skipper

base info - اطلاعات اولیه

skipper - کاپیتان

noun - اسم

/ˈskɪpər/

UK :

/ˈskɪpə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [skipper] در گوگل
description - توضیح

  • مسئول یک کشتی

  • the leader of a sports team


    رهبر یک تیم ورزشی

  • to be in charge of a ship sports team etcused especially in news reports


    مسئول یک کشتی، تیم ورزشی و غیره - به ویژه در گزارش های خبری استفاده می شود


  • کاپیتان یک کشتی یا قایق، یک تیم ورزشی یا یک هواپیما


  • کاپیتان قایق، تیم، هواپیما و غیره بودن.


  • مسئول یک کشتی یا قایق

  • The best chance Town had in the first half came from this corner and it came from skipper Colin Calderwood.


    بهترین فرصتی که تاون در نیمه اول داشت از این کرنر بدست آمد و آن را کاپیتان کالین کالدروود به دست آورد.

  • He nodded, and was very polite and respectful, his usual attitude to his skipper.


    او سرش را تکان داد و بسیار مودب و محترمانه رفتار معمولش با کاپیتانش بود.

  • He's looked the full business as an inspirational skipper.


    او به تجارت کامل به عنوان یک کاپیتان الهام بخش نگاه کرده است.

  • They may have problems, however keeping skippers and crews in check.


    آنها ممکن است مشکلاتی داشته باشند، با این حال، کاپیتان ها و خدمه را تحت کنترل دارند.

  • Middlesbrough skipper Alan Kernaghan, who faces a two-match ban received another booking when he fouled Halsall.


    آلن کرناگان، کاپیتان تیم میدلزبورو، که با دو جلسه محرومیت مواجه است، با خطای هالسال یک کارت زرد دیگر دریافت کرد.

  • And a hamstring injury has put skipper Ellery Hanley out of the starting line-up against Rovers.


    و یک مصدومیت همسترینگ، کاپیتان الری هانلی را از ترکیب اصلی مقابل روورز خارج کرد.

  • Our experience should be of value to skippers thinking of calling here in 1991.


    تجربه ما باید برای کاپیتانانی که به فکر تماس با اینجا در سال 1991 هستند، ارزشمند باشد.

example - مثال
  • John is (the) skipper of the team this year.


    جان امسال (کاپیتان) تیم است.

  • Ready to go skipper.


    آماده رفتن، کاپیتان.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • follower


    دنباله رو


  • موضوع

  • subordinate


    تابع

  • apprentice


    شاگرد کارآموز


  • کارمند

  • servant


    خدمتگزار

  • underling


    زیر دست


  • کارگر


  • جوان


  • پرسنل

  • jobholder


    صاحب کار


  • کارکنان


  • عضو


  • دستیار

  • operative


    عامل

  • proletarian


    پرولتاریا


  • دست

  • labourerUK


    کارگر انگلستان

  • hireling


    استخدام


  • نماینده

  • workman


    کارگر ایالات متحده

  • laborerUS


    فرد شاغل


  • عضو کارکنان


  • صاحب شغل

  • job-holder


    عضوی از کارمندان


لغت پیشنهادی

execs

لغت پیشنهادی

bobble

لغت پیشنهادی

put