oxygen

base info - اطلاعات اولیه

oxygen - اکسیژن

noun - اسم

/ˈɑːksɪdʒən/

UK :

/ˈɒksɪdʒən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [oxygen] در گوگل
description - توضیح
  • a gas that has no colour or smell is present in air and is necessary for most animals and plants to live. It is a chemical element: symbol O


    گازی که رنگ و بو ندارد، در هوا وجود دارد و برای زندگی بیشتر حیوانات و گیاهان ضروری است. این یک عنصر شیمیایی است: نماد O

  • a chemical element that is a gas with no smell or colour. Oxygen forms a large part of the air on earth and is needed by animals and plants to live.


    یک عنصر شیمیایی که گازی بدون بو یا رنگ است. اکسیژن بخش بزرگی از هوای روی زمین را تشکیل می دهد و حیوانات و گیاهان برای زندگی به آن نیاز دارند.

  • a colorless gas one of the chemical elements, that forms a large part of the air on earth and is needed to keep most living things alive and to create fire


    یک گاز بی رنگ، یکی از عناصر شیمیایی، که بخش بزرگی از هوای زمین را تشکیل می دهد و برای زنده نگه داشتن بیشتر موجودات زنده و ایجاد آتش مورد نیاز است.

  • In a similar way sheets of octahedra are formed from aluminium, oxygen and hydroxyl groups.


    به روشی مشابه، ورقه های هشت وجهی از گروه های آلومینیوم، اکسیژن و هیدروکسیل تشکیل می شوند.

  • The relief of pain by oxygen inhalations, which reduce cerebral blood flow also suggests that this is a factor.


    تسکین درد با استنشاق اکسیژن که جریان خون مغزی را کاهش می دهد نیز نشان می دهد که این یک عامل است.

  • Tired tired lungs aching for oxygen.


    خسته، خسته، ریه ها برای اکسیژن درد می کنند.

  • Soon she was barely able to walk and she had oxygen cylinders fitted in her bedroom.


    به زودی او به سختی قادر به راه رفتن بود و سیلندرهای اکسیژن در اتاق خوابش نصب کردند.

  • Besides discussing ducks, the report also will look at reducing erosion, increasing oxygen levels and improving fishing.


    علاوه بر بحث در مورد اردک ها، این گزارش به کاهش فرسایش، افزایش سطح اکسیژن و بهبود ماهیگیری نیز می پردازد.

  • This increases your heart rate and encourages more oxygen into the body as you breathe more quickly.


    این کار ضربان قلب شما را افزایش می‌دهد و با تنفس سریع‌تر، اکسیژن بیشتری وارد بدن می‌شود.

  • Like yeast, the cells in our bodies usually burn glucose with oxygen because it releases so much energy.


    مانند مخمر، سلول های بدن ما معمولاً گلوکز را با اکسیژن می سوزانند زیرا انرژی زیادی آزاد می کند.

  • Is your oxygen supply at risk?


    آیا تامین اکسیژن شما در خطر است؟

example - مثال
  • The patient didn't seem to be getting enough oxygen.


    به نظر می رسید که بیمار اکسیژن کافی دریافت نمی کند.

  • After dark the plants stop producing oxygen.


    پس از تاریک شدن هوا، گیاهان تولید اکسیژن را متوقف می کنند.

  • There was a risk the brain might be starved of oxygen.


    این خطر وجود داشت که مغز دچار کمبود اکسیژن شود.

  • the blood which carries oxygen to the brain


    خونی که اکسیژن را به مغز می رساند

synonyms - مترادف
  • dioxygen


    دی اکسیژن

  • sourstuff


    ترشی

  • O2


    O2


  • هوایی که تنفس می کنیم

antonyms - متضاد
  • carbon dioxide


    دی اکسید کربن

لغت پیشنهادی

adjudge

لغت پیشنهادی

revitalize

لغت پیشنهادی

chairmen