washes
washes - شستشو می دهد
N/A - N/A
UK :
US :
تمیز کردن چیزی با آب
برای تمیز کردن خود یا بخشی از خود با آب و معمولاً صابون
If a particular material or piece of clothing washes well it is not damaged or spoiled by repeated washing.
اگر ماده یا لباس خاصی به خوبی شسته شود، با شستن مکرر آسیب نمی بیند یا خراب نمی شود.
اگر آب در جایی شسته شود، معمولاً به طور مکرر در آنجا جاری می شود
(دریا) چیزی یا کسی را به مکانی یا از آن دور کردن
عمل شستن چیزی یا بخشی از بدن شما
تمام لباس ها و ملحفه ها و غیره که با هم شسته می شوند مخصوصاً در ماشین لباسشویی
→ washing
→ شستشو
برای شستن بدن یا قسمتی از آن
برای تمیز کردن لباس ها، ملحفه ها و غیره معمولاً در ماشین لباسشویی
a thin layer of water or paint mixed with water especially one that is brushed lightly over a painting to make the lines softer
یک لایه نازک از آب یا رنگ مخلوط با آب، به خصوص لایه ای که به آرامی روی نقاشی کشیده می شود تا خطوط نرم تر شوند.
رویداد یا موقعیتی که در آن چیزهای مثبت و منفی یکدیگر را متعادل می کنند
(صدای ساخته شده) هنگام حرکت دریا در برابر خشکی و غیره.
used with adjectives and nouns to form verbs that refer to the actions of an organization etc. that tries to make people believe that they are helping or protecting someone or something when really they are not doing this or are doing something harmful
با صفت ها و اسم ها برای تشکیل افعالی استفاده می شود که به اقدامات یک سازمان اشاره دارد و غیره که سعی می کند مردم را به این باور برساند که در حال کمک یا محافظت از کسی یا چیزی هستند، در حالی که واقعاً این کار را انجام نمی دهند یا کاری مضر انجام می دهند.
برای تمیز کردن چیزی یا خود یا تمیز کردن با استفاده از آب و معمولاً صابون
(به ویژه از آب) جاری شدن یا جاری شدن، اغلب چیزی را با خود حمل می کند
اگر چیزی شسته شود، با باران شدید یا سیل با خود می برد
اگر چیزی شسته شود یا به ساحل برسد، آب آن را به آنجا منتقل کرده است
شستن، یا لباس، ملحفه و سایر وسایل پارچه ای که با هم تمیز می شوند
موهای / دستان خود را بشویید
ماشین / لباس / کف را بشویید
این ورق ها نیاز به شستشو دارند.
من بطری را می شوم (= داخل آن را تمیز می کنم) و دوباره از آن استفاده می کنم.
من می خواهم قبل از شام بشورم.
او در ساحل ایستاد و اجازه داد آب روی پاهای خستهاش شسته شود.
یک شبه امواج زباله های زیادی را شسته بودند.
بیش از 400 دلفین مرده به ساحل کشیده شده بودند.
A Spanish crew member had been washed overboard (= carried off a ship into the sea by the force of the water) in the storm.
یکی از خدمه اسپانیایی در طوفان غرق شده بود (= از کشتی به دریا برده شد به وسیله نیروی آب).
آن پرده ها نیاز به شستشوی خوب (= دقیق) دارند.
اریک بعد از بازی در باغ به شستشوی خوب نیاز داشت.
آیا می توانم این پیراهن را در (با) شستشوی سفید بگذارم؟
Where's my pink shirt? It's in the wash (= being washed or in a pile of clothes that is going to be washed).
پیراهن صورتی من کجاست؟ «فَأَسْتَعْنِ» (= شسته شدن یا در انبوه لباسی که قرار است شسته شود).
من باید قبل از شام بشورم
امشب شست و شو می کنی؟
شستشوی آبی / شستشوی آبی
درست قبل از اینکه رنگ خشک شود، آن را یک شستشوی سبک انجام می دهم.
If pollution controls are enforced here the factories will move to where they're allowed to pollute, so it'll be a wash as far as clear air goes.
اگر کنترلهای آلودگی در اینجا اعمال شود، کارخانهها به جایی که مجاز به آلودگی هستند نقل مکان میکنند، بنابراین تا آنجا که هوا پاک میشود، کار شستشو خواهد بود.
بیرون از خانه، صدای شست و شوی ملایم امواج را در ساحل می شنید.
A business or organization is bluewashing when it makes misleading claims about how socially responsible its products or services are.
یک کسب و کار یا سازمان وقتی ادعاهای گمراه کننده ای در مورد مسئولیت اجتماعی محصولات یا خدمات خود ارائه می دهد، در حال غرق شدن است.
برگزارکنندگان گی پراید اجازه ندادند که این رویداد توسط شرکت های بزرگ صورت گیرد.
الکس صورتش را شست و موهایش را شانه کرد.
I hate washing dishes.
من از ظرف شستن متنفرم
امواج به سمت قایق میشستند.
باران های شدید همیشه شن های پایین تپه را می شویند.
در این سیل حتی درختان و ماشین ها نیز از بین رفتند.
آن طوفان خرچنگ های زیادی را در ساحل شست.
من ماشینم را به قیمتی که برایم تمام شد فروختم، پس شست و شو بود.
روزها را بدون شستشو یا تعویض لباس گذراندم.
او یک بار شستشو کرد و آن را آویزان کرد تا خشک شود.
cleans
تمیز می کند
launders
شستشوها
cleanses
پاک می کند
lathers
کف می کند
douses
دوزها
sluices
دریچه ها
swills
سیلی ها
flushes
فلاش می کند
laves
لاوس
rinses
آبکشی می کند
deterges
دترژ می کند
disinfects
ضد عفونی می کند
moistens
مرطوب می کند
shampoos
شامپوها
wets
خیس می کند
rinses out
شلنگ ها پایین
hoses down
درز می کشد
sluices down
پایین می رود
swills down
خشکشویی
dry-cleans
ظرف ها را می کند
does the dishes
لباسشویی را انجام می دهد
does the laundry
نوکرها
valets
شستشو را انجام می دهد
does the washing
شسته و فشار دهید
شستشو و اتو می کند
dirties
کثیف
soils
خاک ها
stains
لکه ها
fouls
خطاها
muddies
گل آلود
blackens
سیاه می کند
smudges
لکه می کند
spoils
غنیمت می کند
sullies
لجن ها
smears
اسمیر
begrimes
غمگین می شود
pollutes
آلوده می کند
daubs
داوب ها
taints
لکه دار می کند
tarnishes
پاشیده شدن
spatters
خراب می کند
befouls
نشانه ها
marks
بدبختی ها
spots
پوزخند
defiles
پاشش می کند
besmirches
بدخواهان
smirches
ابرها
splatters
کثیف می کند
grimes
bespatters
clouds
splashes
makes dirty
