aging

base info - اطلاعات اولیه

aging - سالخورده

noun - اسم

/ˈeɪdʒɪŋ/

UK :

/ˈeɪdʒɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aging] در گوگل
description - توضیح
  • becoming old


    پیر شدن

  • the process of getting old


    روند پیر شدن

  • US spelling of ageing


    املای ایالات متحده از سالخورده

  • being or appearing old


    پیر بودن یا ظاهر شدن

  • a way of organizing a company's accounts to show the length of time its customers have owed the company money


    روشی برای سازماندهی حساب های یک شرکت برای نشان دادن مدت زمانی که مشتریانش به شرکت پول بدهکار هستند

  • becoming older, and not as modern or powerful as before


    پیرتر شدن و نه به اندازه قبل مدرن یا قدرتمند

  • a fleet of aging airplanes


    ناوگانی از هواپیماهای قدیمی

  • What power it had was in the hands of an aging bureaucracy.


    چه قدرتی در دستان بوروکراسی سالخورده بود.

  • For aging family members who live on their own family bonds do seem to hold up.


    برای اعضای سالخورده خانواده که به تنهایی زندگی می کنند، به نظر می رسد پیوندهای خانوادگی پابرجاست.

  • She thought of him as an aging hippy.


    او او را یک هیپی سالخورده می دانست.

  • Their aging parents will be looked after in private homes.


    والدین سالخورده آنها در خانه های شخصی نگهداری می شوند.

  • The aging pirate king facing the youthful bandit prince-patriarch against upstart - monarch against usurper.


    پادشاه سالخورده دزدان دریایی در برابر شاهزاده-پتریارک راهزن جوان در برابر تازه کار - پادشاه در برابر غاصب.

  • We have an aging population and a growing number of residential care homes in the private voluntary and statutory sectors.


    ما جمعیت سالخورده ای داریم و تعداد فزاینده ای از خانه های مراقبت مسکونی در بخش های خصوصی، داوطلبانه و قانونی داریم.

  • Both have for years eked lacklustre profit out of aging products.


    هر دوی آنها برای سال‌ها سود کم‌رنگی را از محصولات قدیمی به دست آورده‌اند.

example - مثال
  • Oil companies are particularly concerned about their aging fleet of deep-water rigs.


    شرکت های نفتی به ویژه نگران ناوگان فرسوده سکوهای آب های عمیق خود هستند.

  • Financial analysts often use aging to assess a company’s risk from overdue debtors.


    تحلیلگران مالی اغلب از پیری برای ارزیابی ریسک شرکت از بدهکاران معوق استفاده می کنند.

  • an aging market/customer/population


    بازار/مشتری/جمعیت در حال پیر شدن

  • The agency is showing all the signs of an ageing company whose growth is too dependent on buying market size.


    آژانس در حال نشان دادن تمام نشانه های یک شرکت پیر است که رشد آن بیش از حد به خرید اندازه بازار وابسته است.

synonyms - مترادف

  • در حال توسعه


  • در حال رشد

  • maturing


    بالغ شدن

  • advancing


    پیشبرد

  • blossoming


    شکوفا شدن

  • getting along


    کنار آمدن

  • getting on


    سوار شدن


  • بزرگ شدن

  • evolving


    در حال تکامل

  • ageingUK


    پیری انگلستان

  • progressing in age


    پیشرفت در سن

  • budding


    جوانه زدن

  • emergent


    اورژانسی

  • emerging


    در حال ظهور

  • fledgling


    نوپا

  • burgeoning


    نوظهور

  • nascent


    در حال گسترش

  • expanding


    در حال آینده

  • flourishing


    در حال ساخت

  • sprouting


    ابتدایی

  • up-and-coming


    شروع

  • in the making


    امیدوار کننده

  • incipient


    رو به افزایش


  • جنینی

  • promising


    سپیده دم

  • rising


    مبتکر

  • embryonic


    نوزاد

  • dawning


    زاییده

  • inceptive



  • aborning


antonyms - متضاد

  • جوان

  • youthful


    نوجوان


  • کودکانه

  • juvenile


    نابالغ

  • childish


    به روز

  • immature


    بهاری

  • up-to-date


    مقدار کمی


  • پسرانه

  • vernal


    جدید


  • تازه

  • youngish


    جزئی

  • pubescent


    خام

  • boyish


    تازه چهره

  • childlike


    جوانان

  • new


    زیر سن


  • جوان به نظر


  • جوان تر

  • raw


    بی اهمیت

  • fresh-faced


    پشت


  • پست تر

  • underaged


    در حال توسعه

  • young-looking


    جوانه زدن

  • younger


    در حال رشد

  • unimportant


    شکوفا شدن


  • شکوفه دادن

  • inferior



  • budding



  • blossoming


  • blooming


لغت پیشنهادی

removes

لغت پیشنهادی

beanpole

لغت پیشنهادی

shocks