taxi

base info - اطلاعات اولیه

taxi - تاکسی

noun - اسم

/ˈtæksi/

UK :

/ˈtæksi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [taxi] در گوگل
description - توضیح

  • ماشین و راننده ای که پول می دهید تا شما را به جایی برساند

  • if a plane taxis, it moves along the ground before taking off or after landing


    اگر هواپیما تاکسی کند، قبل از بلند شدن یا بعد از فرود در امتداد زمین حرکت می کند


  • ماشینی با راننده ای که پول می دهید تا شما را به جایی برساند

  • (of an aircraft) to move slowly on the ground


    (از یک هواپیما) به آرامی روی زمین حرکت کند


  • ماشینی با راننده ای که به او پول می دهید تا شما را به جایی که می خواهید ببرد

  • (of an aircraft) to move slowly on the ground


    کارگران لوله برای پرداخت هزینه تاکسی به ایستگاه راه آهن یک دور شلاق داشتند.

  • The tube workers had a whip-round to pay for a taxi to the railway station.


    او به جستجوی تاکسی رفت، ضمیر ناخودآگاهش در کار بود.

  • He went searching for a taxi, his subconscious mind at work.


    تاکسی گرفتن یک جنگ است.

  • Getting a taxi is a battle.


    مسیر تاکسی از فرودگاه تا دانشگاه تقریباً 20 دقیقه طول می کشد.


  • رانندگان تاکسی عصبانی با تحریم یک کارگاه برنامه ریزی شده در مورد رفتار مودبانه با مشتریان پاسخ دادند.

  • Angry taxi drivers responded by boycotting a planned workshop on treating customers courteously.


    والی با خوشرویی به راننده تاکسی که ناگهان گیج شده بود گفت.

  • Wally said brightly to the suddenly befuddled taxi driver.


    در عقب تاکسی، دو همسفر موقت ما تا حد امکان از هم دور می نشینند.

  • In the back of the taxi, our two temporary travelling companions sit as far apart as possible.


    راننده تاکسی که در خارج از ترمینال به ما نزدیک شد، به قدری مسلط بود که می گفت شرکت تور او را فرستاده است.

  • The taxi driver who approached us outside the terminal was fluent enough to say he had been sent by the tour company.


example - مثال
  • We took a taxi to the airport.


    با تاکسی به فرودگاه رفتیم.

  • to call/hail/catch/get a taxi


    زنگ زدن / تگرگ / گرفتن / تاکسی گرفتن

  • I came home by taxi.


    با تاکسی به خانه آمدم.

  • a taxi driver


    یک راننده تاکسی

  • a taxi ride/service


    تاکسی سواری/خدمات

  • We'd better take a taxi.


    بهتره سوار تاکسی بشیم

  • I'll get my secretary to call you a taxi.


    من منشی ام را می گیرم تا شما را تاکسی صدا کند.

  • We had some difficulty finding a taxi.


    برای پیدا کردن تاکسی کمی مشکل داشتیم.

  • We hired a taxi for the day and went all over the island.


    یک روز تاکسی کرایه کردیم و تمام جزیره را گشتیم.

  • a five-minute trip by taxi


    یک سفر پنج دقیقه ای با تاکسی

  • a water taxi heading for Venice


    تاکسی آبی که به سمت ونیز می رود

  • I took a taxi from the station to the hotel.


    از ایستگاه تا هتل سوار تاکسی شدم.

  • The buses weren’t running so we took a taxi.


    اتوبوس ها کار نمی کردند، بنابراین تاکسی گرفتیم.

  • After a half-hour delay our plane taxied to the runway for takeoff.


    پس از نیم ساعت تاخیر، هواپیمای ما برای بلند شدن به باند فرودگاه رفت.

synonyms - مترادف
  • taxicab


    تاکسی

  • cab


    مینی کابین

  • minicab


    هک کردن

  • hack


    تاکسی هکنی

  • hackney cab


    تاکسی زرد

  • yellow cab


    تاکسی سیاه

  • black cab


    کالسکه هکنی

  • hackney carriage


    ماشین کرایه خصوصی


  • فاجعه

  • fiacre


    کالسکه

  • carriage


    هکنی

  • hackney


    مربی

  • taxi cab


    کابین با مجوز محدود


  • تاکسی کولی

  • restricted-license cab


    جیتنی

  • gypsy cab


    ماشین توریستی

  • jitney



antonyms - متضاد

  • تقلا

  • flounder


    دست و پا کردن

لغت پیشنهادی

archive

لغت پیشنهادی

strangling

لغت پیشنهادی

abo