beachhead

base info - اطلاعات اولیه

beachhead - سر ساحل

noun - اسم

/ˈbiːtʃhed/

UK :

/ˈbiːtʃhed/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beachhead] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The troops quickly established a beachhead and were preparing to advance.


    نیروها به سرعت یک ساحل ایجاد کردند و در حال آماده شدن برای پیشروی بودند.

  • We acquired 49% of the company providing us a valuable beachhead in the growing Asian market.


    ما 49 درصد از شرکت را به دست آوردیم و به ما یک ساحل ارزشمند در بازار رو به رشد آسیا را ارائه دادیم.

  • The company are keen to establish a beachhead in California's lucrative energy market.


    این شرکت مشتاق است تا در بازار انرژی پر سود کالیفرنیا جایگاهی را ایجاد کند.

synonyms - مترادف

  • پایه

  • foothold


    جای پا


  • پا در در

  • lodgmentUK


    اقامت انگلستان

  • lodgementUS


    اقامت ایالات متحده


  • موقعیت


  • موقعیت استراتژیک

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

aviator glasses

لغت پیشنهادی

sweetly

لغت پیشنهادی

anaesthetizing