hurried
hurried - عجله کرد
adjective - صفت
UK :
US :
عجله کن
بدون عجله
سریعتر از حد معمول انجام شود
خیلی یا خیلی سریع انجام می شود
done quickly
به سرعت انجام شد
دست خطش لرزان و شتابزده به نظر می رسید.
گج کمتر لبخند میزد و رفتارش آنقدر کارگر بود که همه چیز عجولانه و گنگ به نظر میرسید.
به نظر می رسد این مزایا در فضای کنونی ما با سبک های زندگی عجولانه و استرس زا مرتبط تر است.
From a hurried clearance, I think Wallace picked up the ball and went past 4 defenders to the bye-line.
فکر میکنم والاس از دفع عجولانه توپ را برداشت و از 4 مدافع گذشت و به خط بای لاین رسید.
پس از یک شام شتابزده، پسرها تکالیف خود را انجام می دهند یا تلویزیون تماشا می کنند.
ماموریت های تجاری، ظرافت های دیپلماتیک، سفرهای شتابزده بین اینجا و مسکو.
آن روز مملو از جلسات شتابزده و تماس های تلفنی کوتاه بود.
نورمن فاولر در پاسخ به سخنان خود یادداشت های شتابزده ای نوشت.
آنها با نگرانی درگیر یک سیاست استخدام شتابزده بودند.
آنها با عجله به دنبال نامه های گم شده بودند، اما نتوانستند آنها را پیدا کنند.
گامهای بسیار سبک، بسیار شتابزده، اما چوب براق و لخت آنها را به یک درام خفه تبدیل کرد.
ساعت ناهار به معنای بازدید شتابزده از یک لباسشویی یا یکی از سوپرمارکت های جدید بود.
با عجله صبحانه ای خوردم و رفتم.
او پشت یک پاکت چند خط عجولانه برای او نوشت.
بعد از صرف صبحانه با عجله زود رفتیم.
متاسفم که این یک یادداشت عجولانه است.
مرد با عجله رفت.
hasty
عجولانه
سریع
swift
گذرا
گذراندن
مختصر
cursory
زودگذر
speedy
سرسری
passing
پرواز کردن
عجله کرد
fleeting
تند
expeditious
کوتاه
perfunctory
سطحی
flying
ناوگان
rushed
رسوب می کند
brisk
سرسام آور
نسبتا
superficial
عجله
fleet
خلاصه
precipitate
آلاکریتوز
breakneck
فوری
rathe
رعد و برق
quickie
hurrying
summary
snappy
alacritous
instantaneous
lightning
instant
leisurely
با فراغت
آهسته. تدریجی
unhurried
بدون عجله
sluggish
تنبل
tardy
ترسناک
laggard
عقب مانده
dilatory
گشاد کننده
crawling
خزیدن
dawdling
جست و خیز
creeping
خزنده
lagging
عقب ماندن
languid
سست
snaillike
حلزون مانند
dallying
دلتنگی
dillydallying
دلخراش
dragging
کشیدن
pokey
پوکی
poking
نوک زدن
poky
پوک
measured
اندازه گیری شده
آسان
deliberate
حساب شده
lackadaisical
فقیر
slack
سستی
relaxed
آرام
sedate
آرام بخش
languorous
بی حال
lazy
بی عجله
unrushed
راحت
ملایم
gentle
