fabrication
fabrication - ساخت
noun - اسم
UK :
US :
اطلاعات یا داستانی که شخصی برای فریب دادن مردم اختراع کرده است
فرآیند ساخت یا تولید چیزی
فرآیند تولید چیزی
عمل اختراع اطلاعات نادرست به منظور فریب کسی، یا خود اطلاعات نادرست
the act of producing a product especially in an industrial process
عمل تولید یک محصول، به ویژه در یک فرآیند صنعتی
تمام آنچه در آن مقاله در مورد من نوشته شده بود ساختگی بود.
For example the degree in Microelectronics requires emphasis on integrated circuit design integrated circuit fabrication and systems applications.
به عنوان مثال، مدرک میکروالکترونیک نیاز به تأکید بر طراحی مدار مجتمع، ساخت مدار مجتمع و کاربردهای سیستمی دارد.
این آسیاب ها از آن زمان منبعی برای مواد، الهام، ساخت و سازه فراهم کرده اند.
The process engineering people collected statistical data on 17 parameters involved in the fabrication of thin film circuits.
افراد مهندسی فرآیند داده های آماری را در مورد 17 پارامتر دخیل در ساخت مدارهای لایه نازک جمع آوری کردند.
دفاعیات گفت که داستان قربانی یک ساختگی تمام عیار برای انتقام است.
داستان او از ابتدا تا انتها ساختگی کامل بود.
silicon chip fabrication
ساخت تراشه سیلیکونی
این گزارش از متهم کردن کسی به جعل شواهد کوتاهی کرد.
مدارکی که او در دادگاه ارائه کرد کاملا ساختگی بود.
در ساخت تجهیزات تست باید از مواد توصیه شده استفاده شود.
تمام تولید ویفر در سن خوزه به کارخانه مینیاپولیس منتقل می شود.
ساخت و ساز
تولید
ساختمان
ایجاد
assembly
مونتاژ
manufacture
ساخت
making
نعوظ
erection
تشکیل
forming
آهنگری
forging
اختراع
invention
مد کردن
fashioning
شکل دادن
shaping
modelingUS
modelingUS
مدلینگ انگلستان
modellingUK
بالا بردن
raising
ساختگی
contriving
ارتفاع
elevation
مجموعه
assemblage
کنار هم قرار دادن
putting together
راه اندازی
قرار دادن
putting up
توسعه
پیدایش
ترکیب بندی
استقرار
origination
ساختن
فرمولاسیون
مهندسی
fabricating
formulation
تخریب
ruin
خراب کردن
demolition
تسطیح ایالات متحده
levelingUS
با خاک یکسان کردن
razing
مسطح کردن
demolishment
بولدوزر کردن
flattening
سطح بندی انگلستان
bulldozing
ویرانی
levellingUK
محو کردن
devastation
تباهی
obliteration
پاره کردن
ruination
ویران کردن
tearing down
کوبیدن
wrecking
پایین کشیدن
decimation
نابودی
knocking down
ترخیص کالا از گمرک
pulling down
انفجار
annihilation
clearance
extermination
demolishing
