beard
beard - ریش
noun - اسم
UK :
US :
موهایی که در اطراف چانه و گونههای مرد رشد میکنند
چیزی شبیه به ریش، مانند رشد مو روی چانه حیوان
موهایی که برخی از مردان اجازه می دهند در قسمت پایین صورت خود رشد کنند
موهای بلندی که زیر دهان بز می روید
مواجهه، ملاقات، یا برخورد با یک فرد ناخوشایند یا ترسناک به شیوه ای شجاعانه یا مصمم
hair that grows on the lower part of a man’s face sometimes including the hair that grows above the lips
موهایی که در قسمت پایین صورت مرد رشد می کنند، گاهی اوقات شامل موهایی که بالای لب رشد می کنند
فراتر از جاروی بزرگ شلوار آبی و ابرهای دوردست ژاکت یک ریش بود.
مطمئناً با ریشهای بلند و مشکی و چنگالدارش به آن قسمت نگاه میکرد.
مدلها موهای بینقصی که تا سرشانهشان از وسط باز شده بود و ابتدای ریشهای بزی بود.
اما به نظر می رسد ریش او متعلق به مرد دیگری و زمانی دیگر است.
گیگل انگشتان کک و مک خود را فرو برد و آنها را زیر یک ردیف از ریش فرو برد.
بعضی از پدرانشان ریش می گذاشتند.
او تصمیم گرفته است که ریش و سبیل بگذارد.
رشد یک هفته ای ریش
a goat’s beard
ریش بزی
ریش دروغین
ریش من خیلی بلند شده
ریش او خاکستری است.
آیا مردان با ریش را دوست دارید؟
Jim stroked his beard reflectively.
جیم ریشش را بازتابی نوازش کرد.
او ریش بزی منظمی داشت.
ریش دو روزه روی پا و چانه اش رشد کرده بود.
یک ریش سفید روان
او ریش می گذارد.
ریشش را تراشید اما سبیلش را حفظ کرد.
با پرستویی عصبی، ریشهایش را به کتابدار خشن پشت میز گذاشت.
whiskers
سبیل ها
bristles
موهای زائد
stubble
کلش
goatee
بزی
imperial
امپراتوری
Vandyke
وندایک
sideboards
بوفه ها
beaver
سگ ابی
facial hair
موی صورت
mustacheUS
سبیل US
moustacheUK
سبیلUK
mustachesUS
سبیل ایالات متحده
moustachesUK
سبیل انگلستان
sideburns
خط ریش
Abe Lincoln
آبه لینکلن
قلم مو
bush
بوته
designer stubble
کلش طراح
full beard
ریش کامل
fuzz
fuzz
muttonchops
گوشت گوسفند
side whiskers
سبیل های کناری
five-o'clock shadow
سایه ساعت پنج
mutton chops
بابا نوئل
five-o-clock shadow
مو
Santa Claus
رشد
سوختگی
ته ریش
burnsides
bristly stubble
dodge
طفره رفتن
duck
اردک
funk
فانک
shirk
شرک کردن
sidestep
کنار گذاشتن
پنهان شدن
evade
اجتناب کردن
خم شدن از
فرار از
خارج شدن از
پلیس از
اردک از
بالک در
baulk at
پس زدن از
recoil from
بیرون زد
پریدن از
wuss out
بترس
flinch from
چرخاندن دم
take fright
مرغ از
دور زدن
فرار کن
circumvent
انحراف بدن
نگاه داشتن
body-swerve
چالش
بازده
تسلیم شدن
عقب نشینی
surrender
یک اسکله وسیع به
