suitability
suitability - مناسب بودن
noun - اسم
UK :
US :
درجه ای که چیزی یا شخصی دارای ویژگی های مناسب برای یک هدف خاص است
واقعیت قابل قبول یا درست بودن برای چیزی یا کسی
و حتی قبل از انجام این کار می تواند شرکت هایی را که قبلاً در آن ثبت نام کرده اند از نظر مناسب بودن بررسی کند.
An extended family placement has been used but with minimal investigation of it suitability and minimal support to the carer.
قرار دادن خانواده گسترده استفاده شده است، اما با حداقل بررسی مناسب بودن آن و حداقل حمایت از مراقب.
ما می توانیم در مورد مناسب بودن مشاوره ارائه دهیم و ترتیبات مناسب را در صورت امکان انجام دهیم.
اما شاید در مورد مناسب بودن روی و هیلی برای فرزندخواندگی عجله داشتم.
They will be talking to local people organisations and authorities and writing a report on the route's suitability for upgrading.
آنها با مردم، سازمان ها و مقامات محلی صحبت خواهند کرد و گزارشی در مورد مناسب بودن مسیر برای ارتقاء خواهند نوشت.
At Sellafield and Dounreay, drilling is being carried out to assess the suitability of the geological strata of the areas.
در Sellafield و Dounreay، حفاری برای ارزیابی مناسب بودن لایههای زمینشناسی مناطق در حال انجام است.
A classroom or school library-based test is often the only method of ensuring the suitability of software.
آزمون مبتنی بر کتابخانه در کلاس یا مدرسه اغلب تنها روشی است که از مناسب بودن نرم افزار اطمینان حاصل می کند.
در مورد شایستگی او برای این شغل شکی نیست.
رفتار اخیر او سؤالاتی را در مورد شایستگی او برای تصدی پست های دولتی ایجاد می کند.
در مورد شایستگی او برای این کار تردیدهایی وجود داشت.
مناسب بودن سایت برای توسعه
ارزیابی شایستگی آنها برای فرزندخواندگی
appropriateness
مناسب بودن
aptness
شایستگی
تناسب اندام
appositeness
درستی
rightness
سعادت
propriety
ظاهری
felicity
تناسب
suitableness
خوشبختی
seemliness
شادی
fittingness
صحت
felicitousness
توافق
properness
خوب بودن
happiness
قابل اجرا بودن
correctness
ارتباط
مناسبت
okayness
به موقع بودن
applicability
مرتبط بودن
relevance
همخوانی
pertinence
آلمانی بودن
timeliness
متعارف بودن
relevancy
یاتاقان
appropriacy
تبدیل شدن
congruousness
راحتی
germaneness
مادی بودن
conventionality
هماهنگی
bearing
مفید بودن
becomingness
convenience
materiality
congruity
usefulness
improperness
نامناسب بودن
impropriety
ناشایستگی
inappositeness
ناتوانی
inappropriateness
بی گناهی
inaptness
عدم تناسب اندام
infelicity
اشتباه
unfitness
بی حیایی
unseemliness
نادرستی
unsuitability
بی نزاکتی
wrongness
بی ادبی
unsuitableness
بی حیا
indecency
ابتذال
incorrectness
بی ظرافتی
indecorum
گستاخی
unbecomingness
اشتباه بزرگ
indecorousness
نامردی
immodesty
ناهماهنگی
vulgarity
انفرادی
indelicateness
لیز خوردن
rudeness
گاشری
impudence
احمق
blunder
بربریت
untowardness
incongruity
solecism
gaucherie
vulgarism
inelegance
goof
barbarism