copious
copious - فراوان
adjective - صفت
UK :
US :
موجود یا در حال تولید در مقادیر زیاد
در مقادیر زیاد یا بیش از اندازه کافی
در مقادیر زیاد؛ بیش از اندازه کافی
دوران شکوفایی و نفوذ او قبل از سال 1290، درست زمانی که قوانین سلطنتی بسیار زیاد بود، بسیار مهم بود.
دارای سه پنجره بزرگ رو به جنوب، قفسه های کتاب فراوان و سه میز بزرگ است.
This celebration of the artist's life and work has copious colour prints of his work as well as a lively text.
این جشن از زندگی و کار این هنرمند دارای چاپ های رنگی فراوان از آثار او و همچنین متنی پر جنب و جوش است.
He was ultimately caught and properly reprimanded when a copious flow of blood signaled the sacrilegious act.
او در نهایت گرفتار شد و به درستی مورد توبیخ قرار گرفت که یک جریان خون فراوان نشان از این اقدام توهین آمیز داشت.
Wrapped in copious instruction leaflets and next to a neat pile of syringes, formidable quantities of snakebite serum had thoughtfully been provided.
مقدار قابل توجهی سرم مارگزیدگی که در جزوات آموزشی فراوان پیچیده شده بود و در کنار انبوهی از سرنگها قرار داشت.
It was hard to believe that something the size of an acorn had released such copious liquid and such a stench.
باورش سخت بود که چیزی به اندازه بلوط چنین مایع فراوان و چنین بوی بدی را منتشر کرده باشد.
من در تمام این جلسه تقریباً سکوت کرده بودم و خودم را به یادداشت برداری فراوان محدود می کردم.
Why is he always standing in the back there and taking copious notes if he is not planning and writing political strategy?
چرا او همیشه پشت سر می ایستد و یادداشت های زیادی می گیرد اگر برنامه ریزی و استراتژی سیاسی نمی نویسد؟
Officer Gomez took copious notes.
افسر گومز یادداشت های فراوانی برداشت.
مقدار زیاد (= زیاد) آب
I took copious notes.
یادداشت های فراوانی برداشتم.
او نظریه خود را با شواهد فراوان پشتیبانی می کند.
آنها مقدار زیادی شراب می نوشیدند.
او در طول سخنرانی یادداشت های فراوانی می گرفت.
او یادداشت های فراوانی می گرفت و صفحه به صفحه را پر می کرد.
abundant
فراوان
plentiful
کافی
profuse
بخشنده
ample
مجلل
bountiful
سخاوتمندانه
plenteous
ثروتمند
lavish
لیبرال
generous
سخاوتمند
شلوغ
قابل توجه
bounteous
فوق العاده
teeming
گسترده
خیلی ممنون
superabundant
سرریز
پر شده
galore
سپر
بی شمار
overflowing
فراوانی
abounding
سنگین
متعدد
luxuriant
پر نشاط
bumper
لنک
aplenty
countless
myriad
innumerable
exuberant
lank
dribbling
دریبل زدن
trickling
چکیدن
lacking
فاقد
meagerUS
ناچیز ایالات متحده
needing
نیاز دارند
needy
نیازمند
فقیر
نادر
scant
اندک
scarce
کمیاب
sparse
پراکنده
wanting
خواستن
meagreUK
meagreUK
scanty
ناکافی
inadequate
ناچیز
paltry
محدود
کم مصرف
skimpy
مبهم
exiguous
یدکی
spare
سبک
باریک
slender
لاغر
slim
خسیس
صرفه جویی
کم گذاشتن
stingy
پراکنده شده است
sparing
برهنه
skimp
scattered
sporadic
bare
