await

base info - اطلاعات اولیه

await - در انتظار

verb - فعل

/əˈweɪt/

UK :

/əˈweɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [await] در گوگل
description - توضیح

  • منتظر چیزی بودن


  • اگر یک موقعیت، رویداد و غیره در انتظار شما باشد، در آینده اتفاق خواهد افتاد


  • منتظر چیزی بودن یا منتظر چیزی بودن


  • منتظر بودن یا بودن در آینده کسی یا چیزی

  • On that day I was ordered to close my eyes and await a big surprise.


    در آن روز به من دستور دادند که چشمانم را ببندم و منتظر یک شگفتی بزرگ باشم.

  • The committee is awaiting a decision from head office before it takes any action.


    کمیته قبل از هر اقدامی منتظر تصمیم دفتر مرکزی است.

  • The rest are in custody and await arraignment.


    بقیه در بازداشت هستند و منتظر محاکمه هستند.

  • The British army was trapped on the sands, awaiting destruction.


    ارتش بریتانیا در شن‌ها به دام افتاده بود و در انتظار نابودی بود.

  • As Lord Westbourne stomped back in in a thoroughly bad temper, one more shock awaited him.


    وقتی لرد وستبورن با بدخلقی دوباره وارد شد، یک شوک دیگر در انتظار او بود.

  • But Mr Kostunica is suggesting, with characteristic caution, that any such prosecution await reforms of the legal system.


    اما آقای کوشتونیسا با احتیاط مشخص پیشنهاد می کند که هرگونه پیگرد قانونی در انتظار اصلاحات در سیستم حقوقی باشد.

  • A horrible fate awaited these young creatures.


    سرنوشت وحشتناکی در انتظار این موجودات جوان بود.

  • Hospital waiting lists have grown to almost one million people awaiting treatment.


    لیست های انتظار بیمارستان به تقریبا یک میلیون نفر در انتظار درمان افزایش یافته است.

example - مثال
  • He is in custody awaiting trial.


    او در بازداشت به سر می برد و منتظر محاکمه است.

  • Her latest novel is eagerly awaited.


    آخرین رمان او مشتاقانه منتظر است.

  • A warm welcome awaits all our guests.


    یک استقبال گرم در انتظار همه مهمانان ما است.

  • Who knows what dangers may await us?


    چه کسی می داند چه خطراتی ممکن است در انتظار ما باشد؟

  • The outcome of the appeal is awaited with interest.


    نتیجه درخواست تجدید نظر با علاقه در انتظار است.


  • بازگشت طولانی مدت او به تنیس حرفه ای

  • Scientists are still awaiting the results of tests.


    دانشمندان همچنان منتظر نتایج آزمایشات هستند.

  • He's anxiously awaiting his test results.


    او مشتاقانه منتظر نتایج آزمایش خود است.

  • A marvellous reception awaited me on my first day at work.


    استقبال شگفت انگیزی در اولین روز کارم در انتظار من بود.

  • The long/eagerly awaited sequel is now available online.


    دنباله‌ای که مدت‌ها منتظر آن بودیم اکنون به صورت آنلاین در دسترس است.

  • The two men are awaiting trial scheduled to begin next month.


    این دو مرد در انتظار محاکمه هستند که قرار است ماه آینده آغاز شود.

  • There are no jobs awaiting those farmers.


    هیچ شغلی در انتظار این کشاورزان نیست.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • شک


  • چشم پوشی


  • رد

  • neglect


    بی توجهی

  • disregard


    رها کردن


  • رد کردن


  • طفره رفتن

  • forsake


    بی خیال

  • evade


    نادیده گرفتن

  • unmind


    بی توجه


  • مسواک زدن

  • unheed


    شکست


  • فراموش کردن


  • تمسخر


  • اجتناب کردن

  • flout


    حذف کردن

  • scorn


    کم محلی کردن


  • کافر شدن

  • omit


    بی اعتمادی

  • snub


  • disbelieve


  • distrust


لغت پیشنهادی

backwardation

لغت پیشنهادی

considered

لغت پیشنهادی

amalgamate