copious

base info - اطلاعات اولیه

copious - فراوان

adjective - صفت

/ˈkəʊpiəs/

UK :

/ˈkəʊpiəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [copious] در گوگل
description - توضیح
  • existing or being produced in large quantities


    موجود یا در حال تولید در مقادیر زیاد

  • in large amounts, or more than enough


    در مقادیر زیاد یا بیش از اندازه کافی

  • in large amounts; more than enough


    در مقادیر زیاد؛ بیش از اندازه کافی

  • His heyday and influence were paramount before 1290, just when royal legislation was most copious.


    دوران شکوفایی و نفوذ او قبل از سال 1290، درست زمانی که قوانین سلطنتی بسیار زیاد بود، بسیار مهم بود.

  • It has three large south-facing windows, copious bookshelves and three large desks.


    دارای سه پنجره بزرگ رو به جنوب، قفسه های کتاب فراوان و سه میز بزرگ است.

  • This celebration of the artist's life and work has copious colour prints of his work as well as a lively text.


    این جشن از زندگی و کار این هنرمند دارای چاپ های رنگی فراوان از آثار او و همچنین متنی پر جنب و جوش است.

  • He was ultimately caught and properly reprimanded when a copious flow of blood signaled the sacrilegious act.


    او در نهایت گرفتار شد و به درستی مورد توبیخ قرار گرفت که یک جریان خون فراوان نشان از این اقدام توهین آمیز داشت.

  • Wrapped in copious instruction leaflets and next to a neat pile of syringes, formidable quantities of snakebite serum had thoughtfully been provided.


    مقدار قابل توجهی سرم مارگزیدگی که در جزوات آموزشی فراوان پیچیده شده بود و در کنار انبوهی از سرنگ‌ها قرار داشت.

  • It was hard to believe that something the size of an acorn had released such copious liquid and such a stench.


    باورش سخت بود که چیزی به اندازه بلوط چنین مایع فراوان و چنین بوی بدی را منتشر کرده باشد.

  • I had remained virtually silent throughout this meeting confining myself to copious note-taking.


    من در تمام این جلسه تقریباً سکوت کرده بودم و خودم را به یادداشت برداری فراوان محدود می کردم.

  • Why is he always standing in the back there and taking copious notes if he is not planning and writing political strategy?


    چرا او همیشه پشت سر می ایستد و یادداشت های زیادی می گیرد اگر برنامه ریزی و استراتژی سیاسی نمی نویسد؟

  • Officer Gomez took copious notes.


    افسر گومز یادداشت های فراوانی برداشت.

example - مثال
  • copious (= large) amounts of water


    مقدار زیاد (= زیاد) آب

  • I took copious notes.


    یادداشت های فراوانی برداشتم.

  • She supports her theory with copious evidence.


    او نظریه خود را با شواهد فراوان پشتیبانی می کند.

  • They drank copious amounts of wine.


    آنها مقدار زیادی شراب می نوشیدند.

  • He took copious notes during the lecture.


    او در طول سخنرانی یادداشت های فراوانی می گرفت.

  • She took copious notes, filling page after page.


    او یادداشت های فراوانی می گرفت و صفحه به صفحه را پر می کرد.

synonyms - مترادف
  • abundant


    فراوان

  • plentiful


    کافی

  • profuse


    بخشنده

  • ample


    مجلل

  • bountiful


    سخاوتمندانه

  • plenteous


    ثروتمند

  • lavish


    لیبرال

  • generous


    سخاوتمند


  • شلوغ


  • قابل توجه

  • bounteous


    فوق العاده

  • teeming


    گسترده


  • خیلی ممنون

  • superabundant


    سرریز


  • پر شده

  • galore


    سپر


  • بی شمار

  • overflowing


    فراوانی

  • abounding


    سنگین


  • متعدد

  • luxuriant


    پر نشاط

  • bumper


    لنک

  • aplenty


  • countless




  • myriad


  • innumerable



  • exuberant


  • lank


antonyms - متضاد
  • dribbling


    دریبل زدن

  • trickling


    چکیدن

  • lacking


    فاقد

  • meagerUS


    ناچیز ایالات متحده

  • needing


    نیاز دارند

  • needy


    نیازمند


  • فقیر


  • نادر

  • scant


    اندک

  • scarce


    کمیاب

  • sparse


    پراکنده

  • wanting


    خواستن

  • meagreUK


    meagreUK

  • scanty


    ناکافی

  • inadequate


    ناچیز

  • paltry


    محدود


  • کم مصرف

  • skimpy


    مبهم

  • exiguous


    یدکی

  • spare


    سبک


  • باریک

  • slender


    لاغر

  • slim


    خسیس


  • صرفه جویی


  • کم گذاشتن

  • stingy


    پراکنده شده است

  • sparing


    برهنه

  • skimp


  • scattered


  • sporadic


  • bare


لغت پیشنهادی

inseparable

لغت پیشنهادی

biosciences

لغت پیشنهادی

reconnecting