overflowing
overflowing - سرریز
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از سرریز
When a liquid overflows, it flows over the edges of a container etc. because there is too much of it
وقتی مایعی سرریز می کند، از لبه های ظرف و غیره می گذرد، زیرا مقدار زیادی از آن وجود دارد.
اگر ظرف یا جایی سرریز شود، هر چه داخل آن است به دلیل پر بودن شروع به بیرون آمدن می کند
When a place overflows, or people or things overflow from somewhere some people or things have to come out because it cannot contain them all
وقتی مکانی سرریز میشود، یا افراد یا چیزهایی از جایی سرریز میشوند، برخی افراد یا چیزها باید بیرون بیایند زیرا نمیتواند همه آنها را در خود جای دهد.
به طوری که آب یا ماده دیگری تقریباً از بالا می آید
اگر مملو از افکار یا احساسات هستید، آنها را به شدت ابراز می کنید
شیر را که در کوزه ریختم سرریز شد.
به دلیل باران شدید، رودخانه ممکن است از سواحل خود طغیان کند.
اوه نه، سینک در سرتاسر زمین پر شده است.
سطل پر از زباله بود.
بار آنقدر پر بود که مردم به داخل/به خیابان سرازیر شده بودند.
اتاقش پر از کتاب است.
قطار پر بود تا سرریز (= آنقدر پر بود که دیگر جا برای مسافر نبود).
یک نفر سینک ظرفشویی را پر کرده بود.
سینک پر بود تا لبریز.
آنها در بدو تولد نوزادشان سرشار از احساسات بودند.
ناگهان عصبانیتش سرازیر شد.
پر شده
teeming
شلوغ
abundant
فراوان
filled
پر شده است
abounding
بستنی ندهید
plentiful
بخشنده
crowded
پر
swarming
مملو از
profuse
نفاق
bountiful
گیر کرده
brimming
لبه دار
replete
فوق العاده
copious
بیش از حد
rife
پر ازدحام
jammed
بیش از حد بارگذاری شده است
brimful
قرنیه
superabundant
خفه شد
thronged
پرجمعیت
overfull
بیش از حد مردم
congested
طوفانی
overcrowded
پرآب
overloaded
پراکنده
cornucopian
سیل آسا
choked
overrun
overpopulated
overpeopled
inundant
inundatory
scaturient
torrential
lacking
فاقد
missing
گم شده
wanting
خواستن
deficient
دارای کمبود
inadequate
ناکافی
insufficient
کمیاب
scarce
خالی
meagreUK
meagreUK
پراکنده
sparse
محدود
اندک
scant
کوتاه
scanty
ناچیز
ناچیز ایالات متحده
paltry
مبهم
meagerUS
کم
exiguous
کم مصرف
فقیر
skimpy
کثیف
خجالتی
measly
لاغر
shy
محصور
نادر
restricted
غیر قابل توجه
دست و پا زدن
insubstantial
ناقص
piddling
نامتناسب
incomplete
طرح دار
infrequent
incommensurate
sketchy