consecutive
consecutive - متوالی
adjective - صفت
UK :
US :
اعداد یا دوره های زمانی متوالی یکی پس از دیگری بدون هیچ وقفه ای دنبال می شوند
رویدادهای متوالی، اعداد و غیره یکی پس از دیگری بدون وقفه دنبال می شوند
بدون وقفه یکی پس از دیگری دنبال می شود
برای توصیف رویدادها، اعداد و غیره که یکی پس از دیگری بدون وقفه دنبال می شوند استفاده می شود
اگر بیش از سه روز متوالی مرخصی دارید، باید گواهی پزشک بگیرید.
او از بیمارانش می خواهد که آن را برای هفت تا ده روز متوالی پر کنند.
در یک مورد یک سیگنال دهنده 30 روز متوالی کار می کرد.
کوسه ها 10 بازی متوالی را باخته اند.
Fifty consecutive referrals in 1988 were compared with 50 consecutive referrals in 1990 with respect to demographic characteristics and patterns of drug misuse.
50 مراجعه متوالی در سال 1988 با 50 مراجعه متوالی در سال 1990 با توجه به ویژگی های جمعیت شناختی و الگوهای سوء مصرف مواد مخدر مقایسه شد.
Napoleon Kaufman, making his third consecutive start certainly wants to touch the ball more frequently.
ناپلئون کافمن که سومین شروع متوالی خود را انجام می دهد، مطمئناً می خواهد توپ را بیشتر لمس کند.
او به یک ماه دیگر حبس محکوم شد تا به مدت متوالی دوره بازداشت فعلی خود ادامه یابد.
گلف بازانی هستند که با پیروزی های متوالی بر رویدادهای خاص مسلط شده اند.
این شرکت هفت سال متوالی سود داشته است.
او نه روز متوالی غیبت داشت.
او چهارمین دوره متوالی ریاست جمهوری خود را آغاز می کند.
پس از شش شکست متوالی، تیم تقریباً آماده تسلیم شدن بود.
نرخ بهره مجددا برای پنجمین ماه متوالی افزایش یافت.
آنها سومین سال متوالی رکورد فروش خود را به دست آوردند.
این پنجمین آخر هفته متوالی است که کار می کنم.
ما پنج روز متوالی باران داشتیم.
نرخ بهره برای دهمین ماه متوالی در همین سطح باقی مانده است.
succeeding
موفق شدن
successive
پی در پی
sequential
متوالی
سر راست
continuous
مداوم
successional
بدون وقفه
uninterrupted
زمانی
chronological
ترقی خواه
progressive
در حال اجرا
ذیل
سریال
nonstop
سریاتیم
sequent
جامد
serial
متصل
seriatim
ثابت
ادامه دارد
connected
متعاقب
تکرار کرد
continuing
serializedUK
ensuing
serializedUS
repeated
موفق
serialisedUK
ناشکسته
serializedUS
به نوبه خود
seriate
پشت به پشت
succedent
در یک ردیف
unbroken
به ترتیب
in succession
back-to-back
nonconsecutive
غیر متوالی
inconsecutive
شکسته شده
ناپیوسته
unconsecutive
جداگانه، مجزا
discontinuous
متناوب
منقطع
alternate
پراکنده
alternating
دوره ای
interrupted
از هم گسیخته
sporadic
همزمان
aperiodic
روشن و خاموش
disjointed
بی نتیجه
intermittent
بی رویه
simultaneous
گاه به گاه
تناوبی
nonsequential
دمدمی مزاج
inconsequent
تصادفی
irregular
اسپاسم
occasional
اپیزودیک
periodic
اپیزودیکال
erratic
پراکنده شده است
random
تکه تکه
periodical
قطع شده
spasmodic
ناپایا
episodic
episodical
scattered
patchy
disconnected
unsteady
on-and-off
