overflowing

base info - اطلاعات اولیه

overflowing - سرریز

N/A - N/A

ˌoʊ.vɚˈfloʊ

UK :

ˌəʊ.vəˈfləʊ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overflowing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The milk overflowed when I poured it into the jug.


    شیر را که در کوزه ریختم سرریز شد.

  • Because of heavy rain the river may overflow its banks.


    به دلیل باران شدید، رودخانه ممکن است از سواحل خود طغیان کند.

  • Oh no the sink is overflowing all over the floor.


    اوه نه، سینک در سرتاسر زمین پر شده است.

  • The bin was overflowing with rubbish.


    سطل پر از زباله بود.

  • The bar was so full that people were overflowing into/onto the street.


    بار آنقدر پر بود که مردم به داخل/به خیابان سرازیر شده بودند.

  • His room is overflowing with books.


    اتاقش پر از کتاب است.

  • The train was full to overflowing (= so full that there was not space for any more passengers).


    قطار پر بود تا سرریز (= آنقدر پر بود که دیگر جا برای مسافر نبود).

  • Someone had filled the sink to overflowing.


    یک نفر سینک ظرفشویی را پر کرده بود.

  • The sink was full to overflowing.


    سینک پر بود تا لبریز.

  • They were overflowing with emotion at the birth of their baby.


    آنها در بدو تولد نوزادشان سرشار از احساسات بودند.

  • Suddenly her anger overflowed.


    ناگهان عصبانیتش سرازیر شد.

synonyms - مترادف

  • پر شده

  • teeming


    شلوغ

  • abundant


    فراوان

  • filled


    پر شده است

  • abounding


    بستنی ندهید

  • plentiful


    بخشنده

  • crowded


    پر

  • swarming


    مملو از

  • profuse


    نفاق

  • bountiful


    گیر کرده

  • brimming


    لبه دار

  • replete


    فوق العاده

  • copious


    بیش از حد

  • rife


    پر ازدحام

  • jammed


    بیش از حد بارگذاری شده است

  • brimful


    قرنیه

  • superabundant


    خفه شد

  • thronged


    پرجمعیت

  • overfull


    بیش از حد مردم

  • congested


    طوفانی

  • overcrowded


    پرآب

  • overloaded


    پراکنده

  • cornucopian


    سیل آسا

  • choked


  • overrun


  • overpopulated


  • overpeopled


  • inundant


  • inundatory


  • scaturient


  • torrential


antonyms - متضاد
  • lacking


    فاقد

  • missing


    گم شده

  • wanting


    خواستن

  • deficient


    دارای کمبود

  • inadequate


    ناکافی

  • insufficient


    کمیاب

  • scarce


    خالی


  • meagreUK

  • meagreUK


    پراکنده

  • sparse


    محدود


  • اندک

  • scant


    کوتاه

  • scanty


    ناچیز


  • ناچیز ایالات متحده

  • paltry


    مبهم

  • meagerUS


    کم

  • exiguous


    کم مصرف

  • low


    فقیر

  • skimpy


    کثیف


  • خجالتی

  • measly


    لاغر

  • shy


    محصور


  • نادر

  • restricted


    غیر قابل توجه


  • دست و پا زدن

  • insubstantial


    ناقص

  • piddling


    نامتناسب

  • incomplete


    طرح دار

  • infrequent


  • incommensurate


  • sketchy


لغت پیشنهادی

fronts

لغت پیشنهادی

communism

لغت پیشنهادی

consolation