booth
booth - غرفه
noun - اسم
UK :
US :
a small partly enclosed place where one person can do something privately, such as use the telephone or vote
یک مکان کوچک نیمه بسته که در آن یک نفر می تواند کاری را خصوصی انجام دهد، مانند استفاده از تلفن یا رای دادن
a small partly enclosed structure where you can buy things, play games, or get information usually at a market or a fair
یک ساختار کوچک نیمه بسته که در آن میتوانید چیزهایی بخرید، بازی کنید یا اطلاعات کسب کنید، معمولاً در بازار یا نمایشگاه.
یک مکان نیمه بسته در یک رستوران، با یک میز بین دو صندلی بلند
فضای کوچکی مانند جعبه ای که انسان بتواند داخل آن برود
یک منطقه نیمه بسته یا چادر کوچک در یک نمایشگاه، نمایشگاه یا رویداد مشابه
a place in a restaurant that is beside a wall and where there are two long seats, often with high backs, with a table between them
جایی در یک رستوران که در کنار دیوار است و دو صندلی بلند، اغلب با پشتی بلند، با یک میز بین آنها وجود دارد.
یک ساختار کوچک به اندازه کافی بزرگ برای استفاده یک نفر
A booth is also a partly enclosed area in a restaurant where people sit on long seats on opposite sides of a table.
غرفه نیز یک منطقه نیمه بسته در یک رستوران است که در آن افراد روی صندلی های طولانی در طرف مقابل یک میز می نشینند.
A booth can also be a small partly open structure for showing and selling things at a fair or market
یک غرفه همچنین می تواند یک ساختار کوچک و تا حدی باز برای نمایش و فروش چیزها در یک نمایشگاه یا بازار باشد
an area table etc. set up by an organization at a fair or other event to show or sell its products or services
یک منطقه، جدول و غیره که توسط یک سازمان در نمایشگاه یا رویداد دیگری برای نمایش یا فروش محصولات یا خدمات خود راه اندازی شده است
The election commission has therefore countermanded voting in several seats and ordered a re-poll in more than 1,000 booths.
بنابراین کمیسیون انتخابات رأی گیری در چند کرسی را لغو کرده و دستور رأی گیری مجدد در بیش از 1000 کانکس را صادر کرده است.
سی، که به نظر می رسید احساسات کل غرفه را بیان می کرد.
آنها اغلب نگاه های عجیب و غریب از کسانی که در غرفه های دیگر بودند دریافت می کردند، اما او فقط آن را نادیده می گرفت.
یک باجه تلفن
اما، در خلوت اتاق رای گیری، محاسبات سردتر و سخت تری وارد عمل شد.
مولکاهی به سمت یک غرفه کوچک در عقب حرکت کرد.
سه دقیقه طول کشید تا یک پلیس لباس شخصی به غرفه ها رسید، اما همه خالی بودند.
یک باجه بلیط
The guy in the ticket booth had snake tattoos all over his arms and glasses held together with toothpicks and tape.
مردی که در باجه بلیط فروشی بود روی بازوهایش خالکوبی مار و عینک با خلال دندان و نوار چسب زده بود.
یک باجه تلفن
a polling/voting booth
یک اتاق رای گیری/رای گیری
an information/a ticket booth
اطلاعات/یک باجه بلیط
غرفه ها و غرفه ها تجارت سریع انجام می دادند.
the announcer's/announce/announcing booth
غرفه گوینده/اعلام/اعلام کننده
Sportsnet has announced that Bob Cole will return to the broadcast booth for his final season of calling National Hockey League games.
Sportsnet اعلام کرده است که باب کول برای آخرین فصل خود در فراخوان بازی های لیگ ملی هاکی به غرفه پخش باز خواهد گشت.
a polling booth
یک اتاق رای گیری
صفی از مردم منتظر باجه تلفن بودند.
اگر از هم جدا شدیم، بیایید در غرفه اطلاعات ملاقات کنیم.
در غرفه، مدیر بازاریابی درباره اسباببازیها و وسایلی که شرکتش میفروشد به من گفت.
Attractive presentation doesn't just apply to your booth, but to your product.
ارائه جذاب فقط برای غرفه شما صدق نمی کند، بلکه در مورد محصول شما نیز صدق می کند.
cubicle
اتاقک
carrel
کارل
cubbyhole
سوراخ توله
bay
خلیج
جعبه
compartment
محفظه
alcove
طاقچه
سلول
محفظه - اتاق
cupboard
کابینت
enclosure
کلبه
hut
کیوسک
kiosk
موقعیت مناسب، جایگاه
niche
کابین
کبوتر چاله
pigeonhole
فرورفتگی
recess
اسکله
berth
کمد لباس
closet
قفس
coop
گوشه
ساحل
cote
داروخانه
dispensary
خودکار
hutch
پیو
nook
مخزن
pen
دهنه
pew
سوکا
repository
خیمه
shed
sukkah
tabernacle
کل
