illustrious

base info - اطلاعات اولیه

illustrious - برجسته

adjective - صفت

/ɪˈlʌstriəs/

UK :

/ɪˈlʌstriəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [illustrious] در گوگل
description - توضیح
  • famous and admired because of what you have achieved


    به دلیل آنچه به دست آورده اید مشهور و تحسین شده است

  • famous well respected, and admired


    معروف، قابل احترام و تحسین شده

  • famous because of its excellence


    به دلیل عالی بودنش معروف است

  • The laibon retells the accounts of his illustrious ancestors of the great migration from the North.


    لایبون روایت های اجداد برجسته خود را از مهاجرت بزرگ از شمال بازگو می کند.

  • Sometime between the lamb chops and the chocolate mousse, Maestro Domingo presented his illustrious cast.


    زمانی بین تکه های بره و موس شکلاتی، استاد دومینگو بازیگران برجسته خود را ارائه کرد.

  • The church of San Celso, now standing somewhat forlornly beside the bigger, more illustrious church has the longer history.


    کلیسای سان سلسو که اکنون تا حدودی متأسفانه در کنار کلیسای بزرگ‌تر و باشکوه‌تر ایستاده است، تاریخ طولانی‌تری دارد.

  • Ten years later one woman asks the husband of a particularly illustrious colleague what his wife was doing.


    ده سال بعد، زنی از شوهر یکی از همکاران برجسته اش می پرسد که همسرش چه می کرد؟

  • The illustrious director Sir Richard Attenborough also attended the ceremony.


    کارگردان برجسته سر ریچارد آتنبرو نیز در این مراسم حضور داشت.

  • Polybius was ready to accept many many tears from his illustrious friend and protector.


    پولیبیوس آماده پذیرفتن اشک های بسیاری از دوست و محافظ برجسته خود بود.

  • For the present Posidonius had little choice: he had to rely on his illustrious friend Pompey.


    در حال حاضر پوزیدونیوس انتخاب چندانی نداشت: او باید به دوست برجسته خود پومپیوس تکیه می کرد.

  • Well that brave, kind illustrious man did not come home to us.


    خوب، آن مرد شجاع، مهربان، سرشناس به خانه ما نیامد.

example - مثال
  • The composer was one of many illustrious visitors to the town.


    این آهنگساز یکی از بازدیدکنندگان برجسته شهر بود.

  • a long and illustrious career


    یک حرفه طولانی و درخشان

  • She comes from an illustrious political family that includes two former Cabinet ministers.


    او از یک خانواده سیاسی برجسته است که شامل دو وزیر سابق کابینه است.

  • an illustrious career


    حرفه ای درخشان

synonyms - مترادف
  • distinguished


    متمایز

  • eminent


    برجسته


  • معروف

  • noble


    نجیب

  • notable


    قابل توجه


  • درخشان

  • celebrated


    جشن گرفت


  • عالی

  • noted


    اشاره شد


  • علامت


  • با شکوه

  • glorious


    مشهور


  • تحسین شده

  • renowned


    سرافراز

  • splendid


    مهم

  • acclaimed


    موثر

  • exalted


    منتهی شدن

  • famed


    lionisedUK


  • lionizedUS

  • influential


    برترین


  • اوت

  • lionisedUK


    honoredUS

  • lionizedUS


    HonouredUK

  • outstanding


    معتبر

  • paramount



  • august


  • honoredUS


  • honouredUK


  • noteworthy


  • prestigious


antonyms - متضاد

  • ناشناخته

  • humble


    فروتن


  • جزئی

  • obscure


    مبهم

  • undisclosed


    فاش نشده

  • unrevealed


    فاش نشده است

  • unseen


    دیده نشده

  • mysterious


    اسرار امیز

  • undivulged


    ناگفته

  • untold


    بی نتیجه

  • inconclusive


    معمولی


  • نامشخص

  • undetermined


    تثبیت نشده

  • unestablished


    پنهان شده است

  • hidden


    حلیم

  • meek


    تعریف نشده

  • undefined


    درک نشده

  • unperceived


    بی اهمیت

  • inconsequential


    غیرعادی

  • unaccustomed


    ناشناس

  • unidentified


    راز


  • بدون جشن

  • uncelebrated


    ناشناخته انگلستان

  • unrecognisedUK


    ناشناس ایالات متحده

  • unrecognizedUS


    خارجی


  • بدنام

  • infamous


    کشف نشده

  • undiscovered


    بی سابقه

  • unprecedented


    ناخوانده

  • unsung


  • concealed


لغت پیشنهادی

sunday

لغت پیشنهادی

benchwarmer

لغت پیشنهادی

displays