arty

base info - اطلاعات اولیه

arty - هنری

adjective - صفت

/ˈɑːrti/

UK :

/ˈɑːti/

US :

family - خانواده
art
هنر
artist
هنرمند
artistry
هنری
artistic
هنرمندانه
artistically
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [arty] در گوگل
description - توضیح
  • someone who is arty knows a lot about art film theatre etcoften used to show disapproval


    کسی که اهل هنر است چیزهای زیادی در مورد هنر، فیلم، تئاتر و غیره می‌داند - اغلب برای نشان دادن مخالفت استفاده می‌شود

  • intended for or used by people who are interested in art film theatre etc


    برای افرادی که به هنر، فیلم، تئاتر و غیره علاقه دارند، در نظر گرفته شده یا مورد استفاده قرار می گیرد

  • being or wishing to seem very interested in everything connected with art and artists


    داشتن یا تمایل به ظاهر بسیار علاقه مند به هر چیزی که با هنر و هنرمندان مرتبط است

  • trying to be like artists or dress and live in the style typical of artists, esp. while lacking any real understanding of art or the work of artists


    سعی کنید مانند هنرمندان باشید یا به سبک معمول هنرمندان لباس بپوشید و زندگی کنید. در حالی که فاقد هرگونه درک واقعی از هنر یا کار هنرمندان است

  • He probably comes across as arty and a bit careless, but it's much worse than that.


    او احتمالاً هنری و کمی بی دقت به نظر می رسد، اما خیلی بدتر از این است.


  • آن لباس نارنجی در یک مهمانی دوست داشتنی خواهد بود، اما شما را کمی هنری و هیپی نشان می دهد.

  • Filmgoers, unfortunately are subjected to the unnecessary trauma of seeing the brutal crime depicted from arty camera angles.


    متأسفانه تماشاگران فیلم با دیدن این جنایت وحشیانه که از زوایای هنرمندانه دوربین به تصویر کشیده می شود، دچار آسیب های غیرضروری می شوند.

  • It's a cool drinking venue, with a noir dress code observed by the arty crowd and staff.


    این یک مکان نوشیدنی خنک است، با کد لباس نوآر که توسط جمعیت هنری و کارکنان رعایت می‌شود.

  • Jake's having a party for all his arty friends.


    جیک برای همه دوستان هنرمندش مهمانی دارد.

  • Major and I were great pals; he thought I was the farthest thing from an arty type.


    من و سرگرد دوستان بزرگی بودیم. او فکر می کرد که من دورترین چیز از یک نوع هنری هستم.

  • Phil goes out to dig Denver and gets hung-up with arty types.


    فیل برای حفاری دنور بیرون می رود و با تیپ های هنری آویزان می شود.

example - مثال
  • She hangs out with the arty types she met at drama school.


    او با تیپ های هنری که در مدرسه نمایش ملاقات کرده بود، معاشرت می کند.

  • Why do you pretend you like those boring, arty films?


    چرا وانمود می کنید که آن فیلم های خسته کننده و هنری را دوست دارید؟

  • She hangs out with a lot of arty types.


    او با بسیاری از تیپ های هنری معاشرت می کند.

  • an arty crowd


    یک جمعیت هنری

synonyms - مترادف

  • هنری

  • artsy


    خلاق


  • تخیلی

  • imaginative


    مبتکر

  • inventive


    صنایع دستی

  • artsy-craftsy


    هنرمندانه

  • arty-crafty


    arty-farty

  • arty-farty


    مدعی هنری

  • pretentiously artistic


    فرهنگی


  • خانگی

  • homemade


    خانه داری

  • homespun


    دست ساز

  • handmade


    روستایی

  • artful


    بیش از حد تزئینی

  • rustic


    صنعتگر

  • overdecorative


    هنر و صنایع دستی

  • artisanal


    عجیب و غریب

  • arts and crafts


    سنتی

  • quaint



antonyms - متضاد
  • nonartistic


    غیر هنری

  • noncultural


    غیر فرهنگی

لغت پیشنهادی

suppressant

لغت پیشنهادی

ballyhoo

لغت پیشنهادی

blab