refuel
refuel - سوخت گیری
verb - فعل
UK :
US :
برای پر کردن هواپیما یا وسیله نقلیه با سوخت قبل از ادامه سفر
برای قوی تر کردن احساسات، عواطف یا ایده ها
سوخت بیشتری را به یک هواپیما، کشتی و ... بریزد تا بتواند به سفر خود ادامه دهد
آنها برای سوخت گیری در بنینا فرود آمدند.
وقتی سیم کاملاً ناپدید شد، زمان فرود و سوخت گیری فرا رسیده است!
Despite the conditions the long passage was uneventful and William Lukin was refuelled and declared ready for service again by 0800.
با وجود شرایط، عبور طولانی بدون حادثه بود و ویلیام لوکین سوخت گیری شد و تا ساعت 0800 دوباره آماده خدمت شد.
این حمله ترس از آغاز دوباره جنگ را تقویت کرد.
برخی از هواپیماهای نظامی می توانند در هوا سوخت گیری کنند.
آن نیز باید در نیوفاندلند سوخت گیری کند و به آنها 12 ساعت سرب دهد.
On lap 49 Schumacher made his sole refuelling stop and resumed 11.1sec ahead of Coulthard, who had yet to come in.
در دور 49 شوماخر تنها سوخت گیری خود را متوقف کرد و 11.1 ثانیه جلوتر از کولتارد، که هنوز وارد نشده بود، دوباره به کار خود ادامه داد.
The pilot went to the front of the plane to work the controls, and the men started to refuel the plane.
خلبان به جلوی هواپیما رفت تا کنترل ها را انجام دهد و مردان شروع به سوخت گیری هواپیما کردند.
refill
دوباره پر کردن
replenish
پر کردن
restock
ذخیره مجدد
resupply
تامین مجدد
شارژ کردن
recharge
شارژ مجدد
freshen
تازه کردن
refresh
مکمل
اضافه کردن به
supplement
انبار کردن
بارگذاری مجدد
موجودی
جایگزین کردن
reload
تدارک
بازگرداندن
بالا کردن
بار
plenish
تجدید
بازسازی کردن
عرضه
مبله کردن
backfill
آرایش
renew
بالا
top-up
فراهم کند
refurnish
furnish