peeved
peeved - ناراحت شد
adjective - صفت
UK :
US :
annoyed
اذیت شده
annoyed
لحظه ای بعد، مرد جوان زیبای گست و لود بیرون آمد، به نظر مایوس شده بود.
هم ناراحتم کرد و هم سرگرمم کرد.
به جرأت میتوانم بگویم که چند هیئت داوران جایزه نیز ممکن است از این که قضاوت آنها پرس و جو شود، ناراحت شوند.
وقتی در اتاق خواب بسته شد، گوگول حالتی عصبانی به خود گرفت و وانمود کرد که علاقه زیادی به ناخن دارد.
As the bedroom door closed, Googol adopted a peeved expression and pretended great interest in a fingernail.
جفری از این که زمان زیادی را در شرکت مردیث گذراند ناراحت شد.
در هر صورت، ند کمی عصبانی است، پس بهتر است بروی و او را ببینی.
موری نگران است که باشگاه به او قرارداد جدیدی پیشنهاد نداده است.
او آشکارا از این که ما آن را با معلم موسیقی قرار دادیم، در حالی که او چیزی در مورد آن نمی دانست، ناراحت بود.
He was obviously peeved that we'd squared it with the music teacher while he didn't know anything about it.
از اینکه دیدم رابرت کیلروی-سیلک با اختراع ترفند تخم مرغ در یک غذای رنگی اخیر اعتبار دارد، ناراحت شدم. مشخصات.
I was peeved to see Robert Kilroy-Silk credited with inventing the egg trick in a recent colour supp. profile.
او از این که به او چیزی نگفته بود ناراحت به نظر می رسید.
اد نسبت به اینکه چگونه مارتین این موقعیت را مدیریت کرده بود، نسبتاً ناراحت بود.
به نظر می رسید که میزی از این سوال ناراحت شده بود.
از عدم تماس او با او ناراحت شد
لحن نسبتاً گیجآمیز
او ناراحت شد زیرا ما از او نپرسیدیم که نظرش در مورد این ایده چیست.
annoyed
اذیت شده
bothered
اذیت شد
exasperated
عصبانی
galled
گند زده
irked
تحریک شده
irritated
مضطرب
vexed
تشدید شد
aggravated
خشمگین شد
angered
خشمگین
enraged
دردناک
furious
ناراضی
sore
محو شده
disgruntled
گزنه شده
displeased
خاموش کردن
dissatisfied
ناراحت
indignant
مورد آزار قرار گرفته است
narked
رنجیده شده است
nettled
هک کردن
piqued
توهین شده
دلخور
riled
به هم ریخته
upset
صلیب
affronted
تخم مرغ
aggrieved
hacked off
offended
resentful
ruffled
eggy
خوشحال
pleased
راضی
calm
آرام
collected
جمع آوری شده
untroubled
بدون مشکل
سرد
unworried
بی نگرانی
relaxed
بدون مزاحمت
unperturbed
ارام
placid
تشکیل شده
composed
مدنی
بی حوصله
unfazed
ناآرام
unruffled
مزاحم
unbothered
خونسرد
coolheaded
آماده است
poised
همسطح
levelheaded
بدون تکان دادن
unflustered
بی قرار
unagitated
بی تاثیر
unaffected
صلح آمیز
peaceful
یکنواخت
cool-headed
خودساخته
even-tempered
سطح سر
self-composed
خودکنترل شده
level-headed
برابر
self-controlled
خوش طنز ایالات متحده
equable
خوش اخلاق انگلستان
good-humoredUS
good-humouredUK
contented
