itchy
itchy - خارشدار
adjective - صفت
UK :
US :
اگر قسمتی از بدن شما خارش داشته باشد، کمی ناخوشایند به نظر می رسد و می خواهید آن را با ناخن هایتان بمالید.
if clothes are itchy, they make your skin feel slightly unpleasant, so that you want to rub your skin with your nails
اگر لباس ها خارش دارند، کمی احساس ناخوشایندی به پوست شما می دهند، به طوری که می خواهید پوست خود را با ناخن هایتان بمالید.
می خواهید به جایی جدید بروید یا کاری متفاوت انجام دهید
having or causing an itch
داشتن یا ایجاد خارش
احساس وحشتناکی دارم و چشمانم خارش دارند.
حتی زمانی که تمام نشانه های زندگی از بین رفته بود، همچنان احساس خارش می کردم.
با این حال، دو سال بعد، مارک دوباره احساس خارش کرد.
همچنین ممکن است سرفه خشک و تحریک کننده، گلودرد و آبریزش بینی و خارش داشته باشید.
گاهی پرستاران بازوهای بچههایی را میبندند که اصرار داشتند پارچههای غلیظ و خارشدار را پاره کنند.
همچنین ممکن است در سایر قسمتهای بدن به شکل جوشهای خارشدار به نام کرم حلقوی ظاهر شود.
an itchy sweater
یک ژاکت خارش دار
آنقدر خارش دارند که به سختی خودم را می خارانم.
بزرگ شدن غدد لنفاوی؛ عرق سبک و تب کم؛ ممکن است هنگام گرم شدن خارش داشته باشد.
an itchy nose/rash
خارش بینی / بثورات پوستی
همه جا احساس خارش دارم
بعد از چند سال در یک جا، من دچار خارش پا می شوم.
گلو درد
پاهایشان بعد از ساعت ها پیاده روی درد می کرد.
پوست پاهایش خام مالیده شده بود.
زخم ملتهب شده بود.
سوزشی در گلویش احساس کرد.
an itchy rash
بثورات خارش دار
ژاکت خارش داشت (= باعث خارش من شد).
گرد و غبار باعث شد همه جا احساس خارش کنم.
itching
خارش
pruritic
خارش دار
irritated
تحریک شده
inflamed
ملتهب
irritating
آزار دهنده
scratchy
خراش دار
tickly
تیک تیک
uncomfortable
ناراحت
prickly
خاردار
chafing
چف کردن
awkward
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
embarrassing
شرم آور
دردناک
unnerving
عصبی
unpleasant
ناخوشایند
disturbing
مزاحم
disagreeable
نامطلوب
charged
متهم
tense
زمان فعل
uneasy
ناآرام
vexatious
دشوار
ناراحت کننده
distressing
چسبنده
sticky
خفن
thorny
تلخ
galling
متلاطم
bitter
روی حیله و تزویر
flustering
نگران کننده
tricky
زجر آور
disconcerting
torturous
frigid
منجمد
undersexed
کم جنسیت
chaste
پاکدامن
تمیز
اخلاقی
decent
نجیب
puritanical
خالصانه
خالص
wholesome
سالم
nonobscene
غیر زشت
G-rated
رنده شده
prim
prim
virtuous
با فضیلت
prudish
مغرور
strait-laced
تنگ بند
مناسب
hyposexual
هیپوجنسی
priggish
پرخاشگر
overmodest
بیش از حد متواضع
stuffy
گرفتگی
rigid
سفت و سخت
Victorian
ویکتوریایی
restrained
مهار شده
ascetic
زاهد
virginal
باکره
principled
اصولی
lawful
حلال
بی گناه
خوب
scrupulous
دقیق
law-abiding
قانونمند