admiration
admiration - تحسین
noun - اسم
UK :
US :
ستایشگر
قابل تحسین
تحسین شده
تحسین کردن
با تحسین
---
احساس احترام زیاد و علاقه به چیزی یا کسی
احساس تحسین کسی یا چیزی
مخلوطی از حسادت و تحسین زمانی ماهیگیران را به تلاش برای مهار هدایای حواصیل سوق داد.
کارلوس احترام و تحسین ما را به خود جلب کرده است.
Her verbal spontaneity ruffled far too many feathers even if it attracted admiration from thousands of radicals and feminists.
خودانگیختگی کلامی او حتی اگر تحسین هزاران رادیکال و فمینیست را برانگیخت، پرهای بسیار زیادی را به هم زد.
Indeed may I express once again our great admiration for the skill and courage of those involved in our emergency services?
در واقع، آیا می توانم یک بار دیگر تحسین بزرگ خود را از مهارت و شجاعت دست اندرکاران خدمات اورژانسی ما ابراز کنم؟
تحسین او از فوچارد بالا گرفت.
مل با تحسین دروازه بان را تماشا کرد که به دنبال توپ می پرید.
تحسین من نسبت به آنها بی حد و حصر بود و در حالی که گاهی اوقات از آنها متنفر بودم، هرگز آنها را دوست نداشتم.
من پر از تحسین تری هستم -- او واقعاً دستاوردهای زیادی در زندگی خود داشته است.
کریس برای اولین باری که به یاد آورد، کمی نسبت به ناپدری خود احساس تحسین کرد.
با اجبار، درپوش را برداشت و با تحسین خود به خود به ده ها گل رز خیره شد.
Linda had tremendous admiration for her boss.
لیندا تحسین فوق العاده ای برای رئیس خود داشت.
او هرگز تحسین شاگردانش را از دست نداد.
من او را به عنوان یک نویسنده تحسین می کنم.
تماشا کردن/نگاه کردن با تحسین
او به عنوان یک نویسنده مطمئناً شایسته تحسین است.
او تحسین هزاران نفر را برانگیخت.
با تحسین به او خیره شد.
من چیزی جز تحسین روشی که او با آن قلدرها کرد، ندارم.
من بیشترین تحسین را برای پرستاران دارم.
من پر از تحسین او هستم.
در باطن، تحسین یواشکی آنها را داشتم.
با تحسین آشکار به او خیره شد.
او برای او نوشت و تحسین خود را ابراز کرد.
تصویر با صدای تحسین و تحسین مورد استقبال قرار گرفت.
نحوه برخورد او با بحران من را سرشار از تحسین کرد.
کرامتی که تحسین را وادار می کند
تحسین برای کار او
ما با تحسین تماشا کردیم که ژیمناستیک ها به تمرین روتین خود می پردازند.
تحسین من نسبت به آن زن هر روز بیشتر می شود.
او با تحسین به شانه های پهن و عضلانی او خیره شد.
توجه
acclaim
تحسین
esteem
احترام
praise
ستایش
تصویب
HonourUK
commendation
موافقت رسمی
honourUK
افتخار ایالات متحده
approbation
ادای احترام
honorUS
قدردانی
adulation
به رسمیت شناختن
homage
تشویق و تمجید
appreciation
برآورد کردن
پرستش
laudation
favourUK
applause
عشق
veneration
طرفدار ایالات متحده
reverence
تمجید
estimation
عبادت
adoration
ستایش ها
favourUK
تجلیل
محبت
favorUS
دوست داشتن
extolment
علاقه
worship
plaudits
glorification
affection
liking
fondness
deference
disfavorUS
نارضایتی آمریکا
disfavourUK
نارضایتی انگلستان
disgust
انزجار
aversion
بیزاری
contempt
تحقیر
انتقاد
disapproval
رد
dishonorUS
بی ناموسی آمریکا
dishonourUK
dishonourUK
dislike
دوست نداشتن
disobedience
نافرمانی
disregard
بی توجهی
disrespect
بی احترامی
نفرت
hatred
جهل
ignorance
مالیخولیا
loathing
درد
melancholy
غم و اندوه
مشکل
sorrow
ناراحتی
محکوم کردن
unhappiness
بی تفاوتی
condemnation
رسوایی
disdain
تنفر شدید
indifference
دافعه
antipathy
تمسخر
disgrace
حقارت
revulsion
repulsion
scorn
humiliation
