salesperson

base info - اطلاعات اولیه

salesperson - فروشنده

noun - اسم

/ˈseɪlzpɜːrsn/

UK :

/ˈseɪlzpɜːsn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [salesperson] در گوگل
description - توضیح
  • someone whose job is selling things


    کسی که شغلش فروش اجناس است

  • someone whose job is to persuade people to buy his or her company’s products


    کسی که کارش متقاعد کردن مردم برای خرید محصولات شرکتش است

  • a person whose job is selling things in a shop or directly to customers


    شخصی که شغلش فروش اجناس در مغازه یا مستقیماً به مشتریان است


  • کسی که کارش فروش چیزی است

  • a person whose job is to sell things in a store or by visiting or phoning customers and possible customers


    شخصی که کارش فروش چیزهایی در یک فروشگاه یا با مراجعه یا تماس تلفنی با مشتریان و مشتریان احتمالی است

  • But if the idea makes you uncomfortable, ask a salesperson to help.


    اما اگر این ایده باعث ناراحتی شما می شود، از یک فروشنده کمک بخواهید.

  • For a salesperson to disregard the emotional aspects of dealing with objections is to court disaster.


    نادیده گرفتن جنبه های عاطفی برخورد با اعتراضات توسط فروشنده، فاجعه دادگاه است.

  • Discuss. 2 Discuss the ways in which a salesperson can attempt to identify buyer needs.


    بحث و گفتگو. 2 روش هایی را که فروشنده می تواند برای شناسایی نیازهای خریدار تلاش کند، بحث کنید.

  • A salesperson is usually hovering there to exchange a garment or help with a zipper.


    معمولاً یک فروشنده برای تعویض لباس یا کمک به زیپ در آنجا معلق است.

  • Thus an industrial salesperson may be able to advise his customers on improving productivity or cutting costs.


    بنابراین یک فروشنده صنعتی ممکن است بتواند به مشتریان خود در مورد بهبود بهره وری یا کاهش هزینه ها مشاوره دهد.

  • Mr Moore found Jill was knowledgeable, helpful and a skillful salesperson.


    آقای مور دریافت که جیل یک فروشنده آگاه، مفید و ماهر است.

  • The selling process essentially follows a set pattern that the salesperson learns from a manual.


    فرآیند فروش اساساً از یک الگوی تعیین شده پیروی می کند که فروشنده از یک کتابچه راهنما یاد می گیرد.

example - مثال
  • a car/computer salesperson


    فروشنده ماشین/کامپیوتر

  • The supervisor's role is to make sure that every salesperson makes a given number of calls every day.


    نقش سرپرست این است که اطمینان حاصل کند که هر فروشنده هر روز تعداد معینی تماس برقرار می کند.

  • a good/talented/experienced salesperson


    یک فروشنده خوب / با استعداد / با تجربه

synonyms - مترادف
  • venderUK


    venderUK

  • vendorUS


    فروشنده ایالات متحده


  • فروشنده - دلال

  • trader


    معامله گر

  • salesman


    فروشنده

  • merchant


    تاجر

  • saleswoman


    فروشنده خانم

  • shopkeeper


    مغازه دار

  • marketer


    بازاریاب

  • seller


    عامل


  • دستفروش

  • peddler


    تامین کننده

  • purveyor


    منشی

  • clerk


    نماینده

  • hawker


    دختر فروشنده


  • هرزه

  • salesgirl


    دستفروشی

  • rep


    متصدی فروش

  • pedlar


    حراج گزار

  • salesclerk


    دستیار

  • businessperson


    خانم فروشنده

  • shopman


    مذاکره کننده

  • auctioneer


    مسافر ایالات متحده


  • travellerUK

  • saleslady


    کف پارو

  • negotiator


    فروشنده دوره گرد

  • travelerUS


  • travellerUK


  • floorwalker


  • reseller


  • travelling salesman


antonyms - متضاد

  • مشتری


  • خریدار

  • purchaser


    تهیه کننده


  • procurer


لغت پیشنهادی

fright

لغت پیشنهادی

busywork

لغت پیشنهادی

peugeot