aristocrat

base info - اطلاعات اولیه

aristocrat - اشراف زاده

noun - اسم

/əˈrɪstəkræt/

UK :

/ˈærɪstəkræt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aristocrat] در گوگل
description - توضیح
  • someone who belongs to the highest social class


    کسی که به بالاترین طبقه اجتماعی تعلق دارد

  • a person of high social rank who belongs to the aristocracy


    فردی با رتبه اجتماعی بالا که از طبقه اشراف است

  • Its founder was Paul Thiry, Baron d'Holbach, an aristocrat by acquisition not birth.


    بنیانگذار آن پل تیری، بارون d'Holbach، یک اشراف زاده بود.

  • And his manner was, if I may say so more relaxed, almost like an aristocrat.


    و رفتار او، اگر بتوانم بگویم، آرام‌تر بود، تقریباً مانند یک اشراف.

  • He was promoted by the emperor, made an aristocrat, and be-came wealthy.


    امپراتور او را ترفیع داد، اشراف زاده شد و ثروتمند شد.

  • Even those involved in Victorian retail trade needed to be saved, perhaps as much as intellectuals and aristocrats.


    حتی کسانی که در خرده فروشی دوره ویکتوریا درگیر بودند، شاید به اندازه روشنفکران و اشراف، نیاز به نجات داشتند.

  • The importance of the mandarins made them look to Western eyes rather like aristocrats.


    اهمیت ماندارین ها باعث شد که آنها به چشم غربی ها بیشتر شبیه اشراف زاده ها شوند.

  • In flaccid prose Shaftesbury rambles on with an air of affected conversational ease which projects the persona of the patronising aristocrat.


    در نثر سست، شفتسبری با فضایی از سهولت مکالمه متاثر می شود که شخصیت اشراف حامی را به نمایش می گذارد.

  • I had only once or twice done jobs for high SenFed aristocrats or for royalty.


    من فقط یک یا دو بار برای اشراف رده سنی فدرال یا برای خانواده های سلطنتی کار کرده بودم.

example - مثال
  • The castle has been owned by a succession of wealthy aristocrats.


    این قلعه در اختیار تعدادی از اشراف ثروتمند بوده است.

  • At that time diplomatic posts were filled by aristocrats.


    در آن زمان پست های دیپلماتیک توسط اشراف پر می شد.

  • He had the air of an aristocrat.


    او هوای اشراف را داشت.

  • He received the patronage of a minor local aristocrat.


    او حمایت یک اشراف کوچک محلی را دریافت کرد.

  • The owners are French aristocrats who fled to England.


    صاحبان آن اشراف فرانسوی هستند که به انگلستان گریختند.

  • Many aristocrats were killed in the French Revolution.


    بسیاری از اشراف در انقلاب فرانسه کشته شدند.

synonyms - مترادف
  • lord


    خداوند

  • noble


    نجیب

  • patrician


    پدر زاده


  • همتا

  • nobleman


    نجیب زاده

  • grandee


    بزرگ

  • peeress


    خانم


  • ملایم

  • gentle


    آریستو

  • noblewoman


    شخص مهربان

  • aristo


    ناب

  • gentleperson


    راه

  • nob


    کودکانه

  • rah


    خون آبی

  • childe


    تاف

  • blueblood


    بهینه

  • toff


    اجتماعی

  • optimate


    متورم شدن

  • socialite


    شخص با عنوان

  • swell


    مرد با عنوان

  • titled person


    زن با عنوان


  • همتای قلمرو

  • titled man


    عجب بی چانه

  • titled woman


    فرد برتر

  • peer of the realm


    جوراب ابریشمی

  • chinless wonder


    پوسته بالایی


  • پرده توری

  • silk stocking


    فرد ممتاز

  • upper cruster


  • lace curtain


  • privileged person


antonyms - متضاد
  • commoner


    معمولی

  • plebeian


    پلبی

  • plebian


    پرولتاریا

  • proletariat


    شهروند


  • بورژوازی

  • bourgeoisie


    غیر نظامی

  • bourgeois


    دهقان


  • پلب

  • peasant


    plebe

  • proletarian


    prole

  • pleb


    مشترک

  • plebe


    رعیت

  • prole


    فرد عادی

  • commonalty


    انسان عادی

  • serf




لغت پیشنهادی

prettiest

لغت پیشنهادی

activities

لغت پیشنهادی

sequencing