pardon

base info - اطلاعات اولیه

pardon - عفو

exclamation - تعجب - علامت تعجب

/ˈpɑːrdn/

UK :

/ˈpɑːdn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pardon] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • ‘You're very quiet today.’ ‘Pardon?’ ‘I said you're very quiet today.’


    «امروز خیلی ساکتی.» «ببخشید؟» «گفتم امروز خیلی ساکتی.»

  • Pardon my ignorance, but what exactly is ergonomics?


    نادانی من را ببخشید، اما ارگونومی دقیقا چیست؟

  • Pardon me interrupting, but there's a client to see you.


    ببخشید که حرفم را قطع کردم، اما مشتری هست که شما را ببیند.

  • Large numbers of political prisoners have been pardoned and released by the new president.


    تعداد زیادی از زندانیان سیاسی توسط رئیس جمهور جدید عفو و آزاد شده اند.

  • He had actively sought a pardon from the president.


    او فعالانه از رئیس جمهور درخواست عفو کرده بود.

  • Women tend to be fairly useless drivers, anyway. I beg your pardon!


    به هر حال، زنان معمولاً رانندگان نسبتاً بی مصرفی هستند. ببخشید!

  • Satellite radio is about to – pardon the expression (= forgive me for using this phrase) – go into orbit.


    رادیو ماهواره‌ای در آستانه رفتن است - این عبارت را ببخشید (= ببخشید که این عبارت را به کار بردم) - به مدار می‌رود.

  • He was convicted of murder but was later pardoned by the governor.


    او به قتل محکوم شد، اما بعداً توسط فرماندار مورد عفو قرار گرفت.

  • The train leaves at 2:15. Pardon?


    قطار ساعت 2:15 حرکت می کند. ببخشید؟

  • He had actively sought a pardon (= official forgiveness) from the president.


    او فعالانه از رئیس جمهور درخواست بخشش (= بخشش رسمی) کرده بود.

synonyms - مترادف
  • forgiveness


    بخشش

  • absolution


    عفو

  • remission


    بهبودی

  • clemency


    رحم

  • indulgence


    زیاده خواهی

  • mercy


    رحمت

  • amnesty


    حواله

  • condonation


    نرمش

  • remittal


    کمک هزینه

  • grace


    لنگر

  • lenience


    رفت و آمد

  • leniency


    آشتی

  • allowance


    بهانه

  • anchor


    بردباری

  • commute


    آزاد کردن

  • conciliation


    غرامت

  • excuse


    توجیه

  • forbearance


    تبرئه

  • freeing


    تخلیه

  • indemnity


    مهلت دادن

  • vindication


    رهایی

  • exoneration


    پاکسازی

  • acquittal


    معافیت

  • exculpation


    رها کردن

  • discharge


  • reprieve


  • pardoning



  • clearing


  • dispensation


  • let-off


antonyms - متضاد

  • پنالتی


  • مجازات

  • retribution


    قصاص

  • condemnation


    محکومیت


  • سرزنش کردن

  • chastisement


    تنبیه


  • لعنتی

  • damning


    نگه دارید


  • طرد شدن

  • ostracization


    انتقام جویی

  • reprisal


    انتقام گرفتن

  • revenge


    تلافی

  • vengeance


    بازپرداخت

  • retaliation


    دشمنی

  • payback


    عدالت

  • nemesis


    رضایت


  • حساب کردن

  • requital


    پاداش


  • جبران خسارت

  • reckoning


    خسارت

  • recompense


    دستمزد

  • redress


    درمان

  • repayment


    استرداد

  • reparation


    قضاوت ایالات متحده

  • damages


    اصلاح می کند

  • wages


  • remedy


  • compensation


  • restitution


  • judgmentUS


  • amends


لغت پیشنهادی

golden

لغت پیشنهادی

contest

لغت پیشنهادی

still