admiration

base info - اطلاعات اولیه

admiration - تحسین

noun - اسم

/ˌædməˈreɪʃn/

UK :

/ˌædməˈreɪʃn/

US :

family - خانواده
admirer
ستایشگر
admirable
قابل تحسین
admired
تحسین شده
admiring
تحسین کردن
admire
تحسین
admirably
با تحسین
admiringly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [admiration] در گوگل
description - توضیح

  • احساس احترام زیاد و علاقه به چیزی یا کسی


  • احساس تحسین کسی یا چیزی

  • A mixture of envy and admiration once led fishermen to try to harness the heron's gifts.


    مخلوطی از حسادت و تحسین زمانی ماهیگیران را به تلاش برای مهار هدایای حواصیل سوق داد.

  • Carlos has earned our respect and admiration.


    کارلوس احترام و تحسین ما را به خود جلب کرده است.

  • Her verbal spontaneity ruffled far too many feathers even if it attracted admiration from thousands of radicals and feminists.


    خودانگیختگی کلامی او حتی اگر تحسین هزاران رادیکال و فمینیست را برانگیخت، پرهای بسیار زیادی را به هم زد.


  • در واقع، آیا می توانم یک بار دیگر تحسین بزرگ خود را از مهارت و شجاعت دست اندرکاران خدمات اورژانسی ما ابراز کنم؟

  • His admiration for Fouchard shot up.


    تحسین او از فوچارد بالا گرفت.

  • Mel watched in admiration as the goalkeeper leaped for the ball.


    مل با تحسین دروازه بان را تماشا کرد که به دنبال توپ می پرید.

  • My admiration for them was boundless and while I hated them sometimes I never disliked them.


    تحسین من نسبت به آنها بی حد و حصر بود و در حالی که گاهی اوقات از آنها متنفر بودم، هرگز آنها را دوست نداشتم.

  • I'm full of admiration for Terry --she's really achieved a lot in her life.


    من پر از تحسین تری هستم -- او واقعاً دستاوردهای زیادی در زندگی خود داشته است.

  • For the first time that he could recall Chris felt some admiration for his stepfather.


    کریس برای اولین باری که به یاد آورد، کمی نسبت به ناپدری خود احساس تحسین کرد.

  • Obliging, he lifted the lid and stared with spontaneous admiration at the dozen roses.


    با اجبار، درپوش را برداشت و با تحسین خود به خود به ده ها گل رز خیره شد.

  • Linda had tremendous admiration for her boss.


    لیندا تحسین فوق العاده ای برای رئیس خود داشت.

example - مثال
  • He never lost the admiration of his students.


    او هرگز تحسین شاگردانش را از دست نداد.

  • I have great admiration for her as a writer.


    من او را به عنوان یک نویسنده تحسین می کنم.

  • to watch/gaze in admiration


    تماشا کردن/نگاه کردن با تحسین

  • As a writer she is certainly worthy of admiration.


    او به عنوان یک نویسنده مطمئناً شایسته تحسین است.

  • He gained the admiration of thousands of people.


    او تحسین هزاران نفر را برانگیخت.

  • He gazed at her with admiration.


    با تحسین به او خیره شد.

  • I have nothing but admiration for the way she tackled those bullies.


    من چیزی جز تحسین روشی که او با آن قلدرها کرد، ندارم.

  • I have the greatest admiration for the nurses.


    من بیشترین تحسین را برای پرستاران دارم.

  • I'm full of admiration for him.


    من پر از تحسین او هستم.

  • Inwardly, I had a sneaking admiration for them.


    در باطن، تحسین یواشکی آنها را داشتم.

  • She stared at him in open admiration.


    با تحسین آشکار به او خیره شد.

  • She wrote to him expressing her admiration.


    او برای او نوشت و تحسین خود را ابراز کرد.

  • The picture was greeted with gasps of admiration.


    تصویر با صدای تحسین و تحسین مورد استقبال قرار گرفت.

  • The way he dealt with the crisis filled me with admiration.


    نحوه برخورد او با بحران من را سرشار از تحسین کرد.

  • a dignity that compels admiration


    کرامتی که تحسین را وادار می کند

  • admiration for his work


    تحسین برای کار او

  • We watched in admiration as the gymnasts practised their routines.


    ما با تحسین تماشا کردیم که ژیمناستیک ها به تمرین روتین خود می پردازند.

  • My admiration for that woman grows daily.


    تحسین من نسبت به آن زن هر روز بیشتر می شود.

  • She gazed in admiration at his broad muscular shoulders.


    او با تحسین به شانه های پهن و عضلانی او خیره شد.

synonyms - مترادف

  • توجه

  • acclaim


    تحسین

  • esteem


    احترام

  • praise


    ستایش


  • تصویب


  • HonourUK

  • commendation


    موافقت رسمی

  • honourUK


    افتخار ایالات متحده

  • approbation


    ادای احترام

  • honorUS


    قدردانی

  • adulation


    به رسمیت شناختن

  • homage


    تشویق و تمجید

  • appreciation


    برآورد کردن


  • پرستش

  • laudation


    favourUK

  • applause


    عشق

  • veneration


    طرفدار ایالات متحده

  • reverence


    تمجید

  • estimation


    عبادت

  • adoration


    ستایش ها

  • favourUK


    تجلیل


  • محبت

  • favorUS


    دوست داشتن

  • extolment


    علاقه

  • worship


  • plaudits


  • glorification


  • affection


  • liking


  • fondness


  • deference


antonyms - متضاد
  • disfavorUS


    نارضایتی آمریکا

  • disfavourUK


    نارضایتی انگلستان

  • disgust


    انزجار

  • aversion


    بیزاری

  • contempt


    تحقیر


  • انتقاد

  • disapproval


    رد

  • dishonorUS


    بی ناموسی آمریکا

  • dishonourUK


    dishonourUK

  • dislike


    دوست نداشتن

  • disobedience


    نافرمانی

  • disregard


    بی توجهی

  • disrespect


    بی احترامی


  • نفرت

  • hatred


    جهل

  • ignorance


    مالیخولیا

  • loathing


    درد

  • melancholy


    غم و اندوه


  • مشکل

  • sorrow


    ناراحتی


  • محکوم کردن

  • unhappiness


    بی تفاوتی

  • condemnation


    رسوایی

  • disdain


    تنفر شدید

  • indifference


    دافعه

  • antipathy


    تمسخر

  • disgrace


    حقارت

  • revulsion


  • repulsion


  • scorn


  • humiliation


لغت پیشنهادی

tutu

لغت پیشنهادی

prediction

لغت پیشنهادی

cuban