banquet

base info - اطلاعات اولیه

banquet - ضیافت

noun - اسم

/ˈbæŋkwɪt/

UK :

/ˈbæŋkwɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [banquet] در گوگل
description - توضیح

  • یک شام رسمی برای بسیاری از افراد در یک مناسبت مهم


  • یک وعده غذایی بزرگ و چشمگیر

  • a large formal meal for many people often followed by speeches in honour of someone


    یک وعده غذایی رسمی بزرگ برای بسیاری از مردم، که اغلب با سخنرانی به افتخار کسی همراه است


  • چیزی که لذت یا فایده زیادی را به همراه دارد، اغلب از نوع خاص یا برای نوع خاصی از افراد


  • رویداد بزرگ سالانه آن در شهرستان داد، ضیافتی که به افتخار قوه قضائیه برگزار می شد، مرا بی تاب کرد.

  • Its big annual event in Dade County a banquet honoring the judiciary, just made me impatient.


    سپس به دنبال پاداش خود برگشت: ضیافتی که توسط آگوست دیدیه پخته شده بود.

  • Then he turned to seek his reward: a banquet cooked by Auguste Didier.


    آنها بیشتر انجام دادند. آنها به یک ضیافت در قصر او آمدند. آنها راضی شدند تا با او ناهار بخورند.

  • They did more; they came to a banquet in his palace; they condescended to dine with him.


    آنها از احوالپرسی مردم در خیابان لذت می بردند و به مکان های افتخاری در ضیافت ها علاقه داشتند.

  • They enjoyed the greetings of people in the street and they loved places of honour at banquets.


    یک ضیافت بزرگ برای جشن هزاره شهر برنامه ریزی شده بود.

  • A huge banquet was planned to celebrate the city's millennium.


    او تصمیم می گیرد، به معنای واقعی کلمه، برای زمان بازی کند و آن شب در ضیافت نرو اولین بازی را انجام می دهد.

  • He decides, literally to play for time and makes a debut at Nero's banquet that evening.


    یک ضیافت دولتی به میزبانی نخست وزیر فرانسه

  • a state banquet hosted by the French Prime Minister


    پاکت بزرگ دیگر حاوی دعوت نامه برای ضیافت رسمی یکشنبه در تالار شهر بود.

  • The other bulky envelope contained the invitation to the formal Sunday banquet in the City Hall.


    تنظیمات را در ضیافت دیدید.

  • You saw the settings at the banquet.


    خدمتکاری در زد و اعلام کرد که ضیافت یک ساعت دیگر آغاز می شود.

  • A servant knocked and announced that the banquet would begin in an hour.


example - مثال
  • A state banquet was held in honour of the visiting president.


    ضیافت دولتی به افتخار رئیس جمهور کشورمان برگزار شد.

  • The meal that followed was a veritable banquet.


    غذای بعدی یک ضیافت واقعی بود.

  • He was suddenly taken ill at a banquet given in his honour.


    او در ضیافتی که به افتخار او برگزار شد، ناگهان بیمار شد.

  • Over 1 600 people attended a banquet in her honour.


    بیش از 1600 نفر در یک ضیافت به افتخار او شرکت کردند.

  • The Lord Mayor attended a state banquet last night.


    لرد شهردار شب گذشته در یک ضیافت دولتی شرکت کرد.

  • The kitchens are preparing for a lavish banquet.


    آشپزخانه ها برای یک ضیافت مجلل آماده می شوند.

  • The winners will be announced at the annual awards banquet.


    برندگان در ضیافت سالانه جوایز معرفی خواهند شد.

  • Visitors to the castle can enjoy a medieval banquet with entertainment in an authentic setting.


    بازدیدکنندگان قلعه می توانند از یک ضیافت قرون وسطایی همراه با سرگرمی، در محیطی معتبر لذت ببرند.

  • Medieval banquets are held in the castle once a month.


    ضیافت های قرون وسطایی در این قلعه هر ماه یک بار برگزار می شود.

  • It was the organization's annual black-tie awards banquet at a fancy New York City hotel.


    این ضیافت سالانه جوایز کراوات سیاه سازمان در یک هتل مجلل در شهر نیویورک بود.

  • Her shows are banquets for the eyes and ears.


    نمایش های او ضیافتی برای چشم و گوش است.

  • The Woodstock festival was a musical banquet for the age.


    جشنواره ووداستاک یک ضیافت موسیقی برای آن عصر بود.

  • The performers lay out before us a banquet of delights.


    اجراکنندگان ضیافتی از شادی ها را در مقابل ما برپا می کنند.

  • Ed Carey will receive the award at the organization’s annual banquet.


    اد کری این جایزه را در ضیافت سالانه سازمان دریافت خواهد کرد.

synonyms - مترادف

  • شام

  • feast


    جشن


  • گسترش

  • blowout


    فوران


  • درمان شود

  • binge


    پرخوری


  • سرگرمی


  • خوراک


  • وعده غذایی

  • regale


    سلطنتی

  • revel


    خوشگذرانی


  • غذای رسمی

  • hakari


    هاکاری

  • nosh-up


    سر به بالا

  • repast


    بازپس دادن

  • scoff


    تمسخر

  • tuck-in


    جمع کردن

  • celebratory meal


    غذای جشن


  • مهمانی شام

  • festivity


    پذیرایی

  • fete


    غذای سیلی

  • reception


    غذای تشریفاتی

  • slap-up meal


    شام رسمی

  • ceremonial meal


    انعکاس


  • عصرانه

  • refection


    غذا خوردن

  • supper


    تطبیق

  • chow


    نوش

  • collation


    ناهار

  • nosh



antonyms - متضاد
  • snack


    خوراک مختصر


  • سریع

لغت پیشنهادی

circulated

لغت پیشنهادی

rush

لغت پیشنهادی

mineral