talkative
talkative - پرحرف
adjective - صفت
UK :
US :
سخنگو
کسی که پرحرف است زیاد حرف می زند
یک فرد پرحرف دوست دارد زیاد صحبت کند - همچنین در مورد خلق و خوی افراد استفاده می شود
دوست داشتن زیاد صحبت کردن به روشی دوستانه - یک استفاده نسبتاً غیررسمی
able to talk easily and effectively about things, especially difficult subjects
قادر به صحبت آسان و موثر در مورد مسائل، به ویژه موضوعات دشوار است
able to express your ideas and opinions well – used especially about people who speak in public and are able to influence people
می توانید ایده ها و نظرات خود را به خوبی بیان کنید - به ویژه در مورد افرادی که در جمع صحبت می کنند و می توانند بر مردم تأثیر بگذارند استفاده می شود
talking a lot especially about unimportant things
زیاد صحبت کردن، به خصوص در مورد چیزهای بی اهمیت
به طنز می گفت که یک نفر مدام حرف می زند
کسی، به خصوص کودکی که زیاد حرف می زند
زیاد حرف زدن
شراب او را آرام تر و پرحرف تر می کرد.
هنگام اجرای قوانین، والدین نیازی ندارند و معمولاً نباید خیلی پرحرف باشند.
مولکاهی حداقل پرحرف و حواسش بود.
به نوعی من همیشه در یک اتاق با خاله پرحرفم تنها می مانم.
من قبل از ازدواج خیلی پرحرف بودم اما بعد از ازدواج نمی دانم چه بلایی سرم آمد.
او پرحرف نبود، اما زمانی که به پایان رسید، همه آنها را با داستان های زندگی خود در کالیفرنیا مجذوب خود کرد.
آنها جفت پرحرفی نیستند.
اگر می توانست زنی پرحرف می شد.
او خیلی پرحرف نیست، درست است؟
او حالت پرحرفی داشت.
با فرا رسیدن عصر، او بیشتر پرحرف می شد.
دوست معمولی پرحرف او آن روز خیلی ساکت بود.
You're unusually talkative! What's going on?
شما به طرز غیرمعمولی پرحرف هستید! چه خبر است؟
She's a lively, talkative person.
او فردی پر جنب و جوش و پرحرف است.
Cynthia is lively and talkative.
سینتیا پر جنب و جوش و پرحرف است.
chatty
پرحرف
loquacious
گبی
garrulous
پر حرف
gabby
محاوره ای
verbose
شایعه پراکنی
conversational
دهان
gossipy
پراکنده
mouthy
ارتباطی
talky
فراگیر
effusive
بادی
communicative
فوران
voluble
پچ پچ کردن
windy
موتور دهن دار
gushing
بلبله
chattering
چند زبانی
motormouthed
گازدار
wordy
prolix
blabby
چند وجهی
multiloquent
غرغر کردن
gassy
گپ زدن
prolix
سلیس و چرب زبان
gossiping
فحش دادن
multiloquous
آوازی
babbling
سر و صدا کردن
chattery
غوغایی
glib
روان، سلیس
blathering
vocal
rambling
yakking
fluent
reticent
تضعیف
taciturn
کم حرف
reserved
رزرو شده است
uncommunicative
غیر ارتباطی
tight-lipped
لب تنگ
closemouthed
دهان بسته
laconic
مختصر
ساکت
بی صدا
monosyllabic
تک هجا
mute
غیر قابل پیش بینی
unforthcoming
بی حرف
untalkative
برداشته شد
withdrawn
مخفیانه
secretive
بی عقل
dumb
دور
aloof
بی پاسخ
unresponsive
غیر صمیمی
بازنشستگی
speechless
بستن
retiring
درونگرا
خجالتی
introverted
سرد
shy
momUS
جدا
momUS
ضد اجتماعی
detached
غیر اجتماعی
antisocial
بی بیان
unsociable
غیر قابل بیان
inarticulate
unexpressive
