acrobatic

base info - اطلاعات اولیه

acrobatic - آکروباتیک

adjective - صفت

/ˌækrəˈbætɪk/

UK :

/ˌækrəˈbætɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [acrobatic] در گوگل
description - توضیح
  • acrobatic movements involve moving your body in a very skilful way for example by jumping through the air or balancing on a rope


    حرکات آکروباتیک شامل حرکت دادن بدن شما به روشی بسیار ماهرانه است، به عنوان مثال با پریدن در هوا یا حفظ تعادل روی یک طناب.

  • involving or able to perform difficult and attractive body movements


    شامل یا قادر به انجام حرکات دشوار و جذاب بدن است


  • شامل مهارت و انرژی زیادی در کنترل حرکت بدن شما برای انجام کاری دشوار است

  • His save from McLoughlin four minutes from the break was as acrobatic as it was unbelievable.


    مهار او از مک لافلین در چهار دقیقه پس از استراحت، به همان اندازه آکروباتیک و غیرقابل باور بود.

  • an acrobatic catch


    یک صید آکروباتیک

  • Dineh used various tricks and acrobatic feats to escape them but eventually exhaustion set in.


    دینه برای فرار از آنها از ترفندها و شاهکارهای آکروباتیک مختلفی استفاده کرد، اما در نهایت خستگی شروع شد.

  • They have ample offensive talent and one of the most acrobatic goalies in the world in Joseph.


    آنها استعداد تهاجمی فراوانی دارند و یکی از آکروباتیک ترین گلزنان جهان در جوزف هستند.

  • The momentum derives not from a lulling flow or titillating suspense but from astoundingly acrobatic leaps from perch to perch.


    تکانه نه از یک جریان آرام یا تعلیق تاب‌آور، بلکه از جهش‌های آکروباتیک حیرت‌انگیز از سوف به سوف سرچشمه می‌گیرد.

  • And it was not only because it was the third time I had heard precisely how that acrobatic quartet achieved congress.


    و این نه تنها به این دلیل بود که سومین باری بود که دقیقاً می‌شنیدم که آن کوارتت آکروباتیک چگونه به کنگره راه یافت.

  • Hasek played brilliantly in a losing cause making a number of acrobatic stops among his 29 saves.


    هاشک در بازی باخت به خوبی بازی کرد و در بین 29 سیو خود، چندین ایستگاه آکروباتیک انجام داد.

  • Scott Brosius has played an acrobatic third base and hit for average and power.


    اسکات بروسیوس یک بیس سوم آکروباتیک و ضربه متوسط ​​و قدرت بازی کرده است.

example - مثال
  • acrobatic feats


    شاهکارهای آکروباتیک

  • an acrobatic dancer


    یک رقصنده آکروباتیک

  • an acrobatic leap into the air


    یک جهش آکروباتیک به هوا

  • an acrobatic young dancer


    یک رقصنده جوان آکروباتیک

  • Karate is a very acrobatic martial art.


    کاراته یک هنر رزمی بسیار آکروباتیک است.

synonyms - مترادف
  • lithe


    نرم

  • supple


    انعطاف پذیر

  • flexible


    قابل انعطاف


  • ورزشی

  • gymnastic


    ژیمناستیک

  • agile


    چابک

  • lissom


    lissom

  • nimble


    زیرک

  • graceful


    برازنده

  • deft


    ماهر

  • spry


    اسپری

  • limber


    لاغر

  • lithesome


    تنومند

  • lissome


    زننده


  • سبک

  • lightsome


    سبک پا

  • light-footed


    با شکوه

  • sprightly


    فعال


  • زنده

  • lively


    مهیج

  • gracile


    گربه

  • feline


    شاهکار

  • featly


    ناوگان

  • fleet


    سریع حرکت

  • quick-moving


    ناوگان پا

  • light-foot


    ماهر ایالات متحده

  • fleet-footed


    چشمک زن

  • dexterousUS


    بید

  • twinkle-toed


    مناسب

  • willowy


  • fit


antonyms - متضاد
  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • lumbering


    چوب بری

  • awkward


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • gawky


    بداخلاق

  • graceless


    بی لطف

  • klutzy


    کلتزی

  • stiff


    سفت

  • ungainly


    ناخوشایند

  • ungraceful


    نامحرم

  • dull


    کدر


  • سنگین

  • inactive


    غیر فعال

  • indolent


    تنبل

  • lethargic


    بی حال


  • آهسته. تدریجی

  • ignorant


    نادان

  • inept


    بی منطق

  • sluggish


    غیر زبر

  • undexterous


    غیر مفید

  • unhandy


    غیر ماهر

  • unskilled


    بی مهارت

  • unskillful


    انعطاف ناپذیر

  • inflexible


    سفت و سخت

  • rigid


    سفت شد

  • stiffened


    غیر قابل انعطاف

  • unsupple


    ضخیم

  • ponderous


    آهسته در حال حرکت


  • احمق

  • slow-moving


    بی تفاوت


  • apathetic


لغت پیشنهادی

booth

لغت پیشنهادی

blissful

لغت پیشنهادی

bunches