amiable

base info - اطلاعات اولیه

amiable - دوست داشتنی

adjective - صفت

/ˈeɪmiəbl/

UK :

/ˈeɪmiəbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amiable] در گوگل
description - توضیح

  • دوستانه و آسان برای دوست داشتن

  • pleasant and friendly


    دلپذیر و دوستانه

  • Cohen is soft-spoken and amiable.


    کوهن خوش صحبت و مهربان است.

  • From all accounts, the weekend talks were remarkably amiable.


    از همه گزارش ها، مذاکرات آخر هفته به طرز قابل توجهی دوستانه بود.


  • استاد علوم و مهندسی همیشه دوست داشتنی بود.

  • They divorced in an amiable and friendly manner.


    آنها به شیوه ای دوستانه و دوستانه طلاق گرفتند.

  • Nothing could be more reinforcing to a literary establishment which saw itself as amiable and permissive.


    هیچ چیز نمی تواند تقویت کننده تر از یک نهاد ادبی باشد که خود را دوست داشتنی و سهل گیر می دید.

  • Hilary didn't think he looked amiable at all.


    هیلاری اصلاً فکر نمی کرد که دوست داشتنی به نظر برسد.

  • Like an amiable but daffy uncle he repeatedly hangs himself with his own anecdotes.


    مثل یک عموی دوست داشتنی اما نرگس، او بارها خود را با حکایات خودش حلق آویز می کند.

  • Kovitsky spoke in an amiable, conversational tone.


    کوویتسکی با لحنی دوستانه و محاوره ای صحبت کرد.

  • The amiable Downpatrick man will beam into living-rooms every Friday throughout the autumn from September 17.


    مرد دوست‌داشتنی داون پاتریک از 17 سپتامبر هر جمعه در تمام پاییز به اتاق‌های نشیمن خواهد رفت.

  • In conversation Victoria exudes wit, self-assurance and an amiable openness.


    ویکتوریا در مکالمه از شوخ طبعی، اعتماد به نفس و گشاده رویی دوستانه برخوردار است.

example - مثال
  • an amiable tone of voice


    لحن صدای دوست داشتنی

  • Her parents seemed very amiable.


    پدر و مادرش بسیار دوست داشتنی به نظر می رسیدند.

  • I've only met Jane once but she seems amiable enough.


    من فقط یک بار جین را ملاقات کردم اما او به اندازه کافی دوست داشتنی به نظر می رسد.

  • a perfectly amiable young man


    یک مرد جوان کاملا دوست داشتنی

  • He seemed an amiable young man.


    او مرد جوانی دوست داشتنی به نظر می رسید.

  • So amiable was the mood of the meeting that a decision was soon reached.


    حال و هوای جلسه آنقدر دوست داشتنی بود که به زودی تصمیم گیری شد.

  • He was amiable and charming, and he possessed an ability to make people feel comfortable in his presence.


    او دوست داشتنی و جذاب بود و این توانایی را داشت که مردم در حضور او احساس راحتی کنند.

synonyms - مترادف
  • affable


    دوست داشتنی

  • agreeable


    قابل قبول

  • genial


    دلپذیر

  • pleasant


    صمیمی

  • cordial


    دوستانه


  • نوع


  • محبت آمیز

  • kindly


    خوب


  • جذاب

  • charming


    خوشایند

  • congenial


    لذت بخش

  • delightful


    درگیر کننده

  • engaging


    دوست داشتنیUK

  • likeableUK


    الزام آور

  • lovable


    خوش

  • obliging


    برنده

  • pleasing


    بخشنده

  • sociable


    گرم

  • winsome


    بشاش

  • amicable


    همراه

  • gracious


    شاکی


  • قابل گفتگو

  • cheerful


    دلنشین

  • chummy


    نازک

  • companionable


    اجتماعی

  • complaisant


    مهمان نواز

  • conversable


  • convivial


  • couthy


  • gregarious


  • hospitable


antonyms - متضاد
  • unpleasant


    ناخوشایند

  • unfriendly


    غیر دوستانه

  • disagreeable


    نامطلوب

  • hostile


    خصومت آمیز

  • irritable


    تحریک پذیر

  • loathsome


    نفرت انگیز

  • unsociable


    غیر اجتماعی

  • unamiable


    نامحرم


  • منظور داشتن

  • uncongenial


    نامناسب

  • ungenial


    نامتعارف

  • unlikable


    دوست داشتنی نیست

  • annoying


    مزاحم

  • nasty


    زننده

  • repulsive


    دافعه

  • ungracious


    بی رحم

  • unpleasing


    سرد


  • بی ادب

  • hateful


    دافع

  • impolite


    ترسناک

  • irksome


    کینه جویانه

  • repellent


    ناگوار

  • surly


    تحمل ناپذیر

  • vindictive


    آزار دهنده

  • horrible


    بدبخت

  • insufferable


    کینه توز

  • irritating


    آزمایشی

  • miserable


    غير قابل تحمل

  • spiteful


  • testy


  • unbearable


لغت پیشنهادی

impending

لغت پیشنهادی

agility

لغت پیشنهادی

hardened