beachhead
beachhead - سر ساحل
noun - اسم
UK :
US :
an area of shore that has been taken from an enemy by force and from which the army can prepare to attack a country
منطقه ای از ساحل که به زور از دشمن گرفته شده است و ارتش می تواند از آنجا برای حمله به کشوری آماده شود
part of a market that a company obtains, hoping to obtain more of the same market or part of another larger market that is near the first one
بخشی از بازاری که یک شرکت به دست می آورد، به امید به دست آوردن بیشتر از همان بازار یا بخشی از بازار بزرگتر دیگری که نزدیک به بازار اول است.
an area of land near the sea or a river that an attacking army has taken control of and from where it can move forward into enemy country
منطقه ای از زمین نزدیک دریا یا رودخانه ای که ارتش مهاجم کنترل آن را به دست گرفته و از آنجا می تواند به سمت کشور دشمن حرکت کند.
موقعیتی در بازاری که یک شرکت به آن دست می یابد و امیدوار است در آینده قوی تر شود
Westerners call what they have established out here a civilization, but it would be more accurate to call it a beachhead.
غربی ها آنچه را که در اینجا ایجاد کرده اند، تمدن می نامند، اما درست تر است که آن را یک ساحل بنامیم.
اما موسیقی، نه کلمات، سرلوحه فرهنگی تهاجم جدید بود.
بسیاری از سفرهای زیارتی به سواحل تهاجم انجام می شود.
در سال 1976 ضدفرهنگ هنوز در آتن، اوهایو، یک ساحل قوی داشت.
What they seem not to understand is how difficult it will be just to hang on to the beachhead they have made.
چیزی که به نظر میرسد نمیدانند این است که چسبیدن به ساحلی که ساختهاند چقدر دشوار خواهد بود.
نیروها به سرعت یک ساحل ایجاد کردند و در حال آماده شدن برای پیشروی بودند.
ما 49 درصد از شرکت را به دست آوردیم و به ما یک ساحل ارزشمند در بازار رو به رشد آسیا را ارائه دادیم.
این شرکت مشتاق است تا در بازار انرژی پر سود کالیفرنیا جایگاهی را ایجاد کند.
