blanch
blanch - سفید کردن
verb - فعل
UK :
US :
قرار دادن سبزیجات، میوه ها یا مغزها در آب جوش برای مدت کوتاهی
به دلیل ترس یا شوکه شدن رنگ پریده شوید
رنگ پریده شدن، مثلاً به این دلیل که شوکه شده اید
تا گیاه را با پوشاندن آن کمرنگ کند تا در هنگام رشد نور به آن نرسد
to put vegetables or similar foods into boiling water for a few minutes to make them white remove the skins, get rid of strong flavours, or prepare them for freezing
سبزیجات یا غذاهای مشابه را برای چند دقیقه در آب جوش قرار دهید تا سفید شوند، پوست آن ها جدا شود، طعم های تند از بین برود یا برای انجماد آماده شوند.
رنگ پریده شدن، به ویژه از تعجب
برای پختن غذا، به ویژه سبزیجات، در آب جوش برای مدت بسیار کوتاه
سپس با وسواس، دوباره به سفید کردن صورتش برگشت.
پوست را خرد کرده و در آب جوش بریزید تا به مدت 5 دقیقه ببندد.
چهار یا پنج هفته دیگر، و آن برف بیشتر پرچین ها را سفید می کند.
اسفناج را به مدت 30 ثانیه سفید کنید.
او با شنیدن این خبر به طور آشکاری سفید شد.
نخودها را قبل از انجماد سریع سفید کنید.
در حالی که اکثر مردم از چشم انداز کار زیاد خوشحال می شوند، به نظر می رسد دنیلز از آن لذت می برد.
blanched almonds
بادام سفید شده
وقتی فهمید چه کسی با تلفن صحبت می کند، بلانچ کرد.
هلوها را قبل از پوست کندن بلانچ کنید.
whiten
سفید کردن
رنگ پریده
lighten
سبک کردن
wan
آنها
drain
زه کشی
رنگ پریده شدن
سفید شدن
سفید کننده
محو شدن
مخلوط کردن
از هوش رفتن
شهود کردن
go pallid
رنگ زدایی
grow pallid
تغییر رنگ آمریکا
turn pallid
کدر
become pallid
لکه دار کردن
نرم کردن
bleach
ناپدید شدن
discolourUK
blench
شستن
faint
کسل کننده شدن
etiolate
decolorize
discolorUS
dull
tarnish
soften
evanish
discolourUK
grow dull
darken
تاریک کردن
blush
سرخ شدن
deepen
عمیق تر کردن
embrown
گلدوزی کردن
colorUS
رنگ آمریکا
colourUK
colorUK
صورت
ملاقات
blacken
سیاه شدن
redden
قرمز شدن
brighten
روشن کردن
تقویت
ثابت
calm
آرام
رنگ زرد
fortify
مستحکم کردن
stain
لکه دار کردن
کثیف
animate
جان دادن
invigorateUS
نیروبخش ایالات متحده
افزایش دهد
flourish
شکوفا شدن
رسیدن
sharpen
تیز کردن
بهبود می یابند
بهتر کردن
envigorateUK
EnvigorateUK
beef up
گوساله کردن
کش آمدن
بیا جلو