aggrieved
aggrieved - رنجیده شده است
adjective - صفت
UK :
US :
عصبانی و غمگین هستید زیرا فکر می کنید با شما ناعادلانه رفتار شده است
در نتیجه اقدامات غیرقانونی شخص دیگری آسیب دیده است
ناراضی و عصبانی به دلیل رفتار ناعادلانه
ناراضی، آسیب دیده و عصبانی به دلیل رفتار ناعادلانه
گاهی اوقات شهروندان رنجیده و ناامید امور را به دست خود می گیرند.
Members of those groups which had been left out of broadcasting altogether felt aggrieved and often campaigned vigorously for recognition.
اعضای آن گروه هایی که به طور کلی از برنامه پخش کنار گذاشته شده بودند، احساس ناراحتی می کردند و اغلب به شدت برای به رسمیت شناختن مبارزه می کردند.
There has been much muttering among the aggrieved franchisees about the possibility of legal action.
زمزمه های زیادی درمیان فرنچایزهای آسیب دیده درباره امکان اقدام قانونی وجود داشته است.
In malicious falsehood the aggrieved, in this case Miss Joyce, must show the Today's comments are false.
در دروغ مخرب، آسیب دیده، در این مورد خانم جویس، باید نشان دهد که نظرات امروز نادرست است.
The detainee can make a formal complaint after release but this offers little solace to the aggrieved individual.
بازداشت شده می تواند پس از آزادی شکایت رسمی کند، اما این به فرد آسیب دیده آرامش کمی می دهد.
the aggrieved parties
طرف های متضرر
پیگرد قانونی توسط افراد خصوصی بسیار نادرتر است و عمدتاً توسط احزاب متضرر انجام می شود.
او کاملاً حق داشت از این تصمیم احساس ناراحتی کند.
روستاییان از بسته شدن ایستگاه راه آهن به شدت ناراحت شدند.
با لحنی ناراحت گفت: «باید در این مورد چه کار کنم؟»
متضرر (= شخص) در قضیه
او از اینکه برای تیم انتخاب نشد احساس ناراحتی کرد.
One aggrieved customer complained that he still hadn't received the book he had ordered several weeks ago.
یکی از مشتریان ناراحت شکایت کرد که هنوز کتابی را که چند هفته پیش سفارش داده بود دریافت نکرده است.
قلب ما برای خانواده های آسیب دیده قربانیان بی گناه است.
resentful
دلخور
annoyed
اذیت شده
خشمگین
irritated
تحریک شده
displeased
ناراضی
disgruntled
مضطرب
piqued
عصبانی
vexed
ناراحت شد
irked
ناراحت
peeved
دردناک
riled
توهین شده
indignant
گزنه شده
upset
صدمه
miffed
مورد آزار قرار گرفته است
sore
پریشان
discontented
سوءمطالعه
offended
نارضایتی
nettled
مجروح
مختل
dissatisfied
بخار پز شده
unhappy
affronted
distressed
malcontent
discontent
wounded
disturbed
pained
steamed
chagrined
anguished
pleased
راضی
محتوا
contented
خرسند
gratified
دلداری داد
satisfied
خوشحال
comforted
خوشحالم
بشاش
شاد
delighted
بدون مشکل
cheerful
راحت
cheery
برآورده شد
untroubled
هیجان زده
بی نگرانی
fulfilled
سپاسگزار
thrilled
خفه شده
unworried
آرام
thankful
قلقلک داد
chuffed
ارام
serene
سرخوش
tickled
بسیار خوشحال
relaxed
سرخوشی
placid
شادی آور
elated
سعادتمند
grateful
از خود راضی
overjoyed
euphoric
tranquil
joyful
blissful
joyous
complacent
