comical

base info - اطلاعات اولیه

comical - طنز

adjective - صفت

/ˈkɑːmɪkl/

UK :

/ˈkɒmɪkl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comical] در گوگل
description - توضیح
  • behaviour or situations that are comical are funny in a strange or unexpected way


    رفتار یا موقعیت هایی که خنده دار هستند به شکلی عجیب یا غیرمنتظره خنده دار هستند


  • خنده دار به روشی عجیب یا احمقانه

  • making you want to laugh; amusing


    باعث می شود بخندی؛ سرگرم کننده

  • The puffin is an unusual sea bird and there is something almost comical about the way it moves and looks.


    پافین یک پرنده دریایی غیرمعمول است و چیزی تقریباً خنده دار در نحوه حرکت و ظاهر آن وجود دارد.

  • Rather the most telling achievements that turned this match were human flawed, comical, and earthy.


    گویاترین دستاوردهایی که این مسابقه را تغییر داد، انسانی، ناقص، خنده دار و زمینی بود.

  • No one runs; they walk tilting into the wind at comical angles, like a bunch of Charlie Chaplins.


    هیچ کس نمی دود؛ آن‌ها در زوایای خنده‌دار به سمت باد کج می‌شوند، مانند دسته‌ای از چارلی چاپلین.

  • Without really meaning to Chuck proves her right in seven comical episodes.


    چاک بدون اینکه واقعاً به این موضوع اشاره کند، در هفت قسمت کمیک حق خود را ثابت می کند.

  • A faintly comical figure he fears ridicule above all else.


    او که شخصیتی کم‌آمیز کمیک است، بیش از هر چیز از تمسخر می‌ترسد.

  • Mrs. Hicks often wore large comical hats.


    خانم هیکس اغلب از کلاه های طنز بزرگ استفاده می کرد.

  • That would have been comical if it hadn't been so downright offensive.


    اگر اینقدر توهین آمیز نبود، خنده دار بود.

  • Dwindled by distance comical in its wrath since it came from good-humored Ken, the deep voice would rise higher.


    صدای عمیقی که با فاصله کم می شد، خشمش خنده دار بود، چون از کن خوش ذوق می آمد، صدای عمیق بلندتر می شد.

  • Lizzie, bouncing along on the donkey, made a comical sight.


    لیزی در حالی که بر روی الاغ می پرید، منظره ای خنده دار به وجود آورد.

  • Carlo looked so comical, striding along in a coat which nearly touched the ground.


    کارلو بسیار خنده‌دار به نظر می‌رسید و با کتی که تقریباً زمین را لمس می‌کرد، قدم برداشت.

  • Of course those students were comical, too.


    البته آن دانش آموزان هم خنده دار بودند.

example - مثال
  • He is a faintly comical figure who fears being made fun of.


    او یک شخصیت کم‌معضل است که می‌ترسد مسخره شود.

  • He is a slightly comical figure.


    او یک شخصیت کمی کمیک است.

  • What made it so comical was that their hats kept falling off.


    چیزی که آن را بسیار خنده دار می کرد این بود که کلاه آنها مدام می افتاد.

  • He looked so comical in that hat.


    در آن کلاه خیلی خنده دار به نظر می رسید.

  • Tell me the truthdo I look comical (= strange or foolish) in this hat?


    راستش را بگو - آیا در این کلاه خنده دار (= عجیب یا احمقانه) به نظر می رسم؟

synonyms - مترادف

  • خنده دار

  • comic


    کمیک

  • hilarious


    طنز

  • humorous


    غرق کردن

  • droll


    سرگرم کننده

  • entertaining


    منحرف کردن

  • amusing


    بسیار گرانبها

  • diverting


    مسخره - مضحک

  • chucklesome


    ظاهری

  • priceless


    مسخره

  • ridiculous


    شوخی

  • facetious


    کشتن

  • farcical


    شگفت آور

  • jocular


    تقسیم جانبی


  • تکان دادن

  • laughable


    شوخ

  • ludicrous


    چرند

  • side-splitting


    با نشاط

  • waggish


    قلقلک دنده

  • witty


    ریسیبل

  • absurd


    احمقانه

  • light-hearted


    حواس پرت

  • rib-tickling


    ضد و نقیض

  • risible


    کمدی

  • silly


    hysteric

  • wacky


    هیستریک

  • antic


  • comedic


  • humoristic


  • hysteric


  • hysterical


antonyms - متضاد
  • humorlessUS


    بی طنز ایالات متحده

  • humourlessUK


    بی طنز انگلستان

  • lame


    لنگ

  • sensible


    معقول

  • unamusing


    بی سرگرم کننده

  • uncomic


    غیر کمیک

  • unfunny


    خنده دار

  • unhumorous


    غیر طنز

  • unhysterical


    غیر هیستریک


  • نمایشی


  • قبر

  • logical


    منطقی


  • غمگین

  • sad


    جدی


  • رسمی

  • solemn


    غم انگیز

  • tragic


    عاقل


  • غیر کمدی

  • uncomedic


    somberUS

  • somberUS


    sombreUK

  • sombreUK


    کدر

  • dull


    خشک

  • dry


    غیر خنده دار

  • unhilarious


    رو راست

  • straight-faced


    بی لبخند

  • unsmiling


    بی شعور

  • unwitty


    واقعی


  • سر راست


  • مشترک


  • طبیعی


لغت پیشنهادی

befit

لغت پیشنهادی

ast

لغت پیشنهادی

wealthiest