peeved

base info - اطلاعات اولیه

peeved - ناراحت شد

adjective - صفت

/piːvd/

UK :

/piːvd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peeved] در گوگل
description - توضیح
  • annoyed


    اذیت شده

  • annoyed


    لحظه ای بعد، مرد جوان زیبای گست و لود بیرون آمد، به نظر مایوس شده بود.

  • A moment later the beautiful young man from Gasset and Lode came out looking peeved.


    هم ناراحتم کرد و هم سرگرمم کرد.

  • It both peeved and amused me.


    به جرأت می‌توانم بگویم که چند هیئت داوران جایزه نیز ممکن است از این که قضاوت آن‌ها پرس و جو شود، ناراحت شوند.

  • I dare say a few prize juries might be peeved at having their judgment queried, too.


    وقتی در اتاق خواب بسته شد، گوگول حالتی عصبانی به خود گرفت و وانمود کرد که علاقه زیادی به ناخن دارد.

  • As the bedroom door closed, Googol adopted a peeved expression and pretended great interest in a fingernail.


    جفری از این که زمان زیادی را در شرکت مردیث گذراند ناراحت شد.

  • Geoffrey was peeved she spent so much time in Meredith's company.


    در هر صورت، ند کمی عصبانی است، پس بهتر است بروی و او را ببینی.

  • In any case Ned's a bit peeved so you'd better go in and see him.


    موری نگران است که باشگاه به او قرارداد جدیدی پیشنهاد نداده است.

  • Murray is peeved that the club did not offer him a new contract.


    او آشکارا از این که ما آن را با معلم موسیقی قرار دادیم، در حالی که او چیزی در مورد آن نمی دانست، ناراحت بود.

  • He was obviously peeved that we'd squared it with the music teacher while he didn't know anything about it.


    از اینکه دیدم رابرت کیلروی-سیلک با اختراع ترفند تخم مرغ در یک غذای رنگی اخیر اعتبار دارد، ناراحت شدم. مشخصات.

  • I was peeved to see Robert Kilroy-Silk credited with inventing the egg trick in a recent colour supp. profile.


example - مثال
  • He sounded peeved about not being told.


    او از این که به او چیزی نگفته بود ناراحت به نظر می رسید.

  • Ed was rather peeved about how Martin had handled the situation.


    اد نسبت به اینکه چگونه مارتین این موقعیت را مدیریت کرده بود، نسبتاً ناراحت بود.

  • Maisie seemed peeved by this question.


    به نظر می رسید که میزی از این سوال ناراحت شده بود.


  • از عدم تماس او با او ناراحت شد

  • a rather peeved tone of voice


    لحن نسبتاً گیج‌آمیز

  • He was peeved because we didn't ask him what he thought about the idea.


    او ناراحت شد زیرا ما از او نپرسیدیم که نظرش در مورد این ایده چیست.

synonyms - مترادف
  • annoyed


    اذیت شده

  • bothered


    اذیت شد

  • exasperated


    عصبانی

  • galled


    گند زده

  • irked


    تحریک شده

  • irritated


    مضطرب

  • vexed


    تشدید شد

  • aggravated


    خشمگین شد

  • angered


    خشمگین

  • enraged


    دردناک

  • furious


    ناراضی

  • sore


    محو شده

  • disgruntled


    گزنه شده

  • displeased


    خاموش کردن

  • dissatisfied


    ناراحت

  • indignant


    مورد آزار قرار گرفته است

  • narked


    رنجیده شده است

  • nettled


    هک کردن

  • piqued


    توهین شده


  • دلخور

  • riled


    به هم ریخته

  • upset


    صلیب

  • affronted


    تخم مرغ

  • aggrieved


  • hacked off


  • offended


  • resentful


  • ruffled




  • eggy


antonyms - متضاد

  • خوشحال

  • pleased


    راضی

  • calm


    آرام

  • collected


    جمع آوری شده

  • untroubled


    بدون مشکل


  • سرد

  • unworried


    بی نگرانی

  • relaxed


    بدون مزاحمت

  • unperturbed


    ارام

  • placid


    تشکیل شده

  • composed


    مدنی


  • بی حوصله

  • unfazed


    ناآرام

  • unruffled


    مزاحم

  • unbothered


    خونسرد

  • coolheaded


    آماده است

  • poised


    همسطح

  • levelheaded


    بدون تکان دادن

  • unflustered


    بی قرار

  • unagitated


    بی تاثیر

  • unaffected


    صلح آمیز

  • peaceful


    یکنواخت

  • cool-headed


    خودساخته

  • even-tempered


    سطح سر

  • self-composed


    خودکنترل شده

  • level-headed


    برابر

  • self-controlled


    خوش طنز ایالات متحده

  • equable


    خوش اخلاق انگلستان

  • good-humoredUS


  • good-humouredUK


  • contented


لغت پیشنهادی

madrid

لغت پیشنهادی

approximant

لغت پیشنهادی

audience