suitability

base info - اطلاعات اولیه

suitability - مناسب بودن

noun - اسم

/ˌsuːtəˈbɪləti/

UK :

/ˌsuːtəˈbɪləti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [suitability] در گوگل
description - توضیح

  • درجه ای که چیزی یا شخصی دارای ویژگی های مناسب برای یک هدف خاص است


  • واقعیت قابل قبول یا درست بودن برای چیزی یا کسی

  • And even before doing this it can examine the firms already registered with it for suitability.


    و حتی قبل از انجام این کار می تواند شرکت هایی را که قبلاً در آن ثبت نام کرده اند از نظر مناسب بودن بررسی کند.

  • An extended family placement has been used but with minimal investigation of it suitability and minimal support to the carer.


    قرار دادن خانواده گسترده استفاده شده است، اما با حداقل بررسی مناسب بودن آن و حداقل حمایت از مراقب.

  • We can offer advice on suitability and make appropriate arrangements where possible.


    ما می توانیم در مورد مناسب بودن مشاوره ارائه دهیم و ترتیبات مناسب را در صورت امکان انجام دهیم.

  • But maybe I was hasty about Roy and Hayley's suitability to adopt.


    اما شاید در مورد مناسب بودن روی و هیلی برای فرزندخواندگی عجله داشتم.

  • They will be talking to local people organisations and authorities and writing a report on the route's suitability for upgrading.


    آنها با مردم، سازمان ها و مقامات محلی صحبت خواهند کرد و گزارشی در مورد مناسب بودن مسیر برای ارتقاء خواهند نوشت.

  • At Sellafield and Dounreay, drilling is being carried out to assess the suitability of the geological strata of the areas.


    در Sellafield و Dounreay، حفاری برای ارزیابی مناسب بودن لایه‌های زمین‌شناسی مناطق در حال انجام است.

  • A classroom or school library-based test is often the only method of ensuring the suitability of software.


    آزمون مبتنی بر کتابخانه در کلاس یا مدرسه اغلب تنها روشی است که از مناسب بودن نرم افزار اطمینان حاصل می کند.

example - مثال
  • There is no doubt about her suitability for the job.


    در مورد شایستگی او برای این شغل شکی نیست.

  • His recent behaviour raises questions about his suitability to hold public office.


    رفتار اخیر او سؤالاتی را در مورد شایستگی او برای تصدی پست های دولتی ایجاد می کند.

  • There were doubts about his suitability for the job.


    در مورد شایستگی او برای این کار تردیدهایی وجود داشت.

  • the suitability of the site for development


    مناسب بودن سایت برای توسعه

  • assessments of their suitability to adopt a child


    ارزیابی شایستگی آنها برای فرزندخواندگی

synonyms - مترادف
  • appropriateness


    مناسب بودن

  • aptness


    شایستگی


  • تناسب اندام

  • appositeness


    درستی

  • rightness


    سعادت

  • propriety


    ظاهری

  • felicity


    تناسب

  • suitableness


    خوشبختی

  • seemliness


    شادی

  • fittingness


    صحت

  • felicitousness


    توافق

  • properness


    خوب بودن

  • happiness


    قابل اجرا بودن

  • correctness


    ارتباط


  • مناسبت

  • okayness


    به موقع بودن

  • applicability


    مرتبط بودن

  • relevance


    همخوانی

  • pertinence


    آلمانی بودن

  • timeliness


    متعارف بودن

  • relevancy


    یاتاقان

  • appropriacy


    تبدیل شدن

  • congruousness


    راحتی

  • germaneness


    مادی بودن

  • conventionality


    هماهنگی

  • bearing


    مفید بودن

  • becomingness


  • convenience


  • materiality


  • congruity


  • usefulness


antonyms - متضاد
  • improperness


    نامناسب بودن

  • impropriety


    ناشایستگی

  • inappositeness


    ناتوانی

  • inappropriateness


    بی گناهی

  • inaptness


    عدم تناسب اندام

  • infelicity


    اشتباه

  • unfitness


    بی حیایی

  • unseemliness


    نادرستی

  • unsuitability


    بی نزاکتی

  • wrongness


    بی ادبی

  • unsuitableness


    بی حیا

  • indecency


    ابتذال

  • incorrectness


    بی ظرافتی

  • indecorum


    گستاخی

  • unbecomingness


    اشتباه بزرگ

  • indecorousness


    نامردی

  • immodesty


    ناهماهنگی

  • vulgarity


    انفرادی

  • indelicateness


    لیز خوردن

  • rudeness


    گاشری

  • impudence


    احمق

  • blunder


    بربریت

  • untowardness


  • incongruity


  • solecism



  • gaucherie


  • vulgarism


  • inelegance


  • goof


  • barbarism


لغت پیشنهادی

cooperation

لغت پیشنهادی

decomposed

لغت پیشنهادی

bow