leaders

base info - اطلاعات اولیه

leaders - رهبران

N/A - N/A

ˈliː.dɚ

UK :

ˈliː.dər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [leaders] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک رهبر مذهبی

  • The Russian leader wants to introduce further changes.


    رهبر روسیه می خواهد تغییرات بیشتری را اعمال کند.

  • He's a natural leader.


    او یک رهبر طبیعی است.

  • She was elected as leader of the campaign group.


    او به عنوان رهبر گروه مبارزات انتخاباتی انتخاب شد.

  • He's fallen two laps behind the leaders.


    او دو دور از رهبران عقب افتاده است.

  • Microsoft is a world leader in software design.


    مایکروسافت پیشرو جهانی در طراحی نرم افزار است.

  • a business/financial/political leader


    یک رهبر تجاری / مالی / سیاسی

  • Her company is a leader in the women’s clothing industry.


    شرکت او پیشرو در صنعت پوشاک زنانه است.

  • The brand is market leader in France, where it has a 49% market share.


    این برند در فرانسه پیشتاز بازار است و 49 درصد از سهم بازار را در اختیار دارد.

  • Union leaders said they expect up to 40,000 of the 47,000 workers at the plant to stop work.


    رهبران اتحادیه گفتند که انتظار دارند تا 40000 نفر از 47000 کارگر کارخانه کار خود را متوقف کنند.

  • Business leaders claim that the area has one of the fastest growing local economies in the country.


    رهبران تجاری ادعا می کنند که این منطقه یکی از سریع ترین اقتصادهای محلی در حال رشد را در کشور دارد.

  • State and local leaders were on hand to discuss the crisis.


    رهبران ایالتی و محلی برای گفتگو در مورد بحران حاضر بودند.

synonyms - مترادف

  • هیئت مدیره


  • کمیته


  • پانل


  • شورا


  • کمیسیون

  • executives


    مدیران اجرایی

  • managers


    مدیران

  • bosses


    رئیسان

  • directorate


    اداره


  • گروه

  • directors


    کارگردانان

  • delegation


    هیئت نمایندگی


  • مدیریت

  • administrators


    متولیان

  • trustees


    تشکیل جلسه

  • convocation


    مونتاژ

  • assembly


    وزارت

  • ministry


    برنجی

  • brass


    کابینه


  • مشاوران

  • execs


    محفظه - اتاق

  • advisers


    کوانگو


  • سینود

  • quango


    نمایندگان

  • synod


    کنگره

  • delegates


    سرها

  • congress


    فرمانداران

  • heads


    کنفرانس

  • governors


    کنترل کننده ها

  • conclave


  • controllers


antonyms - متضاد
  • followers


    پیروان

  • supporters


    حامیان

  • employees


    کارمندان

  • disciples


    شاگردان

  • members


    اعضا

  • apostles


    رسولان

  • servants


    خدمتکاران

  • bootlickers


    بوت لیکرها

  • lackeys


    لاکی ها

  • minion


    مینیون

  • sidekicks


    طرفداران

  • pupils


    دانش آموزان

  • participants


    شركت كنندگان

  • vassals


    رعیت ها

  • proteges


    تحت حمایت

لغت پیشنهادی

plopped

لغت پیشنهادی

banister

لغت پیشنهادی

Avon