refuel

base info - اطلاعات اولیه

refuel - سوخت گیری

verb - فعل

/ˌriːˈfjuːəl/

UK :

/ˌriːˈfjuːəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refuel] در گوگل
description - توضیح

  • برای پر کردن هواپیما یا وسیله نقلیه با سوخت قبل از ادامه سفر

  • to make feelings, emotions, or ideas stronger


    برای قوی تر کردن احساسات، عواطف یا ایده ها


  • سوخت بیشتری را به یک هواپیما، کشتی و ... بریزد تا بتواند به سفر خود ادامه دهد

  • They landed at Benina to refuel.


    آنها برای سوخت گیری در بنینا فرود آمدند.

  • When the wire has all but disappeared, it is time to land and refuel!


    وقتی سیم کاملاً ناپدید شد، زمان فرود و سوخت گیری فرا رسیده است!

  • Despite the conditions the long passage was uneventful and William Lukin was refuelled and declared ready for service again by 0800.


    با وجود شرایط، عبور طولانی بدون حادثه بود و ویلیام لوکین سوخت گیری شد و تا ساعت 0800 دوباره آماده خدمت شد.

  • The attack refueled fears the war would begin again.


    این حمله ترس از آغاز دوباره جنگ را تقویت کرد.

  • Some military planes can refuel in mid-air.


    برخی از هواپیماهای نظامی می توانند در هوا سوخت گیری کنند.

  • It too would have to refuel in Newfoundland, giving them a twelve-hour lead.


    آن نیز باید در نیوفاندلند سوخت گیری کند و به آنها 12 ساعت سرب دهد.

  • On lap 49 Schumacher made his sole refuelling stop and resumed 11.1sec ahead of Coulthard, who had yet to come in.


    در دور 49 شوماخر تنها سوخت گیری خود را متوقف کرد و 11.1 ثانیه جلوتر از کولتارد، که هنوز وارد نشده بود، دوباره به کار خود ادامه داد.

  • The pilot went to the front of the plane to work the controls, and the men started to refuel the plane.


    خلبان به جلوی هواپیما رفت تا کنترل ها را انجام دهد و مردان شروع به سوخت گیری هواپیما کردند.

example - مثال
  • to refuel a plane


    برای سوخت گیری هواپیما

  • The planes needed to refuel before the next mission.


    هواپیماها قبل از ماموریت بعدی نیاز به سوخت گیری داشتند.

  • a refuelling stop


    توقف سوخت گیری

synonyms - مترادف
  • refill


    دوباره پر کردن

  • replenish


    پر کردن

  • restock


    ذخیره مجدد

  • resupply


    تامین مجدد


  • شارژ کردن

  • recharge


    شارژ مجدد

  • freshen


    تازه کردن

  • refresh


    مکمل


  • اضافه کردن به

  • supplement


    انبار کردن


  • بارگذاری مجدد


  • موجودی


  • جایگزین کردن

  • reload


    تدارک


  • بازگرداندن


  • بالا کردن


  • بار

  • plenish


    تجدید


  • بازسازی کردن


  • عرضه


  • مبله کردن

  • backfill


    آرایش

  • renew


    بالا

  • top-up


    فراهم کند

  • refurnish



  • furnish



  • top



antonyms - متضاد

  • اجرا کردن

لغت پیشنهادی

gateways

لغت پیشنهادی

raises

لغت پیشنهادی

misinterpreted