altercation
altercation - درگیری
noun - اسم
UK :
US :
یک بحث کوتاه پر سر و صدا
یک بحث یا اختلاف با صدای بلند
درگیری کوتاهی رخ داد و فردی با پلیس تماس گرفت.
او درگیر نوعی درگیری با راننده بود.
خوب، تنها دعوای من به یاد دارم که با او داشتم، زمانی که من خیلی کوچک بودم، پنج شش ساله بودم.
She would run and hide as her parents' altercations so often got out of hand with plates crashing and books thrown.
او می دوید و پنهان می شد زیرا دعوای والدینش اغلب با شکستن بشقاب ها و پرتاب کتاب ها از کنترل خارج می شد.
And perhaps most interestingly, can MacLean stay away from the physical altercations that have popped up recently?
و شاید جالبتر از همه، آیا مکلین میتواند از درگیریهای فیزیکی که اخیراً رخ داده است دور بماند؟
ناامیدی که او برای او ایجاد می کرد، موضوع اصلی هر درگیری یک طرفه بود.
درگیری با پرتاب بوگل براون از جلسه به پایان رسید.
درگیری جوانی با افسر پلیس بر سر بلیط پارکینگ.
به گفته شاهدان، درگیری بین این دو مرد از داخل رستوران آغاز شد.
فیل با شریک زندگی خود درگیر شد.
بحث و جدل
اختلاف نظر
quarrel
نزاع
disagreement
مبارزه کردن
ردیف
دعوا کردن
squabble
برخورد
wrangle
باطله
brawl
تیف
clash
تف
scrap
تحقیر می کند
tiff
سوء تفاهم
spat
جنجال - جدال سرسختانه
contretemps
دانی بروک
misunderstanding
مشاجره
عذاب، عذاب دادن
donnybrook
اختلاف
contention
شکستگی ها
hassle
ریواس
dissension
لگد زدن
fracas
امبروگلیو
bicker
مناقشه
bickering
بارنی
rhubarb
تقابل
kickup
تبادل
imbroglio
disputation
barney
confrontation
discord
accord
توافق
آرام
calm
هارمونی
concord
صلح
harmony
ساکت
اتحاد. اتصال
وحدت
اجماع، وفاق
unity
اتفاق آرا
concurrence
اصلاح
هماهنگی
unanimity
آرامش انگلستان
reconciliation
آرامش ایالات متحده
concordance
آتش بس
tranquillityUK
تسلیم شدن
tranquilityUS
تصویب
truce
موافقت
surrender
مطابقت
سفارش
assent
آرامش
accordance
درك كردن
تجانس
calmness
همصدا
conformity
دوستی
یکسانی
congruence
شباهت
unison
sameness
likeness
similarity