dire

base info - اطلاعات اولیه

dire - وخیم

adjective - صفت

/ˈdaɪər/

UK :

/ˈdaɪə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dire] در گوگل
description - توضیح

  • بسیار جدی یا وحشتناک


  • بسیار جدی یا افراطی


  • خیلی بد

  • The situation doesn't seem as dire as you described it.


    به نظر می رسد وضعیت به آن اندازه که شما آن را توصیف کردید وخیم نیست.

  • The conditions may sound wonderful but they can have dire consequences.


    شرایط ممکن است فوق العاده به نظر برسند، اما می توانند عواقب ناگواری داشته باشند.

  • Usually these reports concentrate on prophecies of a forthcoming Armageddon but many also describe a dire contemporary situation.


    معمولاً این گزارش‌ها بر پیش‌گویی‌های یک آرماگدون آینده تمرکز می‌کنند، اما بسیاری از آنها وضعیت وخیم معاصر را نیز توصیف می‌کنند.

  • The threats were dire enough to make the Republicans look reckless when they refused to budge.


    تهدیدها به قدری وحشتناک بود که جمهوری خواهان در زمانی که از تکان خوردن خودداری کردند، بی پروا به نظر برسند.

  • The overwhelming impression left by the survey is one of dire poverty.


    تصور غالب از این نظرسنجی، فقر شدید است.

  • That too often meant that jobs went abroad to places with very low wages and dire standards of living.


    این اغلب به این معنی بود که مشاغل در خارج از کشور به مکان‌هایی با دستمزدهای بسیار پایین و استانداردهای زندگی بد می‌رفتند.

example - مثال
  • They were living in dire poverty.


    آنها در فقر شدید زندگی می کردند.

  • dire warnings/threats


    هشدار/تهدید وحشتناک

  • Such action may have dire consequences.


    چنین اقدامی ممکن است عواقب ناگواری داشته باشد.

  • We're in dire need of your help.


    ما شدیدا به کمک شما نیاز داریم

  • The firm is in dire straits (= in a very difficult situation) and may go bankrupt.


    بنگاه در تنگنا قرار دارد (= در شرایط بسیار دشوار) و ممکن است ورشکست شود.

  • The acting was dire.


    بازیگری وحشتناک بود

  • The weather was absolutely dire.


    هوا کاملاً وخیم بود.

  • These people are in dire need of help.


    این افراد به شدت نیاز به کمک دارند.

  • He gave a dire warning that an earthquake was imminent.


    او هشدار جدی داد که زلزله قریب الوقوع است.

  • This decision will have dire consequences for local people.


    این تصمیم عواقب بدی برای مردم محلی خواهد داشت.

  • I thought her latest book was dire!


    فکر می کردم آخرین کتاب او وحشتناک بود!

  • Cheating will bring dire consequences.


    تقلب عواقب بدی به همراه خواهد داشت.

synonyms - مترادف
  • dreadful


    وحشتناک


  • خیلی بد و ناخوشایند


  • مخوف

  • appalling


    ناگوار

  • horrible


    تکان دهنده

  • shocking


    تلخ

  • horrifying


    ترسناک

  • grim


    هشدار دهنده

  • frightful


    منع

  • frightening


    بدبخت

  • ghastly


    مایه تاسف

  • alarming


    اسفناک

  • horrendous


    قبر

  • terrifying


    بی رحمانه

  • forbidding


    ارعاب کننده

  • scary


    مهیب

  • wretched


    غم انگیز

  • unfortunate


    ناامید کننده

  • fearsome


    غمگین

  • horrid


  • miserable


  • deplorable



  • fearful


  • atrocious


  • direful


  • intimidating


  • formidable


  • woeful


  • dismal


  • gloomy


antonyms - متضاد

  • خوب


  • زیبا

  • blessed


    مبارک

  • fortunate


    خوش شانس


  • خوشحال

  • hopeful


    امیدوار کننده

  • joyful


    شادی آور


  • سبک


  • دلپذیر


  • خوش

  • pleasant


    آفتابی

  • pleasing


    ناچیز

  • sunny


    بی اهمیت

  • trivial


    فوق العاده

  • unimportant


    لذت بخش


  • غیر تهدید کننده

  • delightful


    سودمند

  • unthreatening


    با صرفه

  • beneficial


    مطلوب انگلستان

  • advantageous


    آرامش بخش

  • favourableUK


    مطلوب ایالات متحده

  • comforting


    غیر مخرب

  • favorableUS


    خفیف

  • nondestructive


    بی ضرر

  • mild


    مفید

  • harmless


    سالم


  • نوع

  • healthful


    جذاب


  • دوست داشتني



لغت پیشنهادی

vehicle

لغت پیشنهادی

he’d