooker on which pans can be heated


    قسمت یا سطح بالای اجاق گاز که می توان تابه ها را روی آن گرم کرد

  • in the past a metal shelf next to a fireplace where pans were heated


    در گذشته یک قفسه فلزی در کنار شومینه که در آن تابه ها را گرم می کردند

  • Its easy-to-clean hob fits flush with your work surface and incorporates four evenly rated burners sealed into two deep spillage wells.


    صفحه اجاق گاز آن که به راحتی تمیز می شود، همسطح با سطح کار شما قرار می گیرد و دارای چهار مشعل با درجه یکنواخت است که در دو چاه نشت عمیق آب بندی شده اند.

  • With a gas hob, it's all possible with the touch of a fingertip.


    با یک صفحه گازی، همه چیز با لمس یک انگشت امکان پذیر است.

  • Black pots stood steaming on a pair of hobs.


    دیگ‌های سیاه روی یک جفت اجاق گاز بخار می‌شد.

  • There is a four-plate hob and a hood which removes cooking smells.


    یک اجاق گاز چهار صفحه ای و یک هود وجود دارد که بوی آشپزی را از بین می برد.

  • On top of the hob, the winter greens bubbled deliciously.


    در بالای اجاق، سبزی های زمستانی به طرز خوشمزه ای حباب می زدند.

  • Jean-Claude half filled a pitcher with pump-water and added hot water from the huge kettle on the hob.


    ژان کلود نیمی از یک پارچ را با آب پمپ پر کرد و آب داغ کتری بزرگ روی اجاق را اضافه کرد.

  • In the kitchen the meat sizzled in the oven and a big pan of potatoes stood on the hob.


    در آشپزخانه، گوشت در فر جوشید و یک ماهیتابه بزرگ سیب زمینی روی اجاق قرار گرفت.

example - مثال
  • an electric/a gas hob


    اجاق گاز برقی/گاز

  • a ceramic hob


    یک اجاق سرامیکی

  • A pan of soup was simmering on the hob.


    یک تابه سوپ روی اجاق گاز می جوشید.


  • وک را می توان هم روی اجاق گاز و هم بر روی اجاق گاز برقی استفاده کرد.


  • اکثر اجاق های خانگی دارای چهار حلقه گاز یا برق هستند.

synonyms - مترادف
  • mischief


    مایه دردسر

  • devilry


    شیطان پرستی

  • mischievousness


    شیطنت

  • shenanigans


    شیطنت ها

  • rascality


    حیله گری

  • roguery


    سرکشی

  • wickedness


    شرارت

  • diablerie


    diablerie

  • devilment


    شیطان

  • deviltry


    شرط بندی

  • waggery


    بی شرمی

  • impishness


    زرنگی

  • knavery


    بی قراری

  • waggishness


    اهریمنی

  • roguishness


    رفتار نادرست

  • devilishness


    رفتار نادرست انگلستان

  • naughtiness


    رفتار نادرست ایالات متحده

  • misconduct


    شوخی

  • misbehaviourUK


    سرخوشی

  • misbehaviorUS


    ورزشی بودن

  • prankishness


    حماقت

  • friskiness


    بازیگوشی

  • sportiveness


    شوخ طبعی

  • tomfoolery


    تجارت خنده دار

  • playfulness


    تجارت میمون

  • frolicsomeness


    جینک های بالا


  • خودسری

  • monkey business


    بدی

  • high jinks


  • waywardness


  • badness


antonyms - متضاد

  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • aid


    کمک


  • معاونت

  • behaviourUK


    رفتار انگلستان

  • behaviorUS


    رفتار ایالات متحده


  • سود

  • blessing


    برکت

  • favorUS


    طرفدار ایالات متحده

  • favourUK


    favourUK


  • خوب

  • goodness


    خوبی

  • happiness


    شادی


  • مهربانی

  • kindness


    آداب

  • manners


    اطاعت

  • obedience


    درست


  • تقوا


  • هوشیاری

  • sobersidedness


    جدیت

  • earnestness


    اخلاق

  • soberness


  • morality


لغت پیشنهادی

predictably

لغت پیشنهادی

advertiser

لغت پیشنهادی

briefly