attacking

base info - اطلاعات اولیه

attacking - هجوم بردن

N/A - N/A

əˈtæk

UK :

əˈtæk

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attacking] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He was attacked and seriously injured by a gang of youths.


    او مورد حمله گروهی از جوانان قرار گرفت و به شدت مجروح شد.

  • Army forces have been attacking the town since dawn.


    نیروهای ارتش از بامداد به این شهر حمله کردند.

  • Most wild animals won't attack unless they are provoked.


    بیشتر حیوانات وحشی حمله نمی کنند مگر اینکه تحریک شوند.

  • She wrote an article attacking the judges and their conduct of the trial.


    او مقاله ای نوشت که به قضات و نحوه انجام محاکمه آنها حمله کرد.

  • The report attacks the idea of exams for seven and eight-year-olds.


    این گزارش به ایده امتحان برای کودکان هفت و هشت ساله حمله می کند.

  • AIDS attacks the body's immune system.


    ایدز به سیستم ایمنی بدن حمله می کند.

  • My rose bushes are being attacked by aphids.


    بوته های گل رز من مورد حمله شته ها قرار گرفته اند.

  • We have to attack these problems now and find some solutions.


    اکنون باید به این مشکلات حمله کنیم و راه حل هایی پیدا کنیم.

  • The children rushed in and eagerly attacked the food (= quickly started to eat it).


    بچه ها هجوم آوردند و مشتاقانه به غذا حمله کردند (= به سرعت شروع به خوردن کردند).

synonyms - مترادف
  • assaulting


    حمله کردن

  • assailing


    صدمه زدن

  • hurting


    کمین کردن

  • ambushing


    زورگیری

  • mugging


    تهاجمی

  • aggressing


    کتک زدن

  • battering


    آسیب رساندن

  • harming


    خردکننده

  • overwhelming


    سوزش

  • siccing


    محاصره کردن

  • besieging


    پریدن

  • jumping


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • striking


    سطل زباله

  • trashing


    غرق شدن

  • besetting


    بوش کوب

  • bushwhacking


    تاول زدن

  • blistering


    پخت و پز


  • در حال نزول

  • descending on


    نزول بر

  • descending upon


    افتادن بر

  • falling upon


    پریدن روی

  • jumping on


    تپش بر

  • pouncing on


    هجوم بر

  • pouncing upon


    تنظیم کردن


  • تنظیم بر


  • ضربه زدن به

  • striking at


    پاره کردن

  • tearing into


    روشن شدن

  • turning on


    در حال رفتن

  • going in on


    شلاق زدن به

  • lashing out at


antonyms - متضاد
  • defending


    دفاع کردن

  • guarding


    نگهبانی

  • protecting


    محافظت کردن

  • sustaining


    حفظ کردن

  • averting


    جلوگیری می کند

  • beating off


    ضرب و شتم کردن

  • blocking


    مسدود کردن

  • curbing


    مهار کردن

  • defending against


    دفاع در برابر

  • deflecting


    منحرف کننده

  • deterring


    بازدارنده

  • diverting


    منحرف کردن


  • دور کشیدن

  • fending


    دفع کردن

  • fending off


    فویل کردن

  • foiling


    توهین آمیز

  • forfending


    محافظت در برابر

  • guarding against


    توقف

  • halting


    مانع شدن

  • hampering


    مانع

  • hindering


    نگه داشتن در خلیج

  • holding at bay


    نگه داشتن

  • holding off


    مهار. مانع شدن

  • impeding


    رهگیری

  • inhibiting


    قطع کردن

  • intercepting


    دور نگه داشتن

  • interrupting


    مخالف

  • keeping at bay


    رد کردن

  • obstructing


  • opposing


  • parrying


لغت پیشنهادی

kings

لغت پیشنهادی

exclusion

لغت پیشنهادی

zipping