promiscuous
promiscuous - بی بند و باری
adjective - صفت
UK :
US :
داشتن شرکای جنسی زیاد
شامل طیف وسیعی از چیزهای مختلف است
(of a person) having a lot of different sexual partners or sexual relationships, or (of sexual habits) involving a lot of different partners
(یک فرد) داشتن تعداد زیادی شرکای جنسی یا روابط جنسی متفاوت، یا (عادات جنسی) شامل تعداد زیادی از شرکای مختلف
(یک فرد) داشتن شرکای جنسی مختلف
شایعاتی در مدرسه پخش شد مبنی بر اینکه جیل بی بند و بار است.
Just by definition they're going to be promiscuous.
فقط طبق تعریف، آنها در حال رفتن به بی بند و باری.
این قانع کننده و جذاب به نظر می رسد، اما می تواند بی بند و بار نیز باشد.
من همچنان میمانم، محکم در دفاع از انسانهای شادمانه بیحساب.
There are usually more females than males present on an infested person and the males are relatively promiscuous, mating frequently.
معمولاً تعداد ماده ها بیشتر از نرها در فرد آلوده وجود دارد و نرها نسبتاً بی بند و بار هستند و اغلب جفت گیری می کنند.
به ندرت از مردان بدحجاب به اندازه زنان هرزگی به شدت مورد انتقاد قرار می گیرند.
مردان در قلب و در خیالات خود فرصت طلبان بی بند و باری هستند.
شاهزاده خانم هرزگی به سرعت تبدیل به یک پیاده می شود.
The most promiscuous species end up a collage of different handicaps, ornaments, and gaudy blotches.
هرج و مرج ترین گونه ها به کلاژی از ناتوانی ها، زیور آلات و لکه های زشت ختم می شوند.
این نظرسنجی نشان داد که مردان مجرد 18 تا 35 ساله بیش از هر گروه اجتماعی دیگری فحشا هستند.
promiscuous behaviour
رفتار ناپسند
یک سبک زندگی ناپسند
از نظر جنسی فاسد بودن
یک جامعه بی بند و باری جنسی
promiscuous reading
خواندن بی بند و باری
یک قطعه موسیقی بیسابقه از نظر سبک
فکر می کنم در جوانی کاملاً بی بند و بار بودم.
این یک اشتباه است که مردان همجنس گرا بیشتر از دگرجنس گرایان فحشا هستند.
debauched
فاسق
licentious
بداخلاق
سریع
immoral
غیر اخلاقی
profligate
اسراف
wanton
ناخواسته
abandoned
رها شده است
dissipated
پراکنده شد
dissolute
منحل شدن
unchaste
بی عفت
libertine
آزاده
شل
unrestrained
بی بند و بار
آسان
incontinent
بی اختیاری
uncontrolled
کنترل نشده
وحشی
fallen
افتاده
lax
سست
roundheeled
پاشنه گرد
slack
سستی
slaggy
سرباره
swinging
تاب خوردن
tarty
تارتی
unbridled
افسار گسیخته
whorish
فاحشه
سبک
riggish
سفت و سخت
philandering
دزدی کردن
uninhibited
مهار نشده
unrestricted
نامحدود
chaste
پاکدامن
خالص
decent
نجیب
بی گناه
فروتن
اخلاقی
moralistic
مهار شده
restrained
منجمد
demure
سرد
frigid
سالم
کنترل می شود
wholesome
فاسد
با فضیلت
controlled
مغرور
incorrupt
باکره
virtuous
پرهیز
prudish
مجرد شدن
virgin
تکگام
virginal
مناسب
abstinent
معصوم
celibate
معتدل
monogamous
دخترانه
تمیز
immaculate
کم جنسیت
temperate
خوب
maidenly
غیر فاسد
prim
undersexed
uncorrupt
prim
