talkative

base info - اطلاعات اولیه

talkative - پرحرف

adjective - صفت

/ˈtɔːkətɪv/

UK :

/ˈtɔːkətɪv/

US :

family - خانواده
talk
صحبت
talker
سخنگو
google image
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [talkative] در گوگل
description - توضیح
  • someone who is talkative talks a lot


    کسی که پرحرف است زیاد حرف می زند

  • a talkative person likes to talk a lotalso used about people’s moods


    یک فرد پرحرف دوست دارد زیاد صحبت کند - همچنین در مورد خلق و خوی افراد استفاده می شود

  • liking to talk a lot in a friendly waya rather informal use


    دوست داشتن زیاد صحبت کردن به روشی دوستانه - یک استفاده نسبتاً غیررسمی


  • قادر به صحبت آسان و موثر در مورد مسائل، به ویژه موضوعات دشوار است


  • می توانید ایده ها و نظرات خود را به خوبی بیان کنید - به ویژه در مورد افرادی که در جمع صحبت می کنند و می توانند بر مردم تأثیر بگذارند استفاده می شود

  • talking a lot especially about unimportant things


    زیاد صحبت کردن، به خصوص در مورد چیزهای بی اهمیت

  • used to say humorously that someone talks all the time


    به طنز می گفت که یک نفر مدام حرف می زند


  • کسی، به خصوص کودکی که زیاد حرف می زند

  • talking a lot


    زیاد حرف زدن

  • The wine was making her more relaxed and talkative.


    شراب او را آرام تر و پرحرف تر می کرد.

  • When enforcing rules, parents need not and generally should not be very talkative.


    هنگام اجرای قوانین، والدین نیازی ندارند و معمولاً نباید خیلی پرحرف باشند.

  • Mulcahey at least was talkative and attentive.


    مولکاهی حداقل پرحرف و حواسش بود.

  • Somehow I always end up alone in a room with my talkative aunt.


    به نوعی من همیشه در یک اتاق با خاله پرحرفم تنها می مانم.

  • I was very talkative before marriage but after marriage I don't know what happened to me.


    من قبل از ازدواج خیلی پرحرف بودم اما بعد از ازدواج نمی دانم چه بلایی سرم آمد.

  • He was not talkative, but once wound up he charmed them all with his stories of life in California.


    او پرحرف نبود، اما زمانی که به پایان رسید، همه آنها را با داستان های زندگی خود در کالیفرنیا مجذوب خود کرد.

  • They are not a talkative pair.


    آنها جفت پرحرفی نیستند.

  • She would have been a talkative woman if she could.


    اگر می توانست زنی پرحرف می شد.

example - مثال
  • He's not very talkative, is he?


    او خیلی پرحرف نیست، درست است؟

  • She was in a talkative mood.


    او حالت پرحرفی داشت.

  • She got more talkative as the evening wore on.


    با فرا رسیدن عصر، او بیشتر پرحرف می شد.

  • Her normally talkative friend was very quiet that day.


    دوست معمولی پرحرف او آن روز خیلی ساکت بود.

  • You're unusually talkative! What's going on?


    شما به طرز غیرمعمولی پرحرف هستید! چه خبر است؟

  • She's a lively, talkative person.


    او فردی پر جنب و جوش و پرحرف است.

  • Cynthia is lively and talkative.


    سینتیا پر جنب و جوش و پرحرف است.

synonyms - مترادف
  • chatty


    پرحرف

  • loquacious


    گبی

  • garrulous


    پر حرف

  • gabby


    محاوره ای

  • verbose


    شایعه پراکنی

  • conversational


    دهان

  • gossipy


    پراکنده

  • mouthy


    ارتباطی

  • talky


    فراگیر

  • effusive


    بادی

  • communicative


    فوران

  • voluble


    پچ پچ کردن

  • windy


    موتور دهن دار

  • gushing


    بلبله

  • chattering


    چند زبانی

  • motormouthed


    گازدار

  • wordy


    prolix

  • blabby


    چند وجهی

  • multiloquent


    غرغر کردن

  • gassy


    گپ زدن

  • prolix


    سلیس و چرب زبان

  • gossiping


    فحش دادن

  • multiloquous


    آوازی

  • babbling


    سر و صدا کردن

  • chattery


    غوغایی

  • glib


    روان، سلیس

  • blathering


  • vocal


  • rambling


  • yakking


  • fluent


antonyms - متضاد
  • reticent


    تضعیف

  • taciturn


    کم حرف

  • reserved


    رزرو شده است

  • uncommunicative


    غیر ارتباطی

  • tight-lipped


    لب تنگ

  • closemouthed


    دهان بسته

  • laconic


    مختصر


  • ساکت


  • بی صدا

  • monosyllabic


    تک هجا

  • mute


    غیر قابل پیش بینی

  • unforthcoming


    بی حرف

  • untalkative


    برداشته شد

  • withdrawn


    مخفیانه

  • secretive


    بی عقل

  • dumb


    دور

  • aloof


    بی پاسخ

  • unresponsive


    غیر صمیمی


  • بازنشستگی

  • speechless


    بستن

  • retiring


    درونگرا


  • خجالتی

  • introverted


    سرد

  • shy


    momUS


  • جدا

  • momUS


    ضد اجتماعی

  • detached


    غیر اجتماعی

  • antisocial


    بی بیان

  • unsociable


    غیر قابل بیان

  • inarticulate


  • unexpressive


لغت پیشنهادی

kits

لغت پیشنهادی

jurisdictional

لغت پیشنهادی

disinclined