ballet

base info - اطلاعات اولیه

ballet - باله

noun - اسم

/bæˈleɪ/

UK :

/ˈbæleɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ballet] در گوگل
description - توضیح

  • نمایشی که در آن رقص و موسیقی بدون هیچ صحبتی داستانی را روایت می کند

  • this type of dancing


    این نوع رقص

  • a group of ballet dancers who work together


    گروهی از رقصندگان باله که با هم کار می کنند

  • a type of dancing where carefully organized movements tell a story or express an idea or a theatre work that uses this type of dancing


    نوعی رقص که در آن حرکات با دقت سازماندهی شده داستانی را بیان می کند یا ایده ای را بیان می کند، یا یک اثر تئاتری که از این نوع رقص استفاده می کند.

  • a type of dancing in which controlled movements of the body are designed to express the beauty of physical motion often while telling a story or a piece of music for such dancing


    نوعی رقص که در آن حرکات کنترل شده بدن برای بیان زیبایی حرکت فیزیکی، اغلب در حین گفتن یک داستان، یا یک قطعه موسیقی برای چنین رقصی طراحی شده است.

  • I feel the same way about ballet and to a lesser extent basketball.


    من در مورد باله و تا حدی بسکتبال همین احساس را دارم.

  • Purely classical ballets are still popular so there have to be choreographers who understand and mould the technique.


    باله‌های صرفاً کلاسیک هنوز هم محبوب هستند، بنابراین باید طراحان رقصی باشند که این تکنیک را درک کرده و قالب‌بندی کنند.

  • Swan Lake is my favorite ballet.


    دریاچه قو باله مورد علاقه من است.

  • Throughout his career the profane would compete with the sacred when Alvin contemplated themes for ballets.


    در طول زندگی حرفه‌ای‌اش، زمانی که آلوین به تم‌هایی برای باله فکر می‌کرد، افراد بدحجاب با امر مقدس رقابت می‌کردند.

  • There was a strong influence from his parents pushing John towards an interest in ballet.


    تأثیر شدیدی از پدر و مادرش وجود داشت که جان را به سمت علاقه به باله سوق داد.

  • Ozawa with his light ballet touch is a natural for this score.


    اوزاوا با لمس سبک باله اش برای این موسیقی طبیعی است.

  • His steps are in no ballet dictionary.


    قدم های او در فرهنگ لغت باله نیست.

  • He was also presenting ballets in a similar format to Rustic Revelry.


    او همچنین باله‌هایی را در قالبی مشابه با رستیک ریولری ارائه می‌کرد.


  • خز انگیزشی هر قدم، ژست یا ژست باید بخشی از ریتم کلی باله باشد.

example - مثال
  • She wants to be a ballet dancer.


    او می خواهد یک رقصنده باله شود.

  • ballet shoes


    کفش های باله

  • ‘Swan Lake’ is one of the great classical ballets.


    دریاچه قو یکی از باله های کلاسیک بزرگ است.

  • members of the Royal Ballet


    اعضای باله سلطنتی

  • a ballet dancer


    یک رقصنده باله

  • By the age of 15 he had already composed his first ballet (= music for a ballet).


    در سن 15 سالگی اولین باله خود (= موسیقی برای باله) را ساخته بود.

synonyms - مترادف
  • choreography


    رقص


  • رقصیدن

  • toe dancing


    رقص انگشت پا

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

chopping

لغت پیشنهادی

confuse

لغت پیشنهادی

symbolic